درباره

نودیجه


سایت نودیجه یک پایگاه ملی - علمی - ادبی - هنری می باشد که امیدواریم بتواند نطر تمام شما عزیران را جلب نماید وشما را به ما نزدیکتر کند.

                                       زرتشت بيا كه با تو اميد آيد

                                     شب نيز صداي پاي خورشيد آيد

                                       تاريخ اگر دوباره تكرار شود

                                     آدم به طواف تخت جمشيد آيد



ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر برنمی کشم ،
چراغ می افروزم .
××××کوروش کبیر××××

جستجو

برچسب ها

نودیجه (43) روستای نودیجه (14) ع (10) ایران (9) امام حسین (7) گرگان (6) خواص خوراکی ها (6) نودیجه ای (4) فوتبال (3) nodijeh (3) مازندرانی (2) امام علی (2) نهج البلاغه (2) حسین (2) محرم (2) دربی (2) گلستان (2) کربلا (2) nodigeh (2) خوراکی ها (2) استرآباد (2) دانلود آهنگ مازندرانی (2) زندگانی امام حسین (2) آهنگ محلی مازندرانی (2) تصویری مازندرانی (2) ابن زبير (2) تاکسی گرگان (2) تاکسیرانی گرگان (2) غدیرخم (1) معجزات قرآن (1) نمایه (1) عاشورا (1) یا حسین (1) دانش آموزان (1) استان گلستان (1) معجزه (1) زنان (1) بهجت (1) یلدا (1) تصویر (1) پرسپولیس (1) دفاع مقدس (1) دنیا (1) آمریکا (1) دکتر علی شریعتی (1) زندگی نامه (1) سوغاتی (1) جعل (1) تقلید (1) زن ایرانی (1) حر (1) هویج (1) رضا شاه (1) حسین بن علی (1) ابوالفضل العباس (1) بازیگران زن ایرانی (1) توریسم (1) مجری (1) مالاریا (1) تشخیص (1) شهادت امام حسین (1) نیروی هوایی (1) واکسن (1) کاخ سفید (1) خواص عسل (1) تیم ملی ایران (1) چغندر (1) جام جهانی (1) تاريخ (1) نکات (1) انگور (1) انیشتین (1) زمین (1) باراک اوباما (1) پهلوی (1) رضا پهلوی (1) تاکسی (1) هشت سال دفاع مقدس (1) دکتر (1) رستوران (1) ویژگی (1) محلی (1) شب چله (1) شیعیان (1) تفکر در قرآن (1) امام حسين (1) کودکان (1) نقشه ایران (1) غدیر (1) خلبان (1) سال نو میلادی (1) زلزله (1) رئیس جمهور (1) لیونل مسی (1) مسی (1) جملات بزرگان (1) جلوگیری (1) آیت الله بهجت (1) ایرانی (1) والیبال (1)

امکانات


رضا پهلوی ، متولد (۲۴ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی) در آلاشت یکی از شهرهای شهرستان سوادکوه در استان مازندران – درگذشته ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضاخان، رضاخان میرپنج، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه و رضاشاه کبیر، شاه ایران (از ۱۳۰۴ خورشیدی تا ۱۳۲۰ خورشیدی) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران رژیم پهلوی بود که با انقلاب ۱۳۵۷ ایران به پایان رسید.

01 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی کرد. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال‌شدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت.

سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود. او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست بنیتو موسولینی و حزب جمهوریخواه مصطفی کمال آتاترک – داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوریخواهانه دارد برچیده شد. او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یکسو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‏های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانکهای سرمایه‌گذار، و فروشگاه‌های زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش –بازسازی ایران طبق تصویر غرب- دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، گسترش ملی‌گرایی، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.

بخشی از دستورات و کارهای عمرانی و اصلاحاتی او به شرح زیر است:

دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همه‌ی مردم در سال ۱۳۰۳خورشیدی (در پست نخست وزیری)

تغییر پوشش رسمی مردانه از قبا به کت و شلوار

کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت)

ایجاد دادگستری در بهمن ۱۳۰۵

تاسیس قشون متحدالشکل و ارتش در سال ۱۳۰۰

تدوین اولین قانون مدنی ایران در سه جلد (جلد اول در اموال ۱۳۰۷، جلد دوم در اشخاص ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴، جلد سوم در ادله اثبات ادعا)

سامان بخشی به ثبت اسناد و املاک به صورت فعلی در سال ۱۳۱۱

بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه در سال ۱۳۰۴

لغو کاپیتولاسیون برای همة اتباع خارجی ، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۷

اسکان عشایر

براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)

بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی) اول اردیبهشت ۱۳۰۴

ساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) آغاز ۲۳ مهرماه ۱۳۰۶، اتمام ۳ شهریور ۱۳۱۷

ساخت راه آهن قم-یزد-زرند آغاز سال ۱۳۱۷

بنیانگذاری بانک ملی ایران در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۰۶

بنیانگذاری بیمه ایران در ۱۵ آبان ۱۳۱۴

جاده‌سازی، پلسازی و تونل سازی در کشور

بنیانگذاری بانک فلاحتی- بانک کشاورزی در سال ۱۳۱۲

بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی) در ۱۳۱۸ ، افتتاح در ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹

بنیانگذاری خبرگزاری پارس(نخستین خبرگزاری ایرانی) در سال ۱۳۱۳

بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران) در سال ۱۳۱۴ آغاز بهره برداری ۱۳۱۶

تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی

اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به فرانسه، آلمان و انگلستان (۶۰ تن در سال ۱۳۰۱) (در حالی که خودش تنها یک مسافرت خارج رفت و آنهم ترکیه)

ساماندهی تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت در سال ۱۳۱۵

تشکیل موزه ی خزانه جواهرات ایران و پشتوانه اسکناس در سال ۱۳۱۶

سرکوب شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به دامن میهن آذر ۱۳۰۳ (بریتانیا از شیخ خزعل حمایت میکرد و رضاشاه را تهدید هم نموده بود)

تأسیس فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی) در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۱۴

تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور در ۲۵ دیماه ۱۳۱۷

تأسیس نیروی دریائی در سال ۱۳۱۱ ، آموزش افسران ایرانی در ایتالیا در شرایطی که تا قبل از آن بریتانیا یگانه قدرت دریایی در جنوب ایران بود

بنیانگذاری نیروی هوائی در سال ۱۳۰۳ (فرستادن اولین محصلین خلبانی به اروپا در سال ۱۳۰۲، فارغ التحصیلی اولین خلبان ایرانی احمد نخجوان در ۱۳۰۴ که در پنجم اسفند در اولین پرواز رسمی در فرودگاه قلعه مرغی به زمین نشست)

تأسیس اولین کارخانه هواپیما سازی ایران ، شهباز در ۱۳۱۲، آغاز بهره برداری در ۱۳۱۴، پرواز اولین هواپیمای ساخت داخل در اول مرداد سال ۱۳۱۷

تأسیس کتابخانة ملی ایران در سال ۱۳۱۶

برچیدن بلدیه ی شهری قاجاریه و تاسیس شهرداری در سال ۱۳۰۹

الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی در سال ۱۳۰۹ و اختصاص آن به بانک ملی در سال ۱۳۱۰

تاسیس دانش سراها و موسسات آموزشی در سال ۱۳۱۲

تاسیس مدارس دخترانه و راهیابی بانوان به دانشسرای عالی در سال ۱۳۱۴

تاسیس سازمان غلات و محصولات کشاورزی در سال ۱۳۱۵ (آغاز بهره برداری از سیلوها در ۱۳۱۹)

لغو امتیاز بی قید و شرط فرانسویها برای باستانشناسی در ایران در سال ۱۳۰۶

تاسیس اداره باستانشناسی و بیرون آوردن بخش عمده پرسپولیس و پاسارگاد از زیر خاک ۱۳۰۷

پایه گذاری صنعت فولاد(اقدام به ساخت اولین کارخانه فولاد در سال ۱۳۰۹ که متأسفانه با آغاز جنگ جهانی دوم به اتمام نرسید )

ایجاد صنایع دخانیات داخلی در سال ۱۳۱۶

راه اندازی اولین کارخانة قند و شکردر ۱۳۰۹ (اولین کارخانه در ۱۲۷۴ تأسیس گردیده بود اما بعد از ۳ سال با فشار کمپانی های خارجی بسته شد)

تأسیس اولین کارخانة سیمان در ۱۳۱۲ در نزدیکی شهر ری با ظرفیت ۱۰۰ تن در روز

تأسیس اولین کارخانة آردسازی در سال ۱۲۹۹

تأسیس اولین کارخانة بافندگی نخ و ابریشم در سال ۱۳۰۴

تاسیس موزه ملی ایران در سال ۱۳۱۶

تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی (خاستگاه سازمان تربیت بدنی کل کشور) در سال ۱۳۱۳

تأسیس استادیوم امجدیه تهران (شهید شیرودی فعلی) در سال ۱۳۱۳

امکان استفادة همگانی از تلفن (در سال ۱۳۰۲ شمسی قراردادی برای احداث خطوط تلفنی زیرزمینی با شرکت زیمنس و هالسکه منعقد شد و سه سال بعد در آبان ماه ۱۳۰۵ شمسی تلفن خودکار جدید بر روی ۲۳۰۰ رشته کابل در مرکز اکباتان آماده بهره‌برداری شد.

مرکز تلفن اکباتان در سال ۱۳۱۶ شمسی به ۶۰۰۰ شماره تلفن رسید)

حمایت واقعی از تولید، کار و سرمایة ایرانی (افزایش تعداد شرکتهای صنعتی ایرانی از ۹۳ شرکت در سال۱۳۱۰ به ۱۸۳۵ شرکت در سال ۱۳۲۰)

توسعة صنایع دیگر: ۸ کارخانه چرم­سازی، کارخانه­ های جورابِ کش­بافی، کبریت­ سازی، آهن­سازی، ریخته­ گری، نجاری، کیسه و حریر بافی رشت، بطری­سازی، کمپوت و مربا­سازی خراسان، کارخانه پنبه اصفهان، کارخانه تهیه تراورس و کارخانه قیر اندود کردن تراورس، کنف، کارخانة تولید صابون و روغن­کشی

عکسهای تاریخی زمان رضاشاه

شناسنامه رضاخان
02 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

زادگاه رضاشاه در آلاشت
03 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضاشاه و کلاه پهلوی بر سرش
04 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

کابینه کودتا به ریاست سید ضیاء با حضور سردارسپه که تنها سه ماه دوام داشت؛ شرکت کنندگان در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ (از سمت چپ، ردیف جلو): رضاشاه، مسعود کیهان، سرهنگ گلیروپ (فرمانده سوئدی ژاندارمری)، سید ضیاءالدین طباطبایی، حسین دادگر، حسن مشار، علی ریاضی، کاظم خان سیاح
05 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضاخان در دورهٔ نخست ‎وزیری، وزیر جنگ نیز بوده
06 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

مراسم سوگند رضاشاه در مجلس مؤسسان
07 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رژه سربازان ایرانی در روز تاجگذاری رضاشاه در تهران
08 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

نگاره رسمی رضا شاه پهلوی در هنگام نشستن بر تخت پادشاهی. الماس دریای نور روی کلاه وی دیده می‌شود.
09 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضاشاه و آتاترک
10 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

راهسازی به دستور رضاشاه
11 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

ساخت راه‌آهن سراسری به دستور رضاشاه

12 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او


رضا شاه به همراه فرزندان در جزیره موریس در زمان تبعید

13 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

تا پایان دوره پادشاهیش همواره لباس نظامی بر تن داشت، حکومت بر یک کشور مفلوک با مردمان فقیر و تحقیرشده را بر خود نمی‌پسندید. آرزو داشت ایران را کشوری پیشرفته، مستقل و مقتدر ببیند. بیسواد بود اما به اهمیت علم و دانش کاملاً واقف بود. برای توسعة علم و نهادینه شدن آن در کشور ارزش بسیار قایل بود. مستبد بود و مخالفان سیاسی و نظامی خود را بر نمی تابید.
نامش را امضا میکرد ” رضا “

منبع: ویکی پدیا فارسی

پی‌نوشت: آنچه در این مطلب خواندید! برگی‌ست از تاریخ ایران که شاید کمترخوانده یا شنیده باشید. آنچه مسلم است، برخی از اعمال “رضاخان پهلوی” مورد تائید هیچ ایرانی نیست(همچون دیگر سران ایرانی! قبل و بعد از انقلاب)! اما این دلیل قانع‌کننده‌ای برای خط بطلان کیشدن بر روی خدمات ایشان نیست.

منبع گرفته شده از : http://www.kamyab.ir

نوشته شده در شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ساعت ۶:۱۹ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • شب یلدا ؛

    دور هم جمع شدن خانواده ها ، یاد کردن از درگذشتگان ، غنیمت شمردن هم کلامی با پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ، دست بوسی و به خدمت رسیدن و اینکه بگوییم دوست داریم امشب کمی بیشتر در کنار شما باشیم در شبی که ستاره ها و ماه هم بیشتر ما را نظاره می کنند و سایه شب طولانی شاید دعای مادر چشم براه و یا پدر خسته دل را امشب حریمی باشد برای برآوردن زودتر .

    شاید همین تفاوت اندک این شب با شب های قبل و آینده مفید شود و در آن ثانیه هایی که در شب های آینده و گذشته نداشتیم حاجت روا شویم .


    امشب یلدا را پاس می داریم و طولانی ترین شب سال را با خنده های طولانی و حرف زدن از زمان های گذشته و آینده پیش رو به سحر می رسانیم .

    شاید تجربه ای از این شب ره توشه آینده پیش رویمان شود .

    غنیمت شمردن این دقایق با هم بودن ، شاید فلسفه ی شب یلدا باشد .


    نوشته شده در شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۵:۲ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • یادی از شهدای ارامنه جنگ تحمیلی

    فرشتگانی که جایشان در جشن کریسمس خالی است

    ارامنه ایران در 8 سال دفاع مقدس مردانه ایستادند و از وطن حراست کردند و 88 شهید تقدیم انقلاب کردند.

    به گزارش حیات، در دفاع مقدس تمام مردم ایران سهم داشتند تمام مردم از هر دین و آیینی در جبهه‌های حق علیه باطل حضور پیدا کردند، ارامنه ایران نیز در 8 سال دفاع مقدس مردانه ایستادند و از وطن حراست کردند و 88 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کردند در این گزارش یادی می‌کنیم از بعضی شهدای دفاع مقدس ارامنه ایران.

    در زیر یاد تعدادی از شهدای ارامنه ایران اسلامی را پاس می داریم:

    شهید زوریک مرادی مسیحی (مرادیان) نخستین شهید نظامی ارمنی در دوران هشت سال دفاع مقدس است. وی تنها فرزند پسر خانواده‌ای بود که در هفتم تیر ماه 1339 در تهران چشم به جهان گشود. در سال‌های تحصیلی دوران ابتدایی در دبستان «ساهاکیان» بااین‌که به اتفاق والدین و چهار خواهر خویش در یک اتاق زندگی می‌کرد ولی همیشه شاگرد اول بود.

    با شهادت «زوریک» کوچه‌ای که وی در محله «حشمتیه» (سردارآباد) در آن ساکن بود، در سوگ فرو رفت. همسایگان مسلمان اطراف منزل خانواده مرادیان دسته دسته با گریه همدردی خود را اعلام می‌کردند. آنها، دو حجله نیز برای شهید مرادیان در سر کوچه قرار دادند. پیکر نخستین شهید نظامی ارمنی«زوریک مرادیان» پس از انجام مراسم مذهبی در 24 مهرماه 1359 در گورستان ارامنه در جاده خراسان در میان حزن و اندوه مردم به خاک سپرده شد. 

    شهید «ادیک نرسسیان»، در سال1339در تهران متولد شد. او تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه «تونیان» گذراند و پس از پایان دوره متوسطه در دبیرستان «طوماسیان» در رشته ریاضی فیزیک، فارغ‌التحصیل شد.وی پس از شرکت در امتحانات کنکور سراسری همان سال، در دو رشته الکترونیک (دانشگاه شیراز) و برق (دانشگاه تهران) پذیرفته شد. با آغاز جنگ تحمیلی و تعطیلی دانشگاه‌ها، پس از دو ترم تحصیل در دانشگاه، تصمیم به کار گرفته و به عنوان دبیر در مدرسه راهنمایی «سوقومونیان»، مشغول به کار گشت.

    پس از پنج سال تدریس و بازگشایی دانشگاه‌ها و اعلام سازمان آموزش عالی مبنی بر ادامه تحصیل دانشجویان، با وجود پافشاری والدین، وی خدمت مقدس سربازی را انتخاب کرد.او پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان «افسریه» به جبهه «سرپل ذهاب» قصرشیرین منتقل شد. در محل خدمت، معاون گروه خود بود. هنگام مرخصی پانزده روزه، مراسم نامزدی «ادیک» نیز برگزار شد.



    روز اول ماه مهر بود که به منطقه عملیاتی برگشت. در روز پنجم مهر «ادیک» عزیزم پس از نزدیک هجده ماه خدمت به شهادت رسید و صبح هشتم مهر 1362 نیز پیکر او را آوردند. بعدازظهر همان روز نیز او را به خاک سپردیم»... «آیت‌الله العظمی خامنه‌ای» با حضور خویش در منزل شهید، از خانواده ایشان دیدار داشته و خانواده شهید «ادیک نرسسیان» را مورد دلجویی و تفقد قرار داده‌اند. 

    شهید «آلبرت‌الله دادیان»، دومین فرزند «تادِئوس» و «هاسمیک» در بهار 1345 در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس ارامنه «آرارات» و «ناییری» گذراند.پس از پایان تحصیلات راهنمایی در مجتمع تحصیلی «حضرت مریم مقدس» (انستیتو مریم)، به دنبال فراگیری حرفه فنی رفت. وی در عین حال، عضو تیم فوتبال «آرارات» نیز بود. با هوش ذاتی فوق‌العاده‌ای که داشت، در کوتاهترین زمان ممکن به مکانیک ماهری تبدیل شد، به گونه ای که در تعمیرگاه شماره (1) «ب.‌ام. و»، مشغول به کار شد.

    پس از رسیدن به سن خدمت، بی‌درنگ خود را به مرکز نظام وظیفه معرفی کرده و دوره آموزشی را در «عجب شیر» به پایان رساند. پس از آن برای گذراندن دوره تکاوری به کرج منتقل شد.لازم به ذکر است «اِدوین شامیریان»، دیگر شهید ارمنی نیز در دوره تکاوری با او همراه بود. در این مدت، برای دیدار از خانواده، دو نوبت به مرخصی آمد. پس از پایان دوره، وی به جبهه «سومار» اعزام شد. سرانجام پس از شش ماه خدمت، تکاور «آلبرت الله دادیان» در اثر اصابت ترکش توپ دشمن بعثی در منطقه جنگی «سومار» به شهادت رسید. 

    شهید «ژوزف شاهینیان» به روایت پدر و مادرش:

    «ژوزف» عزیز دارای اراده‌ای قوی و پشتکاری عجیب بود، به گونه‌ای که از ادای هیچ کاری که به عهده او گذاشته می‌شد، سر باز نمی‌زد. از طرفی، ورزشکار هم بوده و دارای روحیه ورزشکاری، برای همین، قاطعیت و قدرت را همراه با لبخندی همیشگی در چهره داشت تا جایی که در بسیاری اوقات، این چهره و اراده او به من قوت قلب می‌بخشید. ایشان در جبهه ترکش خورده و در همان جا قرار می‌شود که روی ایشان عمل جراحی صورت گیرد.

    اصرار شهید این بوده که با چشم باز و بدون بیهوشی، این کار صورت گیرد؛ یعنی این‌قدر به خودش اعتماد به نفس داشت».«وی پسر زرنگ، خاکی و بی‌شیله و پیله‌ای بود. قهر کردن نداشت. در کارها خیلی به من {مادر} کمک می‌کرد. تمام کارهای دوخت و دوز خود و برادرش «ژیریک» را که از ناحیه پاهایش فلج بوده و توان راه رفتن را ندارد، انجام داده و اجازه نمی‌داد که مادر خسته و تازه از کار برگشته، این کارها را انجام دهد.«ژوزف» علاقه خاصی به ساختن ابزار داشت و وسایلی مانند چکش و پیچ گوشتی درست کرده بود. او یک سندان خریده و روی آن، کفش‌های ما را تعمیر می‌کرد. یک روز به مرخصی آمد و به ما گفت: شاید ما را به جبهه ببرند.

    به او گفتیم: اگر رفتی، مواظب خودت باش.«ژوزف» وقتی از مرخصی به خانه می‌آمد، چیز خاصی از آن جا تعریف نمی‌کرد.

    فقط از تیراندازی و کارهای روزمره خود صحبت کرده و می‌گفت که در تیراندازی، همیشه نفر اول بوده است. فرماندهان «ژوزف» خیلی از او راضی بوده و می‌گفتند: «ژوزف» همیشه کارها را قبل ازاین‌که از او خواسته شود، انجام داده و منتظر دستور نمی‌ماند». 

    شهید «ژیلبرت ملکم آبه‌کاریان»، تنها فرزند ذکور خانواده در سال 1339 در آبادان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند.پس از آن خود را به اداره نظام وظیفه معرفی و در اردیبهشت همان سال به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم نیروهای تا دندان مسلح بعثی به سرزمین مقدس ایران، به همراه دیگر نیروهای نظامی و مردمی به صحنه‌های نبرد شتافت.وی در درگیری‌های مستقیم نخستین ماه جنگ به شهادت رسید.

    شهید «ژیلبرت ملکم آبه‌کاریان» در زمره نخستین گروه از شهدای نظامی ارمنی جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس به شمار می‌رود.

    پیکر پاک غرقه به خون «ژیلبرت» پس از انتقال به تهران و انجام مراسم خاص مذهبی در میان بدرقه صدها نفر از هموطنان مسیحی و مسلمان در قطعه شهدای ارامنه در تهران برای همیشه به خاک سپرده شد.شهید «مگردیچ طوماسیان» در تابستان 1342 در یک خانواده کارگری شرکت نفت در مسجد سلیمان به دنیا آمد. دوران کودکی را در مسجد سلیمان گذراند.در روز دوازدهم آبان ماه، پس از سی و شش روز حضور در جبهه، هنگام دیده بانی، بر اثر برق گرفتگی ناشی از صاعقه شدید به‌شدت مجروح شد. پس از این حادثه بلافاصله «مگردیچ» را برای مداوا با آمبولانس به بیمارستان منتقل کرده، لیکن وی در آمبولانس به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید «مگردیچ طوماسیان» در قبرستان ارامنه اهواز به خاک سپرده شد. 

    «شهید «روبرت لازار» به سال 1345 در تهران متولد شد. پس از ناتمام ماندن تحصیلات مدرسه، به خدمت سربازی اعزام شده و دوران آموزشی را به‌مدت یک ماه و نیم در لشکر 84 لرستان گذراند.

    با پایان دوره آموزشی، وی به جبهه غرب منتقل شد و در مناطقی همچون «سومار» و «مهران» به پاسداری از کشورش پرداخت. وی در روزهای آخر خدمت سربازی به شهادت رسید. بنا به روایت برادرش، آخرین بار وی در منطقه عملیاتی «میمک» مستقر بود. فرمانده شهید «روبرت لازار» به برادرش گفته بود: به «روبرت» بگویید: بیش از چند روز به پایان خدمتش باقی نمانده و لازم نیست، این‌جا بماند و می‌تواند به پشت خط بازگردد، لیکن وی نپذیرفت 

    «شهید ویگن کاراپتیان» به روایت خواهر شهید: ویگن همیشه سعی می‌کرد دیگران را خوشحال کند. می‌گویند شهدا انسانهای والایی هستند. درست است چون فقط چنین انسانهایی می‌توانند از خود گذشتگی کنند و گران بهاترین سرمایه خود را که جان است، فدا کنند. شهید ویگن گاراپیدی (کاراپتیان) چهارمین فرزند خانواده هفت نفری در تاریخ 3 فروردین سال 1344 در روستای خاکباد از توابع الیگودرز متولد شد. تحصیلات دبیرستان را ناتمام گذاشت و برای اعزام به خدمت، خود را به اداره نظام وظیفه معرفی کرد.

    پس از طی چند ماه دوره آموزشی در پادگان لویزان به لشکر 21 حمزه در دهلران و سپس موسیان منتقل شد. در همین زمان، وی پدرش را از دست داد. بعد از دو ماه نبرد در جبهه، ویگن کاراپتیان هفتم فروردین 66 بر اثر اصابت ترکش خمپاره نیروهای دشمن بعثی، هنگام دیدهبانی در منطقه زبیدات (شرهانی) به خیل شهدای 8 سال دفاع مقدس پیوست. پیکر پاک این رزمنده دلیر بعد از انتقال به تهران و انجام تشریفات مخصوص مذهبی با حضور صدها نفر از هموطنان مسیحی و مسلمان و نمایندگان ارتش جمهوری اسلامی ایران در قطعه شهدای ارامنه تهران به خاک سپرده شد.

    خواهر شهید درباره خصوصیات اخلاقی وی می‌گوید: ویگن پسر شاد و بسیار مهربانی بود و همیشه سعی می‌کرد دیگران را خوشحال کند. روزی که مطلع شدیم ویگن به شهادت رسیده است، روز بسیار سختی برای ما بود؛ دادن این خبر به مادری که به ویگن وابستگی شدیدی داشت، بسیار مشکل بود. هنور پس از گذشت 20 سال از این واقعه، در خلوت خانه ساعتها با او سخن می‌گوید. مادرم با مشقت زیاد او را بزرگ کرده بود. به یاد ویگن با هزینه برادرانم ساختمان مخابرات در روستای ما بنا شد تا اهالی آنجا بتوانند از آن استفاده کنند. 

    شهيد رازمیک خاچاطوریان؛
    او نخستین شهید اقلیت پدافند ارتش در دوران دفاع مقدس بود
    دفاع > شهید- همشهری آنلاین:
    شهید رازمیک خاچاطوریان ازجمله شهدای اقلیت‌های ارامنه کشورمان است که دلاورانه در طول هشت سال دفاع مقدس در جبهه‌ها حضور داشتند.

    نام این شهید بزرگوار به عنوان نخستین شهید اقلیت پدافند ارتش در تاریخ دفاع مقدس به ثبت رسیده است.

    شهدای دفاع مقدس / چهره‌های دفاعی ایران / نهادهای دفاعی ایران / تجهیزات دفاعی ایران / دفاع مقدس

    شهید رازمیک خاچاطوریان خرداد سال 1365 به خدمت مقدس سربازی رفت و چندی بعد به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شد.

    این شهید گرانقدر اسفند سال 1366 و در 23 سالگی در محور امیدیه به اهواز به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

    مقبره این شهید بزرگوار در آرامگاه ارامنه نور بوراستان شهر تهران و در جایگاه ویژه شهدا قرار دارد.

    بخشی از وصیت‌نامه شهید رازمیک خاچاطوریان:

    «من رازمیک خاچاطوریان هستم. این هم خانه ابدی من است. پدر و مادر عزیزم، هرگز برایم غمگین و دلتنگ نباشید. قبول دارم که من غنچه‌ای هستم که خیلی زود از بوته جدایم خواهند کرد، ولی هرگز پژمرده وخشک نمی¬گردم. من باید از شما جدا شوم زیرا دشمن به خاک ما حمله کرده است. من باید از شما جدا شوم. نه فقط من بلکه هزاران و صدها هزاران نفر همچون من باید که جان خود را فدای کشورم، ملتم وخانواده‌ام کنم.
    پدر عزیزم و مادر گرامی به شما می گویم. بگذارید که رشادت و شجاعتم برای شما تسلی بخش باشد. همیشه یاد من و خاطرات من جاوید بماند. هزاران هزار رازمیک‌ها و رزمنده‌ها بودند و خواهند بود. من نه اولین شهید این آب و خاک هستم و نه آخرینش خواهم بود. خداحافظ - دیدار در روز قیامت». 

    نام تاریخ تولد و شهادت محل شهادت



    زوریک مرادی مسیحی 1359-1339 پیران شهر

    رازمیک هونانیان فریدنی 1359-1340 سر پل ذهاب

    پایلاک آوِدیان 1359-1338 دزفول

    ژیلبرت ملکم آبکاریان 1359-1339 سر پل ذهاب

    صارمی یانیکیان 1359-؟ جبههء جنوب

    رازمیک داوتیان 1360-1339 آبادان

    رافیک رشید زاده 1361-1337 شوش( جبههء عملیاتی جنوب)

    سوِرن خانلریان 1361-1338 خونین شهر – محور اهواز

    وازگن آوانسیان 1361-1338 داروین منطقه عملیاتی والفجر

    واهان الله وردی 1362-1340 پیرانشهر( مهران)

    ادیک نِرسِسیان قلعه ملکی 1362-1339 قصر شیرین

    واهیک باغداسایریان 1362-1340 دارخوین

    وازگن آدامیان 1364-1343 حاج عمران

    ژوزف شاهینیان 1364-1341 حسینیه اهواز

    وارطان آقاخانیان 1364-1341 جزیره مجنون

    هنریک یوسفی( هوسپیان) 1364-1345 هورالهویزه – کیان دشت

    رِیموند شاهنظریان 1365-؟ مهران

    رایموند باغداساریان 1365-1342 تمرچین

    ورژ باغومیان 1365-1344 پاوه

    یوریک سرداریان سِت 1365-1343 حاج عمران

    مگردیچ طوماسیان کنارکی 1365-1342 سومار

    گارنیک بوغوسیان ملحمی 1365-1342 کاگوژان – حاج عمران

    ویگن گاراپیدی( کاراپتیان) 1366-1344 شرهانی- زبیذات

    ادئوین شامیریان 1366-1346 میمک

    گاگیک تومانیانس 1366-1340 پنجوین – مریوان

    آلبرت الله دادی 1366-1345 سومار

    آوانِس بارسقیان 1366-1345 سردشت

    رازمیک خاچاطوریان 1366-1343 سومار

    نوریک باباجانیانس 1367-1344 شرهانی

    هراند آوانسیان سنگبارانی 1367-1343 ابوغریب- جبهه عین خوش

    هراچ طوروسیان 1367-1348 سومار

    وِهاندز رشیدپور بابرودی 1367-1343 فکه

    واهیک یِسائیان 1367-1345 سرپل ذهاب

    ژرژ کشیش هاروطون 1367-1341 تنگ حاجیان – گیلان غرب

    روبرت لازار( لازاریان) 1367-1345 میمک ( عملیات مرصاد)

    هنریک هاروتونیان 1361-1348 صالح آباد ایلام

    هراچ هامبارسومیانس 1367-1340 پیرانشهر

    آرمن آوِدیسیان 1369-1338 قصر شیرین

    ژوزف هرمز نازلو 1370-1348 میشداغ

    آلفرد گبری 1370-1350 نفت شهر

    نوریک دانیِلیان 1364-1342 تهران( اثرات ترکش در بدن)

    وارطان آبراهامیان 1358-1339 کردست 

    سلام سری هم به قطعه شهدای ارامنه بزنید...

    به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران- یکی از خوانندگان ارمنی وبلاگ نوشت: لطفا سری هم به جاده خراسان – قطعه شهدای ارامنه / جنگ تحمیلی بزنید...

    وی در ادامه اسامی برخی از شهدای ارامنه را برای ما ارسال کرد:

    هنريك هارتونيان- هراند آوانسيان سنگباراني (هوانسيان) - هراچ هامبارسوميانس - هراچ طوروسيان
    وهاندز رشيد پور بابرودي - ورژ باغوميان- واهيك يِسائيان- واهيك باغداساريان- شهيد واهان اَلله وِرديان
    وازگن آوانسيان- وازگِن آداميان- وارطان آقاخانيان- وارطان آبراهاميان- نوريك باباجانيان- مگرديچ طوماسيان
    گاگيگ طومانيانس- گارنيك بوغوسيان- سورِن خانلريان- ژيلبرت ملكم آبكاريان- ژوزف شاهي- ژرژ كشيش هاروطون- زوريك مراديان- روبرت لازار- رايموند باغراميان- رافيك رشيدزاده- رازميك داوديان- رازميك خاچاطوريان

    یادشان گرامی باد.

    منبع : کتاب گل مریم - بررسی نقش ارامنهء ایران در هشت سال دفاع مقدس – نوشته دکتر آرمان بوداغیانس – انتشارات نسیم حیات – قم – چاپ اول 1385

    نوشته شده در شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []



  • امــــروز روز پنجم است که در محاصره آب هستیم

    آب را جیره بنــــدی کرده ایم

    عطش همــــه را هلاک کرده

    همه را به جز ، شهدا کـــــه در انتـــهای کانال خوابـــیده انــد .

    دیگر شهدا تـــشنه نیستند ...



    / آخـــرین بـــرگ از دفترچه یادداشت یـــکی از شهدای گردان حــنظله لشــکــر ۲۷ محمد رسول الله کــه در کــــانـــــــال ســـــوم فـــــکه و در حین تفحــص بــه دست آمد /


    نوشته شده در جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۸ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • موسسه «لگاتوم» فهرستی از بهترين و بدترين کشورهای جهان را در سال ۲۰۱۳ از نظر شاخص رفاه اجتماعی منتشر کرده است که بر اساس آن، نروژ در رتبه اول بهترين کشور جهان قرار دارد. رتبه ايران در اين فهرست ۱۰۱ است.


    در قسمت ادامه مطلب می توانید متن کامل آن را مطالعه نمایید .

    نوشته شده در جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۳:۵ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • [ادامه مطلب] []

  • "پروفسور ابوالقاسم غفاری" دانشمند حوزهٔ علوم ریاضی، فیزیک و صنعت فضا و اولین ایرانی شاغل در سازمان فضایی ناسا در آمریکاست و همین طور تنها غیرآمریکایی فعال در بخش محاسبات مسیریابی برنامهٔ بزرگ سفر به ماه (آپولو) بوده‌ از مهمترین پژوهش هاش همکاری با "آلبرت اینشتین" در مرکز مطالعات پیشرفته ی پرینستون در نیوجرسی آمریکا بر روی نظریهٔ «وحدت میدان» و الکترومغناطیس بوده ، جالبتر از همه اینکه ایشون الان 105ساله هستند.

    نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۴:۵۵ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • هفتم آبان روز بزرگداشت پــدر ایـران ،بزرگ مرد تاریخ، بـنـیـانـگـذار حـقـوق بـشــر ،که نامش افتخار ایران و ایرانی است بـر همگان تهنیت باد.
    فروهر کوروش بزرگ را میستاییم کسی که در اوج قدرت به باورها وآزادگی مردمان احترام گذاشت وانسانیت را گرامی داشت روز آزادگی فرخنده باد.



    هفتم آبان مـاه ، به مناسبت تكميل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش پارسیان و پايان دوران ستمگری در دنيای باستان  روز جهانی کوروش نام گرفت .
    نوشته شده در سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • تخته نرد

    بازی قشنگی که ایرانی ها در مقابل بازی شطرنج هندی ها ساختند؛

    فلسفه ای که می توان از شکل ظاهری اش بیان کرد :

    تخته نرد : کره زمین
    30 مهره : نشان گر 30 شبانه روز یک ماه
    24 خانه : نشانگر 24ساعت شبانه روز
    4 قسمت زمین : 4 فصل سال
    5 دست بازی: 5 وقت یک شبانه روز
    2 رنگ سیاه و سپید : شب و روز
    هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال
    زمین بازی : آسمان
    تاس: ستاره بخت و اقبال
    گردش تاس ها : گردش ایاممهره ها: انسان ها
    گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی)
    برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها


    نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []


  • اولین چاپخانه در ایران در شهر تبریز تأسیس شد.عباس میرزا نایب السلطنه میرزا زین العابدین تبریزی را مامور فراگیری فن چاپ و به راه انداختن نخستین چاپخانه در تبریز کرد. 

    میرزا زین العابدین تبریزی به سال ۱۲۳۳ هجری قمری اسباب و آلات چاپ حروفی را به تبریز آورده و تحت حمایت عباس میرزا نایب السلطنه که در آن زمان حکمران آذربایجان بود مطبعه کوچکی برقرار نمود و کتاب مزبور میرزا ابواقاسم فراهانی بود که حاوی قصه هایی از جنگ میان دولت ایران و روسیه که در مورخ ۱۲۲۸ هجری قمری (برابر با ۱۸۱۳ میلادی ) با عهدنامه گلستان به پایان رسیده بود.

     دکتر فهیمه باب الحوائج در کتاب «آشنایی با مبانی چاپ و نشر» خود می نویسد : "عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه چند تن از ایرانیان را به اروپا گسیل کرد تا صنعت چاپ را بیاموزند. سپس دستور داد که از روسیه ماشین چاپ وارد کنند . در سال ۱۸۱۶ میلادی هنرمند آذربایجانی میرزا زین العابدین تبریزی یکی از همین ماشین ها رابه کار گرفت . دومین مطبعه که به ایران وارد شد مطبعه سنگی است که آن نیز در تبریز دایر شده است . جای تعجب است که مطبعه نخستین پس از کار کردن دیگر معمول نشد و مطبعه سنگی جای آن را گرفت.

    شاید علت جایگزینی مطبعه سنگی به وجای مطبعه سربی این باشد که افرادی مطبعه سربی و حروف آن را با نظر بدبینی نگاه می کردند و علامت کفر می دانستندویا چون حروف ما فارسی بود با حروف سربی در آن زمان نمی توانستیم تنوع در خطوط داشته باشیم در صورتی که در مطبعه سنگی از خوشنویسان کمک گرفته می شد. علی قاضی زاده در کتاب تبریز شهر اولین ها می نویسد : سخت گیری های کهنه پرستان باعث شده بود که به سبب گرانی طولانی و سخت بودن چاپ سنگی چاپ کتب و مطبوعات بسیار گران تمام شده و در نتیجه سال ها انتشار کتاب و نشریه با دشواری های فراوان همراه باشد. 

    متاسفانه این چاپخانه ها همیشه مورد بغض و کینه کوته اندیشان بود و در هر فرصتی که به دست می آوردند این مکان های فرهنگی را غارت می کردند . به گونه ای که کسروی می نویسد : مستبدین حروف سربی چاپخانه امید ترقی را ذوب کرده و به صورت گلوله در آورده و به روی این ملت بیچاره انداختند. 

    حسین امید در کتاب اولین ها می نویسد: در میان مطابع سنگی معروف تبریز می توان مطبعه سنگی علمیه ( چاپ سنگی علمیه )را نام برد که به وسیله حاج زین العابدین که به نام حاجی حاج آقا علمیه مشهور بود(نوه حاج میرزا زین العابدین تبریزی ) در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی تأسیس یافته و این مطبعه در چاپ کتب مختلف خدمات مهمی انجام داده است . 

    حدود نود سال پس از تأسیس اولین چاپخانه در تبریز نوه حاج زین العابدین ( کسی که اولین چاپخانه سنگی و سربی را در ایران و تبریز دایر کرد بنام زین االعابدین مطبعه چی که پس از زیارت مکه به نام حاجی حاج آقا معروف و هنگام گرفتن شناسنامه نام علمیه را برخود انتخاب نمود. وی ماشین چاپی از اروپا خریداری کرده و از طریق کشور مصر وارد بندراستانبول در ترکیه فعلی نمود و ازاین بندر توسط چهل گاومیش به تبریز منتقل کرد . حاجی حاج آقا علمیه همرا با دستگاه های چاپ سنگی خود هشت تن از متخصصین صنعت چاپ را نیز از کشور آلمان برای نصب و آموزش این دستگاه ها به تبریز آورد. 

    این آلمانی های متخصص صنعت چاپ در منزل مسکونی حاجی حاج آقا که ماشین های چاپ نیز در قسمتی از این خانه ۲۲۰۰ متر مربعی دایر شده بود ساکن شدند. 

    دختر حاجی حاج آقا علمیه اظهار می دارند که : زمان حمل گاومیش های حامل دستگاهای چاپ از کوچه های تنگ و باریک محله منجم تبریز به اجبار دیوارهای تعداد زیادی از خانه های همسایه ها را فرو ریخته و خراب کردند که حاجی حاج آقا هزینه بازسازی دیوارهای فرو ریخته را نیز متحمل شدند.گفتنی است که نوه های حاجی حاج آقا علمیه اغلب به کار آبا و اجدادی خویش روی آورده اند و در صنعت چاپ ایران مشغول به فعالیت هستند .

    نوشته شده در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۲:۴۱ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • خسته از لرزش - خسته از زلزله و خراب شدن آوار بر روی بچه های بیگناه خوابیده و مادران و پدران خسته از یک روز پرکار و مردمان سخت کوش و پر محبت
    آری وطنم کمرش شکست زیر بار این همه غم و مصیبت
    زلزله از جان مردم من چه می خواهی ؟


    برچسب‌ها: زلزله, ایران, لرزش, نودیجه
    نوشته شده در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۲ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • دفاع از کشور زمان و مکان  نمی شناسد ، همیشه مقدس خواهد بود

    همانطوری که سرداران باقر خان و .. و میرزا کوچک خان و دلواریها و  شهدایی که در هشت سال جنگ تحمیلی به درجه رفیع شهادت نایل امدند .

    همه و همه انها برای ما واجب احترامند . درود بر شرف هر کسی که به هر نحوی دفاع از کشور می کند در هر لباس و هر جایی ...

    سرباز وظیفه ساری اصلان بیات که با همرزمش در منطقه در حال گشت زنی بودند، که متوجه حضور سربازان دشمن می شوند
    و این سرباز وظیفه همرزم دیگرش را برای باخبر کردن ارتش فرستاده و تنهایی در مقابل آنها ایستادگی کرد
     و وقتی که نیروها برگشتند با جسد بی جان او روبرو می شوند و ترکمن های گمیشان ایشان را در همان محل دفن
     و برای آن مقبره ای ساختند که پس از 65 سال مزار آن تخریب شده و هیچ نام و نشانی بجز اسم از ان روی مزارش بجا نمانده است.

     

     برگرفته از وبلاگ دوست خوبم آقای ابوطالب ندری ( عکاس خوب گلستانی )


    نوشته شده در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۹ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : گرگان
  • []

  • سفره‌ ايراني‌ سفره‌اي‌ رنگين‌ است‌ و فرهنگ‌ غذايي‌ اين‌ سرزمين‌، فرهنگي‌ بسيار غني‌ است‌. اين‌ غنا، برآمده‌ ازتنوع‌ محيط‌ طبيعي‌ اين‌ كشور مي‌باشد. در ناحيه‌هاي‌ مختلف‌ ايران‌، به‌ تناسب‌ امكانات‌ موجود، غذاهاي‌ محلي‌گوناگوني‌ تهيه‌ مي‌شود.

    اما در اين‌ كشور غذاهايي‌ نيز پخته‌ مي‌شوند كه‌ به‌ علت‌ عموميت‌يافتن‌ در سراسر كشور،جزو غذاهاي‌ سنتي‌ و ملي‌ آن‌ به‌ شمار مي‌آيند. معروف‌ترين‌ اين‌ غذاها عبارت‌اند از:

    چلوكباب‌ (برنج‌ دم‌كرده‌ با كباب‌)؛ آبگوشت‌ (مخلوط‌ گوشت‌ گوسفند با حبوبات‌ و ادويه‌ و سيب‌زميني‌)؛فسنجان‌ (غذايي‌ از گوشت‌ پرنده‌ و به‌ ويژه‌ اردك‌ و غاز با مغز گردو و رب‌انار)؛ دلمه‌ (غذاهاي‌ گوشتي‌ پيچيده‌ دربرگ‌مو تازه‌)، و انواع‌ خورش‌هاي‌ سبزي‌ و قيمه‌ كه‌ با برنج‌ صرف‌ مي‌شوند.

    در ناحيه‌هاي‌ شمال‌ و غرب‌ ايران‌ نيز علاوه‌ بر چلوكباب‌ و كوفته‌ مشهور تبريزي‌ با برخي‌ سبزي‌ها و گياهان‌خودرو و حبوبات‌، انواع‌ غذاهاي‌ محلي‌ (آش‌ و شوربا) با گوشت‌ يا بي‌گوشت‌ پخته‌ مي‌شوند، كه‌ طرفداران‌بسياري‌ دارند. خاويار كه‌ از ماهيان‌ دریای مازندران (خزر) به‌ دست‌ مي‌آيد، شهرتي‌ جهاني‌ دارد و غذايي‌ بسيارمقوي‌ است‌.

    با گوشت‌ ماهي‌ نيز در شمال‌ و جنوب‌ ايران‌ غذاهاي‌ گوناگون‌ پخته‌ مي‌شود. ميگوي‌ ايران‌ از بهترين‌محصولات‌ غذايي‌ دريايي‌ است‌ و با توجه‌ به‌ مرغوبيت‌ و درشتي‌ ميگوي‌ خليج‌ فارس‌، غذاي‌ لذيذي‌ از آن‌ تهيه‌و عرضه‌ مي‌شود. شاه‌ ميگوي‌ (لابستر) ايران‌ اشتهار جهاني‌ دارد.

    پخت‌ نان‌ در ايران‌ به‌ روش‌هاي‌ گوناگون‌ انجام‌ مي‌شود. نان‌هاي‌ ايران‌، نان‌هايي‌ نازك‌اند و پخت‌وپز سطحي‌دارند؛ از اين‌ رو بسيار نرم‌ هستند. نان‌ در ايران‌ غالباً به‌ صورت‌ تازه‌ مصرف‌ مي‌شود. انواع‌ نان‌هاي‌ ايراني‌عبارت‌اند از: لواش‌، تافتون‌، سنگك‌ و بربري‌. دوغ‌ كه‌ نوشيدني‌ سرد و سنتي‌ ايران‌ است‌، همراه‌ با برخي‌ ازسبزي‌هاي‌ معطر با غذا صرف‌ مي‌شود.

    غذاهاي سنتي به دو دسته تقسيم مي شوند: غذاهايي که در مراسم جشن مصرف مي شود و غذايي که به عنوان نذري آماده مي شود. چند غذاي سنتي براي جشن سال نو وجود دارد. ماهي اغلب به عنوان غذاي اصلي سال نو، به همراه لوبيا پلو صرف مي شود. سمنو که يک نوع پودينگ شيرين است از شاخه گندم تهيه شده و در ميز سنتي سال نو وجود دارد، ولي به ندرت خورده مي شود.

    در طول ماه عبادت و روزه داري رمضان، هيچ غذايي از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب مصرف نمي شود. خانواده-ها وقت سحر از خواب بيدار می شوند. همين کار در غروب آفتاب نيز انجام مي شود. شيريني هاي تردِ تهيه شده از کره، که در شربت قرار داده شده اند، اغلب استفاده مي-شوند. دو نوع از آنها رايج هستند: زولبيا، که تا حدي شبيه به بيسکويت نمکي داراي چند رشته اي ميباشد و باميه، که کمي شبيه پوست باميه است، که بر همين اساس نيز نامگذاري شده.

    غذاهايي اغلب تهيه ميشوند که به عنوان نذر در اجتماع توزيع مي شوند. هنگامي که يک گوسفند براي مراسم خاصي ذبح مي شود، معمول است که گوشت آن را ميان تمام همسايگان پخش مي-کنند. اغلب به شکرانه خواسته اي که از سوی خداوند اجابت شده است، غذا براي عموم مردم تهيه مي شود. به همين شکل، در طول مراسم عزاداري امام حسين(ع) در ماه محرم و صفر، هزينه وعده هايِ غذايِ عمومي توسط افراد خيّر پرداخت مي شود.

    برگرفته از سایت : شهر مجازی زبان و ادب فارسی

    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۲:۱۲ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • پوشش زن و مرد ایرانی ازجمله مسایلی است كه از دوران باستان در ایران دارای اهمیت بوده و در شرع مقدس اسلام نیز برآن تأكید بسیار شده است.
    پوشش زن و مرد ایرانی ازجمله مسایلی است كه از دوران باستان در ایران دارای اهمیت بوده و در شرع مقدس اسلام نیز برآن تأكید بسیار شده است. پوشش ایرانی از ابتدای تاریخ باستانی این كشور تا كنون دست خوش تحولات جدی نشده و مفهوم پوشش از زمان باستان به این سو در فرهنگ ایرانی حفظ شده است. بررسی پوشاك از این لحاظ اهمیت دارد كه می توان اطلاعاتی دررابطه با سیر تحول تاریخی, زیبا شناسی, اعتقادات, طبقات اجتماعی و پیشرفت صنعت به ویژه نساجی و پارچه بافی یك قوم یا تمدن كسب كرد.

    ● به طوركلی عوامل موثر بر فرم لباس ها درجوامع مختلف عبارتند از:

    ۱) شرایط جغرافیایی و محیطی و آب و هوا

    ۲) نحوه زندگی و اسكان و اوضاع اجتماعی

    ۳) جنگ ها و اوضاع سیاسی و نوع حكومت

    ۴) شرایط و اوضاع اقتصادی و پیشرفت های تكنولوژی

    ۵) اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم

    ۶) نظام طبقاتی حاكم بر جامعه

    ۷) روابط فرهنگی, اقتصادی و سیاسی با سرزمین های مجاور.

    پوشاك ایرانیان در زمان ۵۵۰ قبل از میلاد تا دوران جنگ های صلیبی، ادامه لباس بابلی ها و آشوری ها و بسیارمتنوع و گوناگون بود. آن ها لباسی به نام «كندیس» به تن می كردند كه از پشم، كتان و ابریشم تهیه می شد. كندیس موجود در این دوران لباسی بود با آستین های گشاد كه به صورت پیلی هایی منظم در پشت بازو قرار می گرفت. دامن این لباس در جلو شكم یا در زیر پهلوها چین می خورد و به شكل پیلی هایی منظم در می آمد. در زیر این لباس، پیراهن و شلوار زیر و جوراب می پوشیدند. براساس اعتقاد پژوهش گران، این نخستین باراست كه در تاریخ، لباس زیر، آن هم از نوع دوخته شده آن مطرح شده است. البته دراین زمینه تردیدهایی نیز مطرح شده ولی آن چه مسلم است این كه در ۱۳۵۰ قبل از میلاد به شهادت آثاری كه از تمدن عیلامی به دست آمده، ایرانیان «لباس كامل» به تن می كرده اند. لباس كامل متشكل از یك دامن بلند و تن پوشی با آستین های بلند بوده كه بر تن پیكره های پادشاهان و ملكه های عیلامی یافت شده است. مردان بلند پایه اجازه داشتند كندیس بر تن كنند كه آن را نیز پادشاه هدیه می داد. كندیس به رنگ بنفش مایل به آبی بود و تزییناتی به رنگ سفید و نقره ای داشت در حالی كه كندیس گروه های اجتماعی پایین تر، سرخ رنگ بود. این رنگ قرمز ساردی نام داشت و از شكوفه های درخت ساندیكس گرفته می شد.

    بعدها رداهایی از ابریشم و پشم به رنگ های گوناگون عرضه شد. لیكن رنگ های قرمز، زرد و آبی تیره از محبوبیت بیش تری برخوردار بودند. بنفش و آبی تیره از رنگ های سلطنتی به شمار می رفت و قهوه ای رنگ ویژه سوگواری بود. درایران قبل از میلاد، پادشاه؛ شالی از پارچه طلا و همسرش كمربندی از طلا كه به آن كیف پول خود را می آویخت، به كمر می بستند. گفته شده است كه عایدی شهرها، به عنوان «پول توجیبی» از سوی برخی از پادشاهان به همسرانشان بخشیده می شد. دریك نقش، تصویری از شاه باستانی ایران نشان داده شده است با ردایی به رنگ بنفش با برودری دوزی از نخ های طلا و مزین به جواهر.

    بعدها كند یس جای خود را به كتی داد كه روی شلوار پوشیده می شد و به طور یقین منشاء كت و شلوار استاندارد امروزی مردان بوده است. درایران باستان، كفش را از چرم نرم به رنگ زرد و به شكل پا می ساختند كه تا مچ پا را می پوشاند و به وسیله دكمه و تسمه هایی كه روی آن نصب شده بود، بسته می شد. بعدها تزییناتی از چوب مروارید و سنگ های گران بها همراه با برودری دوزی های زیبا به كفش افزوده شد. دست كش، چوب دستی گران بها و بادبزن با دسته بلند، ویژه خاندان سلطنتی بود كه توسط خدمه حمل می شد. جواهرمورد استفاده ایرانیان بسیار هنرمندانه و زیبا، از طلای وزین مروارید نشان، همراه با میناكاری و سنگ های كم یاب ساخته می شد. سنگ ها به شكل سرانسان تراش داده می شد. گوشواره، دست بند، گردن بند و انگشتر به ویژه انگشتر مهردار به نشانه اقتدار مورد استفاده بوده است. ایرانیان قوطی و شیشه هایی از مرمر برای نگه داری عطر و لوازم آرایش داشتند. دختران در سن ازدواج كه پانزده سالگی بود، گوش واره می آویختند. هم چنین دختران و پسران دراین سن موظف بودند كمربند تبرك یافته ای را به كمر ببندند.از زنان ایران باستان شمار اندكی تندیس به جای مانده است و همین امر اظهار نظر در مورد پوشش آن ها را دشوار می كند؛ زیرا زنان در زندگی اجتماعی شركت چندانی نداشتند ولی نقش برجسته ای كه از سده پنجم پیش از میلاد در دست است، یك ملكه را در پیراهن و شلواری كامل نشان می دهد و احتمالا لباس زنان دوران های بعد نیز چنین بوده است.

    پارسیان لباس هایی مانند لباس های مردم امروزی بر تن می كردند. بعد ها خود را به زیورآلات مادی نیز می آراستند. جز دو دست؛ باز گذاشتن هر یك از قسمت های بدن را خلاف ادب می شمردند و به جهت ستر سر و پای خود؛ از سربند یا كلاه یا پاپوش استفاده می كردند. شلواری سه پارچه و پیراهنی كتانی و رولباسی می پوشیدند كه آستین آن ها دست ها را می پوشاند و كمر بندی بر میان خود می بستند. گفته می شود بسیاری از طرح های کنونی پوشاک؛ از جمله لباس های مربوط به دوچرخه سواری و اسب سواری از لباس های ایران باستان الهام گرفته شده است و پوشاک قبایل کرد و لر در ایران نیز تا حد زیادی ملهم از لباس های هخامنشیان و پارت ها است.

    بیش تر مورخین چنین اظهار نظر كرده اند كه لباس مادها را هخامنشیان نیز مورد استفاده قرار داده اند. لباس آن دوران نیز از ۳ قطعه پارچه متفاوت درست شده بود كه به كمك حاشیه ها از یك دیگر مشخص می شدند. حاشیه درهمه لبه ها و كناره های لباس به چشم می خورد. بالاترین قطعه لباس, پارچه ای بود كه روی شانه ها قرار می گرفت. این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را در بر می گرفت و سوراخی برای عبور سر در میان داشت و در قسمت جلو تا روی سینه و در پشت تا روی شانه ها را پوشش می داد. دوم پارچه یك رنگی بوده به طرف پایین بدن در جلو تا كمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه و قطعه سوم پارچه ای نقش دار بوده كه به صورت لنگ بسته می شد و در پشت و جلو قدی یكسان داشته است.

    اگرچه پوشیدن لباس برای جلوگیری از سرما و تابش آفتاب یا به منظور ستر و پوشش بدن است، اما در برخی فرهنگ ها، انتخاب رنگ و نقش های روی پارچه و تزیین لباس با منجوق های رنگارنگ و حاشیه های زردوزی و گلابتون یا چین واچین ها یا دوختن سكه (طلا، نقره و امروزه نیكل) بر آن ها، معرف قومیت، شخصیت و منزلت اجتماعی است. درایران امروزی اقوام مختلف ایرانی با توجه به فرهنگ ها و آداب و رسوم خاص خود دارای لباس های مخصوصی هستند. زنان روستایی و ده نشین، به ویژه زن ایلاتی و عشایری، بنابر ذوق ملی و روح زیباپسند خود و برای ایجاد تنوع و خوش آیندی در اقلیم های خشك و یك نواخت و دشت ها و بیابان ها یا سرزمین های سبز و خرم و تطابق خود با محیط، در انتخاب شكل و رنگ پارچه جامه های خود، اغلب به رنگ های شاد و تركیب های زیبا ودل نواز روی می آورند.

    لباس كُردی با انواع گوناگون آن در میان ایلات و عشایر و روستاییان منطقه كردستان و تنوع آن ها در نزد مردان و زنان و تزیین آن ها با زردوزی، قلاب دوزی و پولك دوزی و یا كلاه زنان كرد كه به پولك های الوان و سكه های قدیمی و رایج، حتی اشرفی طلا و سكه های نقره سلاطین قاجار مزین است؛ موسوم به «كلا و پولك» و كلا و لیره، یا سربندهای پارچه ای نخی و ابریشمی (كلاغی) – همگی دلایل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دارند و از نقطه نظر تحول منزلت اجتماعی و حتی ویژگی فرهنگ ایلی یا روستایی معرف موقعیت مشخصی در جامعه هستند. البته در این میان، تأثیر محیط طبیعی، آب و هوا و شیوه كار را در نوع لباس ایلات و عشایر نباید از نظر دور داشت.

    با این همه، پوشاك ایرانی از نظر ویژگی های ظاهری مشتركاتی دارند كه در اینجا به طور كوتاه و گذرا به آن ها اشاره می شود. درمیان زنان، استفاده از پوشش سر به شكل های مختلف صورت می گیرد، مانند مقنعه در میان زنان تركمن شمال و زنان زرتشتی، و چارقد كه توری است، درمیان زنان بلوچ و دستار، به رنگ های مختلف، درمیان زنان كُرد. پیراهن های بلند و گشاد به صورت های مختلف یا دامنی های پرچین. آستین های بلند به شكل های مختلف تنگ، گشاد، با حاشیه و نواردوزی شده نیز زیاد مورد استفاده واقع می شود. دردوخت بیش تر لباس های زنان روستایی و عشایری از انواع پارچه ها و نوارهای زردوزی شده استفاده می شود. استفاده از زیورآلات یا دوختن سكه ها و منجوق و پولك به لباس نیز متداول است.

    لباس مردان روستایی و عشایری با تغییرات بسیاری رو به رو بوده و بیش تر لباس ها یك دست شده است. استفاده از بلوز و شلوار در لباس های بومی و محلی مشهود است؛ بیش تر شلوارها گشاد و چین دار دوخته می شوند و برخی از پیراهن ها مانند پیراهن مرد بلوچ، بلند تا سر زانوست. پیراهن مردان نیز بیش تر به صورت گشاد دوخته می شود و استفاده از كلاه یا عمامه یا عرق چین نیز معمول است. عرق چین نزد مردان بلوچ، كلاه نزد كردها، عمامه نزد سیستانی ها از اهمیت زیادی برخوردار است.

    تزیین بدن، از جمله خال كوبی پیشانی، گونه ها، زیرلب و دست ها، نوع رایج تزیین بدن در جوامع عشایری است. هم چنین آویختن زیورآلات در گوش و بینی، گلو و دست و پا، با مفاهیم رمزی یا آداب و مناسك عشایر ارتباط دارد. نوع پارچه، دوخت، تزیین و نام انواع پوشاك و زیورهای زنانه در نزد ایلات و عشایر از تنوع چشم گیری برخوردار است.

    درباره پوشاك مردم شهری امروز ایران نیز می توان گفت كه با تغییر كلی كه در پوشش مردان به وجود آمد، پوشیدن كت و شلوار، پیراهن، كفش و پالتو در زمستان در شهرهای بزرگ ایران معمول است و اكنون ظاهر شدن در انظار عمومی بدون كلاه، ناپسند نیست. پوشش زنان شهری نیز در ایران در مقایسه با قدیم تفاوت هایی دارد ولی اصل پوشش كه از ایران باستان به این سو رعایت می شده هم چنان پا برجا و استوار است. پوشش زنان امروزی را پیراهن كه غالباً تا زانو و یا زیرزانو می رسد؛ یا بلوز و شلوار, كت و دامن و جوراب و پالتو در زمستان، در طرح ها و رنگ های متنوع تشكیل می دهد.

    پوشاك زنان ایرانی در مقایسه با دیگر نقاط جهان تا حدودی یك دست و فرم است. برخی از زنان ایرانی در خارج از منزل چادر مشكی و معدودی چادر رنگی بر سر می كنند. گروهی از زنان و دختران نیز انواع مانتو كه پیراهنی بلند و گشاد است، با روسری یا مقنعه در رنگ های مختلف استفاده می كنند كه البته در اداره ها, دانشگاه ها و مكان های دولتی رنگ های فرم و خاصی استفاده می شود.

    برگرفته از سایت : شهر مجازی زبان و ادب فارسی

    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۲:۴ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • شهرهای ایران :

    براساس آخرین نتایج آمارگیری جمعیت در سال 1389، جمعیت کشور 74 میلیون نفر است که 62 درصد آن شهری و 38 درصد در نقاط روستایی و غیرساکن هستند.
    با توجه به روند جمعیت گذشته و سرشماری­های انجام شده، رشد سالیانه­ی جمعیت تحول چشمگیری داشته است. بیشترین رشد جمعیتی در خلال سال­های 1355 تا 1365 کشور به علت مهاجرپذیری کشور به ویژه ازافغانستان بوده است و پس از آن با کوشش­های به عمل آمده تا سال 1375 رو به کاهش گذارده است. میزان رشد جمعیت بین سال­های 70 تا 75 به میزان 1/47 درصد برآورد شده است. رشد سریع جمعیت در ایران، اثر برنامه‌ریزی­های اقتصادی، اجتماعی را خنثی و موضوع کنترل جمعیت را بطور جدی مطرح کرده است.
    رشد طبیعی جمعیت کشور ایران در حال حاضر حدود 1/41 درصد در سال است؛ یعنی در هر سال نیم میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده می‌شود.

    از نظر تعداد جمعیت، ایران در میان کشورهای همجوار در خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز در سال 1358 به ترتیب پس از پاکستان، ترکیه و مصر در مقام چهارم قرار داشت، ولی به دلیل افزایش سریع جمعیت ایران در سال­های اخیر، جمعیت کشور ما از سال 1371 به مرتبه دوم پس از پاکستان رسیده است. بنابراین ضرورت تنظیم رشد جمعیت برای کشورهای در حال توسعه­ ی جهان، به ویژه ایران امری حیاتی است.

    توزیع جمعیت

    توزیع مکانی جمعیت درسطح کشور ناموزون بوده و عوامل جغرافیایی، بسیار متأثر است. هرچند دردهه‌های اخیر این تأثیر تا حدودی کاهش یافته است، اما هنوز عامل عمده در پراکندگی جمعیت ایران محسوب می‌شود. نیمه­ی غربی به دلیل برخورداری از محیطی مساعدتر نسبت به نیمه شرقی، از تراکم جمعیت بیشتری برخورداراست. تمام استان­های این بخش به جز ایلام، تراکم بیشتری از تراکم متوسط کشور یعنی 35 نفر در کیلومترمربع دارند. با توجه به متوسط تراکم جمعیت کشور، نواحی کم تراکم و پرتراکم جمعیت از نظرجغرافیایی معنی‌دار خواهد بود. بدین ترتیب نیمه ­ی شرقی کشور از تراکمی کمتر از تراکم متوسط کشور برخوردار است. کمبود منابع آب دراثر بارش کم، وجود زمین­های کویری و شوره‌زار، کمبود زمین با خاک مناسب و وجود اقلیم خشک و نامناسب از عوامل اصلی این تراکم ناچیز جمعیت است. پرتراکم‌ترین استان ایران استان تهران است که درسال 1370 حدود 370 نفر درهر کیلومتر مربع جمعیت داشته است.

    ردیف نام استان مرکز تأسیس مساحت جمعیت (سال ۸۵) شهرهای مهم محل در ایران
    ۱ آذربایجان شرقی تبریز ۱۳۱۶ ۴۵٬۶۵۰ ۳٬۵۲۷٬۲۶۷ مراغه، مرند و میانه IranEastAzerbaijan.png
    ۲ آذربایجان غربی ارومیه ۱۳۱۶ ۳۷٬۴۱۱ ۲٬۸۳۱٬۷۷۹ خوی، میاندوآب و مهاباد IranWestAzerbaijan.png
    ۳ اردبیل اردبیل ۱۳۷۲ ۱۷٬۸۰۰ ۱٬۲۰۹٬۹۶۸ پارس‌آباد، مشگین‌شهر و خلخال IranArdabil.png
    ۴ اصفهان اصفهان ۱۳۱۶ ۱۰۷٬۰۲۹ ۴٬۴۹۹٬۳۲۷ کاشان، خمینی‌شهر و نجف‌آباد IranEsfahan.png
    ۵ البرز کرج ۱۳۸۹ ۵٬۸۳۳ ۲٬۰۵۳٬۲۳۳ هشتگرد، نظرآباد و محمدشهر IranAlborz.png
    ۶ ایلام ایلام ۱۳۵۳ ۲۰٬۱۳۳ ۵۳۰٬۴۶۴ ایوان، دهلران و آبدانان IranIlam.png
    ۷ بوشهر بندر بوشهر ۱۳۵۲ ۲۲٬۷۴۳ ۸۶۶٬۴۹۰ برازجان، بندر گناوه و خورموج IranBushehr.png
    ۸ تهران تهران ۱۳۵۷ ۱۲٬۹۸۱ ۱۱٬۲۲۸٬۶۲۵ اسلام‌شهر، گلستان و قدس IranTehran.png
    ۹ چهارمحال و بختیاری شهرکرد ۱۳۵۲ ۱۶٬۳۳۲ ۸۴۳٬۷۸۴ بروجن، فرخ‌شهر و فارسان IranChaharMahaalBakhtiari.png
    ۱۰ خراسان جنوبی بیرجند ۱۳۸۳ ۸۵٬۲۹۰ ۷۹۱٬۹۳۰ قائن، فردوس و نهبندان IranSouthKhorasan.png
    ۱۱ خراسان رضوی مشهد ۱۳۱۶ ۱۲۸٬۹۴۹ ۵٬۵۱۵٬۹۸۰ سبزوار، نیشابور و تربت حیدریه IranRazaviKhorasan.png
    ۱۲ خراسان شمالی بجنورد ۱۳۸۳ ۲۸٬۴۳۴ ۷۹۱٬۹۳۰ شیروان، اسفراین و گرمه جاجرم IranNorthKhorasan.png
    ۱۳ خوزستان اهواز ۱۳۱۶ ۶۴٬۰۵۵ ۴٬۱۹۲٬۵۹۸ دزفول، آبادان و خرمشهر IranKhuzestan.png
    ۱۴ زنجان زنجان ۱۳۵۲ ۲۱٬۷۷۳ ۹۴۲٬۸۱۸ ابهر، خرمدره و قیدار IranZanjan.png
    ۱۵ سمنان سمنان ۱۳۵۵ ۹۷٬۴۹۱ ۵۷۰٬۸۳۵ شاهرود، دامغان و گرمسار IranSemnan.png
    ۱۶ سیستان و بلوچستان زاهدان ۱۳۳۶ ۱۸۰٬۷۲۶ ۲٬۳۴۹٬۰۴۹ زابل، ایرانشهر و چابهار IranSistanBaluchistan.png
    ۱۷ فارس شیراز ۱۳۱۶ ۱۲۲٬۶۰۸ ۴٬۲۲۰٬۷۲۱ کازرون، جهرم و مرودشت IranFars.png
    ۱۸ قزوین قزوین ۱۳۷۶ ۱۵٬۵۶۷ ۱٬۱۲۷٬۷۳۴ تاکستان، الوند و اقبالیه IranQazvin.png
    ۱۹ قم قم ۱۳۷۵ ۱۱٬۵۲۶ ۱٬۰۳۶٬۷۱۴ قنوات، جعفریه و کهک IranQom.png
    ۲۰ کردستان سنندج ۱۳۳۷ ۲۹٬۱۳۷ ۱٬۴۱۶٬۳۳۴ سقز، مریوان و بانه IranKurdistan.png
    ۲۱ کرمان کرمان ۱۳۱۶ ۱۸۱٬۷۸۵ ۲٬۵۸۴٬۸۳۴ سیرجان، رفسنجان و جیرفت IranKerman.png
    ۲۲ کرمانشاه کرمانشاه ۱۳۱۶ ۲۴٬۹۹۸ ۱٬۸۴۲٬۴۵۷ اسلام‌آباد غرب، هرسین و کنگاور IranKermanshah.png
    ۲۳ کهگیلویه و بویراحمد یاسوج ۱۳۵۵ ۱۵٬۵۰۴ ۶۲۱٬۴۲۸ دوگنبدان، دهدشت و لیکک IranKohkiluyehBuyerAhmad.png
    ۲۴ گلستان گرگان ۱۳۷۶ ۲۰٬۳۶۷ ۱٬۵۹۳٬۰۵۵ گنبد کاووس، علی‌آباد کتول و بندر ترکمن IranGolestan.png
    ۲۵ گیلان رشت ۱۳۱۶ ۱۴٬۰۴۲ ۲٬۳۸۱٬۰۶۳ بندر انزلی، لاهیجان و لنگرود IranGilan.png
    ۲۶ لرستان خرم‌آباد ۱۳۵۲ ۲۸٬۲۹۴ ۱٬۶۸۹٬۶۵۰ بروجرد، دورود و کوهدشت IranLorestan.png
    ۲۷ مازندران ساری ۱۳۱۶ ۲۳٬۸۴۲ ۲٬۸۹۳٬۰۸۷ بابل، آمل و قائم‌شهر IranMazandaran.png
    ۲۸ مرکزی اراک ۱۳۲۶ ۲۹٬۱۲۷ ۱٬۳۲۶٬۸۲۶ ساوه، خمین و محلات IranMarkazi.png
    ۲۹ هرمزگان بندرعباس ۱۳۴۶ ۷۰٬۶۹۷ ۱٬۳۶۵٬۳۷۷ میناب، دهبارز و بندر لنگه IranHormozgan.png
    ۳۰ همدان همدان ۱۳۵۲ ۱۹٬۳۶۸ ۱٬۶۷۴٬۵۹۵ ملایر، نهاوند و اسدآباد IranHamadan.png
    ۳۱ یزد یزد ۱۳۵۲ ۱۲۹٬۲۸۵ ۹۵۸٬۳۲۳ میبد، اردکان و بافق IranYazd.png

    برگرفته از سایت : شهر مجازی زبان و ادب فارسی


    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۵۷ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []


  • در جاهای مختلف ایران، پوشش گیاهی و زندگی جانوری متنوعی دیده می‌شود. این تنوع بستگی به وضع طبیعی و آب و هوا دارد. مرز قطعی نواحی گیاهی و جانوری کاملا مشخص نیست، ولی با توجه به آب و هوا، تفاوت میان گیاهان و جانوران درسه ناحیه ­ی معتدل مازندرانی، معتدل کوهستانی و ناحیه بیابانی و نیمه بیابانی دیده می‌شود.

    چشم‌انداز گیاهی و جانوری درناحیه­ ی مازندرانی : پوشش گیاهی ناحیه­ ی مازندرانی، شامل جنگل­های انبوه، نیمه انبوه و چمنزارهای سرسبز دائمی و پهناوراست. علت این امر، بارش فراوان، خاک مساعد و دمای ملایم است که موجب پیدایش پوشش گیاهی پیوسته و ممتد در آن شده است.

    مساحت جنگل­های شمال حدود 1،840،000 هکتار است و دامنه­ ی شمالی رشته کوه البرز را پوشانیده است. این جنگل­ها از بجنورد تا آستارا کشیده شده، جنگل­های این ناحیه­ پوشیده ازدرختان پهن برگ از نوع بلوط ، سپیدار، راش، افرا و غیره است.

    جانوران ناحیه­ ی مازندرانی نیز متنوع‌اند و در جنگل­های این ناحیه، گربه وحشی، گرگ، شغال، گراز، خرس و خوک وحشی زندگی می‌کنند. در مرداب­ها و برکه‌ها و باتلاق­های این ناحیه قورباغه، مار، سنگ‌پشت، خرچنگ و همچنین انواع پرندگان مانند مرغابی، غاز، قو، و حواصیل به ویژه در فصل پاییز و زمستان به فراوانی یافت می‌شوند. همچنین دریای مازندران و رودهای آن زیستگاه انواع مختلف ماهی است.

    چشم‌انداز گیاهی و حیوانی در ناحیه­ی معتدل کوهستانی : ناحیه­ ی کوهستانی ایران از پوشش گیاهی ممتدی برخوردار نیست. در جاهایی که برف و باران بیشتری می‌بارد و تبخیر به علت پایین بودن دما به کندی صورت می‌گیرد، رویش گیاهان بیشتر است و در آن­جا جنگل نیز دیده می‌شود. در جاهایی که رطوبت کمتر و ضخامت خاک کمتر است، گیاهان کمتری می‌روید.
    جنگل­های ناحیه کوهستانی در بعضی جاها تـُنُک و فاقد گیاهان زیردرختی هستند و در برخی جاها انبوه ­ترند و در زیر آن­ها درختچه‌های گوناگون می‌رویند. بارزترین این جنگل­ها، جنگل­های غرب ایران است و از آن­جایی که بیشتر درختان بلوط است، به جنگل­های بلوط معروفند. بیشتر قسمت­های کردستان، باختران، لرستان، کوه­های چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و کوه­های بخش کازرون فارس از جنگل­های بلوط پوشیده شده است. مساحت جنگل­های بلوط را روی هم رفته 10 میلیون هکتار برآورد کرده‌اند. تقریبا یک دهم این جنگل­ها انبوه و بقیه تنک‌اند. در این جنگل­ها درختان میوه ازقبیل گلابی، انجیر،‌ پسته و بادام وحشی وجود دارد.

    چشم‌انداز گیاهی و حیوانی درناحیه­ ی بیابانی و نیمه بیابانی : در ناحیه­ ی بیابانی ایران به علت باران کم و نامنظم و تبخیر زیاد و وزش باد، پوشش گیاهی ممتدی وجود ندارد. در این ناحیه تنها گیاهانی می‌توانند رشد کنند که در مقابل گرما و خشکی هوا مقاومت داشته باشند. این گیاهان بسیار محدود و با فاصله روییده‌اند. در این ناحیه، به ویژه در نواحی شرقی استان فارس، مرکز کویر نمک، کرمان، رفسنجان، حوالی یزد و انارک، نواحی جنوبی خراسان و کوه­های شاهسواران و بارز جنگل­های پسته که اغلب آن­ها را «بنه» نیز می‌نامند، همراه درختان بادام وحشی دیده می‌شوند. مساحت این جنگل­ها را 2،400،000 هکتار برآورد کرده‌اند. همچنین در کرانه‌های دریای عمان و خلیج فارس جنگل­های گرمسیری به صورت پراکنده دیده می‌شوند که درختان آن­ها عبارتند از: گز، کهور، کنار، آگاسیا و درخت حرا (در سواحل خلیج فارس) که برگ آن مصرف علوفه دارد.
    جانورانی که در این ناحیه زندگی می‌کنند عبارتند از: آهو، یوزپلنگ، گورخر و پرندگانی از قبیل پلیکان، فلامینگو، و درنا. همچنین درکناره‌های دریای جنوب و میان آن­ها سنگ پشت، ستاره دریایی، میگو، خرچنگ، صدف و انواع مختلف ماهی­ها وجود دارند.

    برگرفته از سایت : شهر مجازی زبان و ادب فارسی


    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۴۹ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • جزایر عمده ایران را در خلیج فارس می‌توان به شرح زیر برشمرد :

    جزیره­ ی هرمز : طول محیط این جزیره بیضی شکل حدود 6000 متر است و در مدخل خلیج فارس به سبب موقعیت جغرافیایی آن، مجاورت با تنگه­ی هرمز به عرض حداقل 56 کیلومتر و به عمق حداکثر 115 متر از نظر نظامی و بازرگانی از اهمیت خاصی برخوردار است. «آلبوکرک» دریاسالار پرتغالی در سال 886 ش. (1507م.) این جزیره را تسخیر کرد و با ایجاد استحکامات نظامی، بیش از یک قرن تا دوران «شاه عباس» صفوی (1622 م.) بر کرانه‌های خلیج فارس تسلط داشت. هم‌اکنون آثار و خرابه‌های قلعه پرتغالی­ها در شمال جزیره در نزدیکی آبادی­های فعلی دیده می‌شود.

    جزیره­ ی خارک  : خارک به طول تقریبی 10 کیلومتر و عرض از 4 تا 5 کیلومتر، جزیره‌ای است مرجانی، درساحل خلیج فارس، شمال غربی بندر بوشهر، که تا این بندر حدود 65 کیلومتر فاصله دارد.

    جزیره­ ی خارک برای ایجاد لنگرگاه­ها، با مزایای طبیعی و سواحل عمیق آن، برای پهلو گرفتن نفت‌کش­های اقیانوس‌پیما بسیار مناسب است، به ویژه که قشر سنگی چون پشته‌ای که سطح جزیره را پوشانده، در وسط جزیره به بلندی 60 مترمی‌رسد و این بلندی­ها موجب می‌شوند بندرگاه­های شرقی خارک را در مقابل شدت جریان باد که در جهت شمال غربی و جنوب شرقی می‌وزند، محفوظ نگاه دارند. اگرکارشناسان، اکنون این جزیره را به عنوان مرکز تأسیسات عظیم صدور نفت برگزیده‌اند، دریانوردان‌ِ خلیج فارس نیز در ادوار گذشته از آن برای پهلو گرفتن کشتی­ها استفاده می‌کردند.

    جزیره­ ی قشم : این جزیره در نزدیکی تنگه­ ی هرمز، بزرگ­ترین و پرجمعیت‌ترین جزیره­ ی خلیج فارس است. سواحل آن برای ایجاد لنگرگاه مناسب است. اطراف آن را کوه­های آهکی فرا گرفته و اراضی داخلی دارای  چراگاه­های مناسب احشام، هم­چنین مستعد برای کشت و زرع و ایجاد باغ­های میوه ونخلستان است. در این جزیره، معادن نمک و خاک سرخ یافت می‌شود.

    جزیره­ ی کیش : جزیره­ ی کیش با وسعت حدود 85 کیلومتر مربع پس از قشم، از دیگر جزایر ایران در خلیج فارس اهمیت بیشتری دارد. بخش بزرگ مساحت آن مسطح و مستعد کشاورزی است و دارای نخلستان­های متعدد. در این جزیره در سال­های اخیر به عنوان یک منطقه­ی آزاد تجاری، تأسیساتی به منظور جلب بازرگانان و جهانگردان داخلی و خارجی دایر شده است.

    جزیره­ ی هنگام : این جزیره با آبادی­های کوچک خود جمعا به وسعت حدود 50 کیلومترمربع در جنوب جزیره­ ی قشم واقع شده و دارای معادن نمک و خاک سرخ و سرب است. صید ماهی از اشتغالات عمده­ ی ساکنان آن به شمار می‌رود.

    جزیره­ ی لارک : به مساحت تقریبی 83 کیلومتر مربع درجنوب جزیره هرمز واقع شده، عمق دریا در اطراف جزیره نسبتا زیاد است. ارتفاعات آن نمکی و دارای معادن سنگ آهن است و معیشت معدود ساکنان آن از راه پرورش دام و صید ماهی تأمین می‌شود.

    جزیره­ ی لاوان (شیخ شعیب) : به وسعت تقریبی 120 کیلومتر مربع در شمال غربی جزیره کیش، به فاصله ­ی 18 کیلومتری ساحل قرار گرفته و مردم آن­جا بیشتر به صید مروارید اشتغال دارند. این جزیره به سبب عملیات شرکت نفت لاوان، اهمیت پیدا کرده است.

    جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ : این دو جزیره، به فاصله 12 کیلومتر از همدیگر در جنوب جزیره­ ی قشم واقع شده‌اند. ساکنان تنب بزرگ از راه صید ماهی و مروارید امرار معاش می‌کنند.

    جزیره­ی ابوموسی : به مساحت تقریبی 20 کیلومتر مربع با مختصر کشاورزی در جنوب بندر لنگه واقع شده و ساکنان اندک آن از طریق صید ماهی و مروارید ارتزاق می‌کنند.

    جزیره­ی هندورابی : به مساحت تقریبی 36 کیلومترمربع در 76 کیلومتری بندر لنگه از جزایر ایرانی ساحل خلیج فارس است. ساکنان جزیره هندورابی بیشتر به صید ماهی و مروارید اشتغال دارند، و گروه اندکی نیز به کشاورزی می‌پردازند.

    برگرفته از سایت : شهر مجازی زبان و ادب فارسی


    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۴۴ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • برای مدت‌های مدیدی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران همچنان دارای ۲۴ استان بود. در سال ۱۳۷۲ استان اردبیل از استان آذربایجان شرقی جدا شد.

    همچنین استان قم در سال ۱۳۷۴ از استان تهران جدا شد و قزوین در سال ۱۳۷۳ از استان زنجان جدا و به استان تهران پیوست و در سال ۱۳۷۶ به استان قزوین مبدّل شد.

    پس از آن استان‌های اردبیل از آذربایجان شرقی و گلستان از مازندران جدا شدند و در سال ۱۳۸۳، استان خراسان به سه استان: خراسان جنوبی، خراسان شمالی و خراسان رضوی تقسیم شد و در تاریخ ۲/۴/۱۳۸۹ با تایید مجلس شورای اسلامی استان تهران به دو استان تهران و البرز تقسیم شد.

    به این ترتیب اکنون ایران از ۳۱ استان تشکیل شده‌است. پایتخت کنونی ایران تهران می‌باشد که بر اساس طرح آمایش سرزمین که در سال ۱۳۸۸ توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شد، پایتخت ایران باید تا ۱۶ سال دیگر (۱۴۰۴ هجری شمسی) از تهران به مکانی دیگر انتقال یابد.

    مساحت استان‌های ایران برپایهٔ تقسیمات کشوری سال ۱۳۸۹ خورشیدی:

    ردیف

    نام استان

    مرکز

    مساحت

    ۱

    کرمان

    کرمان

    ۱۸۱٬۷۸۵

    ۲

    سیستان و بلوچستان

    زاهدان

    ۱۸۰٬۷۲۶

    ۳

    یزد

    یزد

    ۱۲۹٬۲۸۵

    ۴

    خراسان رضوی

    مشهد

    ۱۲۸٬۹۴۹

    ۵

    فارس

    شیراز

    ۱۲۲٬۶۰۸

    ۶

    اصفهان

    اصفهان

    ۱۰۷٬۰۲۹

    ۷

    سمنان

    سمنان

    ۹۷٬۴۹۱

    ۸

    خراسان جنوبی

    بیرجند

    ۸۵٬۲۹۰

    ۹

    هرمزگان

    بندر عباس

    ۷۰٬۶۹۷

    ۱۰

    خوزستان

    اهواز

    ۶۴٬۰۵۵

    ۱۱

    آذربایجان شرقی

    تبریز

    ۴۵٬۶۵۰

    ۱۲

    آذربایجان غربی

    ارومیه

    ۳۷٬۴۱۱

    ۱۳

    کردستان

    سنندج

    ۲۹٬۱۳۷

    ۱۴

    مرکزی

    اراک

    ۲۹٬۱۲۷

    ۱۵

    خراسان شمالی

    بجنورد

    ۲۸٬۴۳۴

    ۱۶

    لرستان

    خرم‌آباد

    ۲۸٬۲۹۴

    ۱۷

    کرمانشاه

    کرمانشاه

    ۲۴٬۹۹۸

    ۱۸

    مازندران

    ساری

    ۲۳٬۸۴۲

    ۱۹

    بوشهر

    بندر بوشهر

    ۲۲٬۷۴۳

    ۲۰

    زنجان

    زنجان

    ۲۱٬۷۷۳

    ۲۱

    گلستان

    گرگان

    ۲۰٬۳۶۷

    ۲۲

    ایلام

    ایلام

    ۲۰٬۱۳۳

    ۲۳

    همدان

    همدان

    ۱۹٬۳۶۸

    ۲۴

    اردبیل

    اردبیل

    ۱۷٬۸۰۰

    ۲۵

    چهارمحال و بختیاری

    شهرکرد

    ۱۶٬۳۳۲

    ۲۶

    قزوین

    قزوین

    ۱۵٬۵۶۷

    ۲۷

    کهگیلویه و بویراحمد

    یاسوج

    ۱۵٬۵۰۴

    ۲۸

    گیلان

    رشت

    ۱۴٬۰۴۲

    ۲۹

    تهران

    تهران

    ۱۲٬۹۸۱

    ۳۰

    قم

    قم

    ۱۱٬۵۲۶

    ۳۱

    البرز

    کرج

    ۵٬۸۳۳

    برگرفته از سایت : شهر مجازی زبان و ادب فارسی

    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۸ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • سوغاتی های شهرهای ایران :

    نام شهر سوغات
    اردبیل عسل، حلوای سیاه
    ارومیه نقل، عرق بیدمشک
    استهبان انجیر، زعفران، مویز، شیره انگور، کماچ
    اسکو حلوا گردویی
    اصفهان گز، صنایع دستی
    اهر اهری
    بجنورد شکرپنیر
    بروجرد کلوچه روغنی
    بیرجند زعفران،قالی، زرشک، عناب
    تبریز قالی، قرابیه، نوقا، ریس
    تکاب قالیچه
    تهران دوغ اراج، کتاب
    دامغان پسته
    دلیجان جوز قند، نبات، حلوا شکری
    زنجان چاقو
    زاهدان ادویه های محلی،میوه های گرمسیری مانند انبه.پاپایا.صنایع دستی،نان ها و شیرینیجات
    سرخس خربزه ( باخرمن )
    سیرجان پسته، مسقطی
    شیراز آبلیمو،آبغوره، شراب، عرقیات، نان یوخه، صنایع دستی
    فردوس زعفران، انار، پسته، زرشک
    قم سوهان
    قمصر گلاب
    قوچان کشمش، انگور، عرق شاد
    کرمان زیره
    کرمانشاه روغن حیوانی، کاک، نان برنجی
    گرگان نان خرمایی، حلوا اماج
    گناباد زعفران، پسته - پسته گناباد
    گهواره تنبور
    لارستان مسقطی
    لالجین سفالینه
    لاهیجان کلوچه
    لیقوان پنیر
    محلات گل، حلوا
    مراغه باسلوق، سجوق، شیرینی چای، صابون، آجیل،خشکبار، عسل سهند، قالی ابریشمی
    مشهد مُهر، نبات،زعفران، ظروف سنگی
    نیشابور ریواس ، فیروزه، باقلا
    یزد قطاب، پشمک، باقلوا ‌‌، ترمه و کیک یزدی

    برگرفته از : شهر مجازی زبان و ادب فارسی






    نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۲ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []


  • سال نو بر همه هم میهنان خوبم خجسته و میمون باد .

    همیشه پیروز و پایدار در سایه ایزد یکتا بمانید .






    نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۷:۰ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : نودیجه
  • []

  • بهترین کانال فارسی زبان در بین تمام کانال های داخلی و خارجی بی شک شبکه من و تو می باشد که با برنامه های متنوع در بین همه فارسی زبانان جایگاه ویژه ای را دارا می باشد .

    یکی از پر طرفدارترین برنامه های این شبکه برنامه بفرمایید شام می باشد که دارای تیتراژ پایانی بسیار زیبا می باشد .

    در اینجا می تونید این تیتراژ رو مشاهده کنید که مربوط به بهترین گروه این برنامه نیز می باشد


    برای دیدن برنامه کلیک نمایید

    نوشته شده در جمعه ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۰ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []


  • به امید اینکه بزرگترین آرزوهایتان برآورده بشه در این شب اهورایی ، از یزدان بخشاینده بخواهیم که آرزوی همه ی اونهایی که الان توی سرما سرپناه ندارند و توی چادر زندگی می کنند و یا اینکه غذای گرم ندارند را نیز برآورده کنه .

    همان طور که در کنار خانواده های خود نشسته ایم به یاد اون بچه هایی هم باشیم که الان توی سرما نشسته اند و شاید پدر شان یا مادرشان را در زلزله از دست داده اند و تنها گوشه ای کز کرده اند و توی فکر فرو رفته اند .

    الان که انار می خورید و هندوانه به یاد همه اون کسانی باشیم که سال قبل بودند و الان نیستند و به این هم فکر کنیم که شاید فردا ما نباشیم و  با خودمان بگیم که از فردا می خوام کمی مهربانتر باشم و دیگران را هم در زندگی خود به حساب بیاورم و تنها به خودم فکر کنم .


    سخته اما اگر هم نمی تونیم لااقل فکر کردن رو که می تونیم ، خود فکر کردن یک پیشرفت به جلو محسوب می شه


    نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۰ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []



  • گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید!

    میخواستن نرن!
    کسی مجبورشون نکرده بود که!
    گفتم:چرا اتفاقا!
    مجبورشون میکرد!
    گفت:کی؟!!
    گفتم:همون که تو نداریش!
    گفت:من ندارم؟! چی رو؟!
    گفتم: غیرت!!!

    نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۳ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • image news 17443 احد عظیم زاده مولتی میلیارد ایرانی از زندگی اش می گوید

    در این آشفته بازاری که هر روز نوکیسه ای بی رنج و زحمت صاحب میلیارد ها تومان پول و ثروت می شود بد نیست بخوانیم زندگی مردی را که با تلاش شبانه روزی و توکل بر خدا میلیاردر  یتیم نواز مشهوری شده است

    من احد عظيم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و يتيم شدم.
    امكانات مالي‌مان اجازه نمي‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالي بنشينم و قاليبافي كنم. تا 13 سالگي روزها قالي مي‌بافتم و شب‌ها درس مي‌خواندم. چاره‌اي نبود، وسع مالي ما جز اين اجازه نمي‌داد.
    خاك خوردم و زحمت بسيار كشيدم. در سال 2بار بيشتر نمي‌توانستيم برنج بخوريم. يك بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوري. آرزو داشتم يا خلبان شوم يا پولدار و براي رسيدن به اين آرزوها بسيار زحمت كشيدم.

    كارم را با به دوش كشيدن پشتي و قالي‌هاي كوچك و بردن آن از اسفنجان يا اسكو براي فروش آغاز كردم. در آغاز كار از هركدام از آنها يك يا دو تومان (نه هزار يا 2هزار تومان) سود مي‌كردم. پنج سال اينچنين سخت كار كردم. بسيار دشوار بود. اما پشتكار و اعتقاد به هدف با توكل به خدا تحمل سختي‌ها را آسان مي‌كرد. در 18 سالگي توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز كنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا اين‌كه مجبور به ترك تحصيل شدم.

    غصه يتيمي چون باري سنگين به دوشم بود. (بغض مي‌كند) يتيم هيچ‌كس را ندارد. كارمند، كارگر، بانكي، كاسب و هركس ديگري شب كه به خانه‌اش مي‌رود دستي به سر و روي بچه‌اش مي‌كشد. اما يتيم اين محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌هاي جمعه پاهايش را در بغل مي‌گيرد و به انتظار مي‌نشيند. در انتظار آن كس كه دستي به سرش بكشد…

    در اين فكر بودم كه سرمايه‌ام را افزايش بدهم تا بتوانم كاري بكنم. مي‌خواستم يك كارگاه فرشبافي راه بيندازم. سراغ پسرعموي پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض كردم و 60 هزار تومان هم از بانك وام گرفتم. سرمايه‌ام شد 100 هزار تومان يعني به اندازه يك تراول صد توماني امروزي.
    وقتي اين پول دستم آمد تازه به فكر افتادم كه چه بكنم. چه ايده جديدي داشته باشم؟ ماه‌ها فكر كردم. آن روزها چون انقلاب پيروز شده بود تا 2 سال به هيچ ايراني پاسپورت نمي‌دادند. در اين مدت فكر كردم و فكر كردم تا به اين نتيجه رسيدم كه با صادرات كارم را شروع كنم.

    اما هيچ اطلاعاتي نداشتم. شنيده بودم آلمان مركز تجارت فرش است. ويزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در يك مسافرخانه يا پانسيون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهاي فرش آنجا سرزدم و با سليقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان براي خريد فرش به سوئيس مي‌روند. ويزاي 15 روزه سوئيس گرفتم و به ژنو رفتم.
    زبان هم نمي‌دانستم. در يك هتل با تاجري آشنا شدم و او ايده اصلي را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ايران فرش گرد بافته نمي‌شد و
    كيفيت توليد فرش و رنگ‌بندي‌ها هم مناسب نبود. چاي و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ايران برگشتم.
    به ده خودمان آمدم و ساختماني اجاره كردم. دستگاه خريدم، با 10 درصد نقد و بقيه اقساط. ابريشم هم قسطي خريدم. انسان بايد ريسك‌پذير باشد و من هم ريسك كردم. با دست خالي و از هيچ.
    شروع به بافتن فرش گرد كردم و چند نمونه كه بيرون آمد سر و كله تاجران آلماني پيدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور مي‌كنيد يا نه؟ در اولين معامله 6.5 ميليون تومان نقد پرداختند و شش ميليون تومان هم چك دادند! آن شب از شدت هيجان نخوابيدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمايه 100 هزار توماني من كه 80 هزار تومانش قرض بود در كارخانه اجاره‌اي اينچنين سودي نصيب من كرده بود، در اولين قدم…  كسب و كارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ايتاليا، سوئيس، انگليس، بلژيك و ديگر كشورها آغاز كردم. بسيار سفر كردم و ايده‌هاي جديد دادم. از موزه‌هاي فرش كشورها بازديد مي‌كردم و از طرح‌ها اقتباس يا از آنها عكس مي‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفيق طرح‌ها، ايده‌هاي نو بيرون مي‌دادم. در اين مدت سليقه مشتريان را شناختم.
    اصول كار خودم را پيدا كردم. من شريك ندارم. هيچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شريك خوب بود، خدا براي خودش شريك مي‌گذاشت.

    اصل ديگر من احترام به مشتري است، هر كه مي‌خواهد باشد. پيش مشتري مثل سربازي كه جلوي تيمسار خبردار مي‌ايستد، با احترام مي‌ايستم. اتكاي خودم اول به خدا و دوم به ايده و تفكر و پشتكار و ريسك‌پذيري خودم است. بسيار ريسك مي‌كنم،بسيار.

    45265 8112 احد عظیم زاده مولتی میلیارد ایرانی از زندگی اش می گوید

    كمي بعد در بازديد از هتل‌هاي معروف جهان تصميم گرفتم وارد كار ساخت بزرگ‌ترين پروژه هتل كشور شوم. تاكنون 180 ميليارد تومان در اين پروژه سرمايه‌گذاري كرده‌ام. تمام مصالح اين پروژه خارجي و بهترين است.

    سنگ برزيل، شيشه بلژيك، دستگيره در انگليس و تاسيسات آلماني است. كابين چهار آسانسور نيز از طلاي 18 عيار است. اين هتل 340 واحد مسكوني در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشي، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روي درياچه، 10 هزار متر شهر آبي، 70 هزار متر زمين آمفي‌تئاتر، 90 هزار متر زمين گلف و 2 باند هليكوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازي اين پروژه با فرانسوي‌ها 9 ميليون دلار (9 ميليارد تومان)‌ است. اين پروژه آبروي كشور است و من با افتخار روي آن سرمايه‌گذاري كرده‌ام. من ايران را دوست دارم. برويد بگرديد حتي يك دلار و ريال در خارج كشور ندارم و سرمايه‌گذاري يا ذخيره نكرده‌ام….

    مي‌پرسيد چه احساسي نسبت به پول دارم؟ پول ديگر مرا ارضا نمي‌كند. هدف من كارآفريني است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقيم كار مي‌كنند.
    من 2 بار برنده تنديس الماس بزرگ‌ترين بيزينس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترين صادركننده فرش كشور هستم. اما مي‌دانيد بزرگ‌ترين افتخار من چيست؟
    يتيم‌نوازي. افتخار مي‌كنم 2 سال خير نمونه كشور شدم. افتخار مي‌كنم جزو 100 كارآفرين برتر كشور هستم. دوست دارم اشتغالزايي كنم. دوست دارم سفره مرتضي علي باز كنم، معتقدم خدا من را وسيله قرار داده است. هم‌اكنون 1070 بچه يتيم را زير پوشش دارم و با خودم پيمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه كنم. وصيت كرده‌ام وقتي مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه يتيم اضافه شود و مخارج همه يتيم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لياقت داشتند، راه من را ادامه مي‌دهند. سفره كه مي‌اندازيم براي يتيم‌ها و مي‌آيند و غذا مي‌خورند، كيف مي‌كنم. گريه مي‌كنم و حال مي‌كنم.

    در يك مراسمي بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر كس چيزي مي‌خواست. در اين ميان دختربچه‌اي به من نزديك شد و به جاي آن كه چيزي بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بيايند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روي پايم نشست و بابايي صدايم كرد. من به هر دخترم 50 ميليون تومان جهاز دادم و مقرر كردم به اين يكي 100 ميليون تومان جهاز بدهند. اين دست خداست كه مهر اين دختر را به دل من انداخت.
    يتيمي سخت است. بهترين ساعات عمر من زماني است كه در خدمت يتيمان هستم.
    پول را براي چه مي‌خواهيم؟ خدا به ما داده و ما هم بايد به بقيه بدهيم.

    ما وسيله هستيم. بايد بخشيد و بي‌منت و زياد بخشيد. اين توصيه من به همكارانم است. من از زير صفر شروع كردم.  توصيه من به جوانان اين است كه منطقي فكر كنند. اين گونه نبوده كه شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاك خوردم و رنج كشيدم و آثار اين رنج هنوز در من هست. اميدشان به خدا و فكر و بازوي خودشان باشد. درستكار باشند و تلاش و تلاش و تلاش كنند. اين فرمول من است…

    ———————————————————–

    احد عظیم زاده : موفق ترین تاجر فرش در دنیا هستم

    1008372642782 احد عظیم زاده مولتی میلیارد ایرانی از زندگی اش می گوید«احد عظیم زاده هستم، موفق ترین «بیزینس من» فرش دستباف در دنیا». در این نقل قول تردید نتوان كرد. او چنان با قاطعیت از كار و تجارت خودش دفاع می كند كه ناخودآگاه مخاطب را به این واقعیت می رساند كه فرش عظیم زاده در عرصه تجارت یك استثناء است.

    اگر نخستین سال های زندگی مشقت بار این تاجر فرش را در نظر بگیریم و آن را با موقعیت كنونی اش قیاس كنیم، شگفت زده خواهیم شد. كسی كه در هفت سالگی و از همان روز اول مدرسه، مجبور می شود پشت دار قالی بنشیند، اكنون با اتكا به خلاقیت و كار طاقت فرسای خودش، یكی از بزرگ ترین تاجران فرش در دنیا است و به قول خودش هربار كه برای خرید به بازار تبریز می رود، این بازار را تكان می دهد.آن هم در هنگامه ای كه بحران در تار و پود تولید و تجارت فرش دستباف ایران تنیده شده و آمار رسمی دال بر كاهش 33درصدی صادرات این محصول ملی در ماه اول سال جاری است.

    متن گفت وگو با احد عظیم زاده را بخوانید.

    آقای عظیم زاده! چند سالی است كه بحران فرش دستباف ایران را به گردن مدیریت غیرعلمی در داخل و فرصت طلبی رقبا در خارج می اندازند. واقعا از نظر جنابعالی چرا تولید و صادرات فرش دستباف ایرانی با آن قدمت و اصالت و ابهت به این حال و روز افتاده كه قدرت رقابت با تولیدات باسمه ای پاكستان را هم از دست داده است؟

    پیش از انقلاب 68درصد بازار های جهانی فرش در اختیار ایران بود. در حال حاضر سهم كشورمان از این بازار 22درصد است.

    به نظر من تولید فرش دستباف نه تنها افت نكرده، بلكه به لحاظ كمیت و كیفیت رشد هم داشته است. اما چرا برخی كشور ها با سابقه صدسال تولید فرش دستباف، گوی رقابت را از ایران كه سابقه ای 3هزار ساله دارد، ربوده اند؟ این روند چند دلیل دارد كه یكی از آن دلایل، فرصت طلبی رقبای خارجی است. از این نكته غافل نباشیم كه فرش تولیدی رقبای ما هنوز در بازار های جهانی امتحان پس نداده است. همه می دانند كه فرش دستباف ایرانی اعتبار جهانی دارد. در موزه های مشهور دنیا، هر قطعه فرش ایرانی از 5 تا 30میلیون دلار قیمت دارد. بنابراین از برلیان، مرغوب تر و گران تر است. اما آیا بازاریابی های ما كه عمدتا از سوی كارشناسان دولتی صورت می گیرد، حرفه ای و جامع است؟ من می گویم نه. چون كارشناسان دولتی، تجربه این كار را ندارند. چیز هایی در دانشگاه خوانده اند كه بعضا با واقعیت ها تناسب ندارد. نه اطلاعات كامل در زمینه فرش ایران دارند و نه بازار ها را به خوبی می شناسند. در نتیجه برخی اوقات فقط پیشنهاد های غلط می دهند و به این صنعت ملی آسیب هم می رسانند. بافندگان فرش با خون جگر تولید می كنند اما چون پای عرضه می لنگد نه آنها منتفع می شوند نه صادركنندگان.

    حدود 2میلیون و 400هزار نفر بافنده فرش داریم كه یكی یكی دارند میدان را خالی می كنند و احتمالا برای كاریابی یا باید به سوی میادین پارس جنوبی بروند یا در حالت دیگر، به اعتیاد پناه ببرند. آیا این بازی با اقتصاد كشور نیست.

    اما دولت مدعی است كه از این صنعت حمایت می كند. مراكز مختلفی هم به همین منظور تاسیس شده حتی اخیرا طرح تبلیغات ماهواره ای فرش از طریق كانال های پربیننده خارجی مطرح گردیده و ظاهرا اعتبار كلانی هم به آن اختصاص داده شده است

    00bfddc6d4117a584e6c24c8c479138d2 احد عظیم زاده مولتی میلیارد ایرانی از زندگی اش می گوید.

    دولت چگونه حمایت می كند؟ تلویزیون ملی كشور كه باید رسانه اصلی تبلیغات صنعت ملی فرش باشد، چه كار كرده است؟
    معاون سابق سازمان توسعه تجارت، دو سال پیش رسما اعلام كرد كه این سازمان 50درصد تبلیغات برون مرزی فرش ایران را از طریق شبكه «جام جم» تقبل می كند. شركت فرش عظیم زاده در سال 1384، بیش از یك میلیارد و دویست میلیون تومان (بله تومان، نه ریال!) به تبلیغ داخلی فرش دستباف اختصاص داد. این كاری بود كه خودم برحسب ضرورت برای شناخت این صنعت انجام دادم و انتظار یارانه هم از دولت نداشتم. اما از سوی دیگر، طبق صورتحساب صدا و سیما، در همان سال 780میلیون تومان تبلیغات برون مرزی داشته ام كه علی الظاهر نصف آن را باید سازمان توسعه تجارت تقبل می كرد. اما از شما چه پنهان كه بعد از هشت ماه دوندگی و گرفتاری های بوروكراسی اداری، قرار شد این سازمان فقط پرداخت 10درصد مبلغ كل صورتحساب «جام جم» را تقبل كند. یعنی 180میلیون تومان! خلاصه از این رقم هم 30میلیون تومان قرار است به صورت علی الحساب پرداخت شود و مابقی به بودجه سال آینده واگذار شده است كه البته هنوز هیچ چیز معلوم نیست. آیا این است حمایت های دولتی؟ من تا كی می توانم از جیبم هزینه های هنگفت تبلیغات فرش ایرانی را بپردازم؟ حتی اگر دولت 50درصد هزینه تبلیغات را هم بپردازد باز بودجه تبلیغات داخلی و خارجی شركت فرش عظیم زاده، بیش از یك میلیارد و 600میلیون تومان در سال 84 بوده است كه فكر نمی كنم خود دولت هم این مقدار برای تبلیغ فرش ایرانی هزینه كرده باشد.

    آیا این فرصت به شما داده شده كه مستقیما درباره مسائل كار خود با مدیران ارشد وزارتخانه ارتباط برقرار كنید. شاید آنها واقعا از این ماجرا خبر ندارند.
    خیر. تا به حال حتی یك جلسه رسمی در این خصوص برگزار نشده. الان چهار ماه است كه تقاضای ملاقات با وزیر بازرگانی كرده ام اما هنوز موفق به دیدار ایشان نشده ام. من یك بازرگان موفق هستم و باید در وزارتخانه بازرگانی به رویم باز باشد، اما این طور نیست.

    برگردیم به این نكته مهم كه می گویند رقبا طرح های فرش ایرانی را سرقت كرده اند و با كپی از روی آنها، محصولات خود را به نام ایران صادر می كنند. آیا واقعا چنین است؟
    بله، باید از مدت ها پیش، برای فرش ایرانی شناسنامه صادر می شد. ما در شركت فرش عظیم زاده این كار را كرده ایم و فرش را با شناسنامه اش كه حكم پاسپورت را دارد، صادر می كنیم. دكتر میركاظمی، وزیر محترم بازرگانی از این ایده ما استقبال كرد و آن را ستود. با این وصف، دیگر نمی شود در بازار جهانی تقلب كرد.

    در زمینه برگزاری نمایشگاه ها چه نظری دارید. آیا ساختار دولتی نمایشگاه در ایران، مقتضیات جهانی را دارد؟
    شركت سهامی فرش ایران كه برگزار كننده اصلی نمایشگاه های تخصصی فرش در كشورمان است با این مقوله بیگانه است. نمایشگاهی كه پارسال در تهران برگزار شد واقعا جای تاسف داشت و مایه آبروریزی بود، اگر این شركت نمی تواند مجری نمایشگاهی خوبی باشد بهتر است از خیر آن بگذرد. متری 20هزار تومان سود می برند كه چی؟ این حمایت از صادركننده نیست. ظلم آشكار به او است. خدمات فاقد كیفیت به صادركنندگان و مهمانان خارجی هم حكایتی دیگر دارد كه مثل روز روشن است. سالن ها گرم است، كولر كار نمی كند، آسفالت و چمن محوطه های نمایشگاه درب و داغان است و… چرا در نمایشگاه های خارج از كشور همه چیز مرتب و منظم است و بهترین خدمات را به مهمانان و بازدیدكنندگان می دهند؟ به هرحال آنها می دانند كه با برپا كردن چند غرفه، نمایشگاه برگزار نمی شود.

    یك سوال دیگر، باتوجه به تجربه دیدار شما از نمایشگاه های خارجی و تعامل نزدیك با بازارهای جهانی بیشترین استقبال خریداران از كدام نوع فرش دستباف ایرانی صورت می گیرد؟
    فرش تبریز. نه اینكه فكر كنید چون خودم تبریزی هستم، این ادعا رادارم. واقعیت همین است. فرش تبریز از نظر طراحی و رنگ آمیزی بسیار متنوع و خلاقانه است. فرش نائینی سال ها است كه فقط پنج ، شش رنگ دارد. فرش اصفهان هم قبل از انقلاب، وضعیت بهتری داشت اما حالا افت كرده چون تنوع ندارد. جاهای دیگر هم، همین طور، متاسفانه تنوع تولید از بین رفته است.

    گران ترین فرشی كه تا به حال به مشتریان خارجی فروخته اید چقدر ارزش داشته؟
    درست یادم نیست. من فرش یك میلیون تومانی فروخته ام. 200میلیون تومانی هم فروخته ام…

    چندتا فروشگاه در ایران و خارج دارید؟
    در تهران 2 فروشگاه بزرگ فرش دارم.
    در توكیو هم انبار فرش دارم، در همین فروشگاه (جام جم) مرغوب ترین فرش ها و تابلوهای دستباف ایران را می توانید ببینید.

    در بازارهای داخلی اوضاع چگونه است، فرش های نفیس چگونه قیمت گذاری می شوند، آیا معیار حرفه ای وجود دارد؟
    در فروشگاه من همه فرش ها كدگذاری شده اند و قیمت های كارشناسی شده و مشخص دارند. طبق خرید، با سود منصفانه قیمت گذاری كرده ایم. تخفیف هم می دهیم، هم به مشتریان خارجی، هم به خریداران داخلی، یك مساله این است كه قیمت فرش دستباف در بازار داخلی فقط تابع اراده فروشنده است. خارجی ها بارها به من گفته اند مثلا در فلان بازار، چون دیدند خارجی هستیم، قیمت ها را بالا بردند. درحالی كه نباید این طور باشد. دلال ها، كمیسیون می گیرند و قیمت ها را بالا می برند.

    شما خودتان این همه فرش های نفیس را از كجا خریداری می كنید؟
    از جاهای مختلف. عمدتا از بازار تبریز. هر وقت به بازار تبریز می روم مثل این است كه زلزله آمده باشد. سه، چهارمیلیارد تومان فرش می خرم و آن بازار را تكان می دهم.

    چند تاجر فرش در ایران این قدر قدرت خرید دارند؟
    خودم هم كارخانه دارم كه 700كارگر و بافنده در آنجا كار می كنند. سال گذشته می خواستم با این صنعت خداحافظی كنم اما بعد به این نتیجه رسیدم كه فقط «پول» كافی نیست. انسان آن است كه مثل درخت سایه داشته باشد.

    از خودتان بگویید و اینكه چه شد كه تاجر فرش شدید آن هم به قول خودتان، موفق ترین تاجر فرش در دنیا.
    زادگاه من روستای اسفنجان است در 20كیلومتری تبریز. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و همین مصیبت باعث شد كه از پشت میز كلاس اول، یكراست بروم پشت دار قالی. هفت سال فرش بافتم. با فقر و رنج زیاد زندگی كردم و خرج و مخارج خانواده ام را تامین كردم. شب ها درس می خواندم و روزها كار می كردم. از چهارده سالگی به بعد، شدم فروشنده سیار فرش. از فروش هر فرش دستباف یك تومان دستم می آمد تا بعدها كه انقلاب شد و رفتم سربازی. از خدمت نظام كه برگشتم، چند سفر خارجه رفتم و توانستم مشتریانی قابل اطمینان دست وپا كنم و این آغاز فعالیت تجاری من بود. تا بعد كه یك كارخانه در اسفنجان و یكی هم در تبریز راه اندازی كردم.

    سرمایه را از كجا آوردید؟
    خودم 20هزار تومان سرمایه داشتم. 20هزار تومان هم از یكی از بستگانم قرض كردم، 60هزار تومان هم وام بانكی گرفتم. خلاصه، ریسك كردم. من آدمی ریسك باز هستم، ریسك تجارت می كنم. به پیشنهاد یك مشتری خارجی برای اولین بار در ایران شروع كردم به تولید فرش گرد دستباف تا اینكه پایم به كشورهای اروپایی باز شد و شدم تاجر فرش. اگر آمار دقیق صادرات را اعلام كنند و پیمان فروش ها و دلال ها، خودشان را به عنوان صادركننده، جا نزنند، آن وقت معلوم می شود كه صادركننده نمونه كشوری در زمینه فرش دستباف چه كسی است.

    در سال 84 حدود 400میلیون دلار فرش به خارج صادر شده، سهم شركت فرش عظیم زاده از این میزان صادرات چه قدر بوده است؟
    5میلیون و 840هزاردلار.آمار صادرات صادركننده نمونه كشوری در سال 1384، بیش از 8میلیون دلار بوده كه یك رقم غیرواقعی است چون همین صادركننده در سال 82، 2میلیون دلار فرش صادر كرده بود. آیا جای تعجب ندارد كه با وجود بحران صادرات فرش در سال 84، یك صادركننده 8میلیون دلار صادرات داشته است. این رشد 400درصدی چگونه بررسی شده؟ آیا جز این بوده كه از طریق پیمان فروشی، به این رقم نائل شده اند؟

    ضمن اینكه من ارزیابی های گمرك را دقیق نمی دانم بنابراین این آماری كه اعلام می شود جای سوال دارد و صادرات واقعی را نشان نمی دهد.

    نوشته شده در سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۳ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • الهی سینه ای ده آتش افروز
    در آن سینه دلی وان دل همه سوز ...

    کاش تو هم یک کودک فلسطینی یا لبنانی بودی!!!!!

    کاش یه موشک اسراییلی به مدرسه ای تو فلسطین یا لبنان خورده بود!!!

    اونوقت میدیدی که 24 ساعت شبانه روز چه جوری توی تلویزیون و روزنامه ها عکستو نشون میدادن و مردم همیشه در صحنه هم برای مسبب این حادثه ها به خیابون ها میریختن و شعار میدادن.

    نوشته شده در دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۲۰ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • صاحب این عکس را می شناسید؟


    در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
    مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»
    روی تابلوی بالای دخل مغازه
    اش نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»
    ...مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
    و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.

    این شعر از آن مرحوم است:

    کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
    بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند

    هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
    بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند

    نوشته شده در دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۴ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • در فاصله 1975 تا 1995 میلادی میزان تولید علم بشر برابر با تمامی علم و آگاهی انسان از ابتدای خلقت تا 1975 بوده و امروز هر پنج سال علم بشر دو برابر می‌شود و در آینده نزدیک هر دو سال این اتفاق خواهد افتاد.
    ایسنا : در فاصله 1975 تا 1995 میلادی میزان تولید علم بشر برابر با تمامی علم و آگاهی انسان از ابتدای خلقت تا 1975 بوده و امروز هر پنج سال علم بشر دو برابر می‌شود و در آینده نزدیک هر دو سال این اتفاق خواهد افتاد.

    تهرانی‌ها هم از این چالش فکری مصون نماندند و با گذشت فقط چندین دهه حال که به اعتقادات و تفکرات نیاکان خود که تا همین نزدیکی‌ها حاکم بر جامعه بود بر می‌خورند، اعجاب خویش را از آن رفتارها و باورها به نمایش می‌گذارند.
     آپلود سنتر
    عروسی در تهران قدیم

    یکی از اعتقادات تهرانیان قدیم، در بخت‌گشایی دختر، این بود که وقتی پنبه زنی را به خانه می‌آوردند، و مشغول کار می‌شد، پس از مدتی که کار می‌کرد، با تمهیدی از او می‌خواستند که دست از کار بکشد و برای صرف چای به داخل خانه آید، در این زمان به سرعت دختر دم بخت را می‌آوردند و به طوری که پنبه زن نبیند، دختر را از میان کمان پنبه زنی عبورش می‌دادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان هنگام کار پنبه‌زن پاره می‌شود و به این ترتیب بخت دخترشان هم باز می‌گردد.


    یا عقیده دیگر این که هرگاه قرار بود، قصابی برای کشتن گوسفند نذری به خانه همسایه رود، مادر دختر چادر دخترش را برداشته، نزد قصاب می‌رفت و از او خواهش می‌کرد که پس از سر بریدن گوسفند، چادر دختر را از توی روده آن عبور دهد. با این امید که وقتی دختر چادر را سر کرد، به زودی بختش باز شود.


    البته دستمزد قصاب هم در این ماموریت جدا از پول یک کله قند با ارزش بوده است.


    کارهای زیادی در این زمینه انجام می‌شد که شرح مفصل همه آنها مدت‌ها زمان می‌خواهد که امکانش نیست، اما به قدر اشاره شنیدن آن‌ها خالی از لطف نیست. بنابراین فهرست وار اعتقادات تهرانی‌ها را در بخت گشایی دخترشان برمی‌شماریم:


    1- سرکتاب باز کردن، مادر دختر بی خبر از او نزد رمال و دعانویس می‌رفت و از وی می‌خواست برای گشودن بخت دخترش یک سرکتاب باز کند.


    2- تکان دادن سفره عقد بر سر دختر.


    3- بردن دختر به حمام یهودی‌ها و داخل کردن وی در خزینه و پس از خروج از آن حمام دوباره بردن به حمام مسلمانان و شستن او از نجاست حمام یهودی.

    4- گذراندن چادر نماز دختر از روده گوسفند که شرحش گذشت.

    5- پیراهن مراد: تهیه پیراهن مراد از این قرار بود که روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان که روز قتل ابن ملجم است، زن‌ها آرایش می‌کردند و به مسجد می‌رفتند (تهرانی‌ها بیشترشان در مسجد شاه تجمع می‌کردند) و با پارچه‌هایی که از قبل تهیه کرده بودند، در بین دو نماز پیراهن مراد را می‌دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این پیراهن کلیه حاجات آن‌ها (از جمله بخت گشایی دخترشان) برآورده خواهد شد. اگر کسی این پیراهن را که با پول گدایی دوخته می شد، می پوشید تا سال دیگر حاجت و مرادش برآورده می شد. داستان از این قرار بود که دختران دم بخت از روز اول ماه رمضان دور کوچه و محله ها به راه می افتادند و از مردم گدایی می کردند و شب بیست وهفتم از صبح زود، چرخ خیاطی ها را به مسجد سپهسالار می بردند و با پارچه سفیدی که از آن پول می خریدند بین دو نماز ظهر و مغرب مشغول دوختن پیراهن می شدند و بعد از آن زمان، پیراهن مراد را می پوشیدند.


    6- پلوی عروسی: پیر دخترها، قیمه پلوی می‌پختند و ته مانده پلوی عروسی را با آن قاطی می‌کردند و به فقرا می‌دادند که بختشان باز شود.


    7- حنای سر عروس: از حنای سر عروس به قدر یک فندق برمی‌داشتند و با رنگ و حنا قاطی می‌کردند و سر دختر خانه مانده می‌بستند. مادران از حنای سر عروس در مراسم حنابندان، به اندازه ای کوچک برمی داشتند و با نیت آنکه دختران شان عروس شوند بر سر آنها می مالیدند.


    8- وارونه سر کردن چادر نماز.


    9- سبزه گره زدن که کمابیش امروزه انجام می‌شود. گره زدن سبزه در روز سیزدهم فروردین از جمله رسومی بود که تمام دختران دم بخت به آن پایبند بودند که حتی امروز نیز دیده می شود. دختران در این روز دو ساقه سبز را به هم هفت گره می زدند و نیت و حاجت شان را بیان می کردند. در هنگام گره زدن نیز دختران دلهره داشتند که مبادا گره پاره شود که در صورت پاره شدن، حاجت شان روا نمی شد.


    10- گدایی کردن.


    11- توسل به اماکن مقدس مسیحی


    12- نذری مولودی. مادران تهرانی نذر می کردند که اگر دخترشان تا سال دیگر شوهر کرد، در ماه ربیع الاول که ماه جشن، سرور، ضیافت و عروسی هاست، جشنی به نام مولودی برای خشنودی حضرت زهرا(س) برپا کنند.


    13- باز کردن قفل: دختر و پیرزنی از خویشان قفلی را می‌بستند و سه، چهار راه دورتر از خانه اش رفته پیرزن از مردی که اسمش محمد یا علی بود، می‌خواست با کلید قفل را باز کند.


    14- آب هفت گری: آبی که مادر دختر یا کس دیگر از هفت دکان که نام شغل شان به «گری» پایان می‌یافت، می‌گرفت (آهنگری، سفیدگری، زرگری، شیشه گری، مسگری، ریخته گری و دواتگری) این آب‌ها را در شیشه‌ای جمع می‌کرد و روز جمعه پس از غسل و دو رکعت نماز واجب آب را با جام باطل سحر بر سرش می‌ریخت.


    15- بیرون کردن دختر از خانه.


    16- توسل به منار: در پای منار دختر خانه مانده شمع روشن می‌کرد.


    17- توسل به توپ مروارید: استمداد از توپ مروارید برای مردادخواهی، ماجرای معروفی است که خود به تنهایی فضایی را برای حکایت می‌طلبد. فقط اشاره شود که غیر از بست نشینی متهمین در مجاورت توپ مروارید برای فرار از کیفر سیاسی و جرایم عمومی و موارد دیگر در دوران قاجاریه یکی دیگر از کارکرد اعتقادی توپ مروارید، در میان تهرانیان توسل دختران بدان بود تا با دخیل بستن به آن و عبور از زیر لوله توپ بختشان گشوده شود.توپ مروارید، توپ مفرغ بزرگی روی دو چرخ بر بالای سکویی در میدان توپخانه (سپه سابق) قرار داشت که دختران جهت بخت گشایی از زیر لوله توپ رد می شدند یا رویش سر می خوردند و برخی نیز در کنارش دخیل می بستند و اشعاری را زمزمه می کردند. توپ مروارید ماجراهای دیگری را نیز به خود اختصاص داده بوده که عده ای آن را منتسب به غنایم جنگی نادرشاه می دانستند که از هند به شیراز و سپس به تهران نقل مکان کرده. برخی نیز معتقد بودند این توپ، توپی است که در دوره صفویه، شاهان صفوی از پرتقالی ها غرامت گرفته اند، اما تاریخ ساخت آن توپ که رویش حک شده بود، زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار را نشان می دهد.


    18- یکی دیگر از رسم‌های تهرانی‌ها در بخت‌گشایی دختران و حاجت‌روایی، گرداندن دختر خانه مانده به گرد حوضچه پساب دباغخانه بود. این رسم تا دوران پهلوی هم که دباغخانه‌های تهران از داخل شهر خارج شده بود و به جایه رزم‌آرا (فدائیان اسلام) حوالی فرح‌آباد منتقل گردیده بود اعمال می‌شد.


    ***


    مراسم ازدواج در تهران قدیم


    در قدیم الایام، مراسم خواستگاری در تهران دارای رسم و رسوم خاص خود بوده است. آیین ازدواج به این صورت بوده که مادر فردی که تصمیم به ازدواج و همسرگزینی داشته به تنی چند از زنانی که کارشان پرس و جو و یافتن دختر مناسب و مورد نظر است، می سپرد. اگر دختری با شرایط مناسب سراغ دارند به وی معرفی نمایند. پس از مدتی یکی از این زنان دختری را انتخاب و به همراه یک یا چند نفر از زنان خانواده داماد سرزده به خانه او می رفتند تا دختر را ببینند.


    دختر دم بخت و مورد نظر مدتی پس از ورود خواستگاران با کاسه ای آب وارد اتاقی که در آنجا خواستگاران نشسته بودند می شد و آب را به آنها تعارف می کرد و کناری می نشست، در این هنگام یکی از زنان خواستگار (که معمولاً مسن تر و با تجربه ترین بود) به نزد دختر رفته و چادر یا چارقد او را کنار می‌زد و دستی به سرش می‌کشید و موهایش را جابجا می‌کرد تا مطمئن شود دختر کم مو یا موهایش عاریتی نباشد. بعد از آن به نحوی زیرکانه از دهان، زیر بغل و بدنش، بو می‌کشید تا مطمئن شود آن دختر بوی بد نمی دهد.


    پس از طی این تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر، خواستگاران به خانه برگشته و آنچه را دیده و مشاهده کرده بودند با جوانی که قصد ازدواج داشت در میان می گذاشتند در صورت موافقت وی، پدر داماد همراه با چند تن از بزرگان و ریش سفیدان فامیل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شیرینی می خوردند.


    فردای آن روز مادر، خاله، عمه و دیگر اقوام نزدیک داماد برای «بله برون» به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و روز عقد و مسائلی از این قبیل صحبت می کردند. پس از چند روز از طرف خانواده داماد هدایایی که در چندین و چند مجمعه قرار داده شده بود به منزل عروس فرستاده می شد که از جمله هدایا می توان به شیرینی و میوه های فصل اشاره داشت.


    پس از خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم «بله برون» قرار خرید وسایل عروس، گذاشته می شد. برای این خرید یک یا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب می شدند. معمولاً مادر و خواهر عروس و داماد از جمله کسانی بودند که حق حضور در مراسم خرید را داشتند. لازم به توضیح است این خرید بدون حضور عروس و داماد انجام شده و در عوض نمایندگان آنان به سلیقه خود وسایل مورد نیازشان را خریداری می کردند ضمن اینکه تمامی خرج خریدها به عهده داماد بود.


    چند روز قبل از سر گرفتن مراسم عروسی، مراسم جهازبران بود.


    برای بردن جهیزیه چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اجیر شده تا جهیزیه عروس را به خانه داماد حمل کنند که عده ای نقاره زن نیز آنها را همراهی و در طول راه به هنرنمایی می پرداختند. قبل از رسیدن این گروه به خانه داماد، چند تن جلوتر به خانه داماد رفته و جاهایی از منزل داماد را که برای سکونت عروس در نظر گرفته شده بود نظافت و به اصطلاح آب و جارو می کردند.


    هنگامی که جهیزیه به خانه داماد منتقل می شد فردی از طرف خانواده عروس صورت اسبابی را که آورده بودند به داماد نشان می داد و از وی رسید می گرفت علاوه بر آن دادن انعام به طبق کش ها و نقاره چی ها جزء وظایف داماد محسوب می شد طبق کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند نقل و پارچه های کف طبق ها را که به منظور تزیین، تدارک دیده شده بود برای خود بردارند. ضمن اینکه وسایل جهیزیه طبق توافقی که قبلاً میان خانواده های عروس و داماد صورت پذیرفته بود تهیه می شد.

    نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۲ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []



  • رتبه های برتر کنکور 80 الان کجا درس میخونن؟؟؟

    واسم جالب بود.شما هم بدونید بد نیس

    ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا

    اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا

    احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا

    محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا

    محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم

    پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا

    فاطمه منتظری (نفر اول رشته هنر): اوکلند، آمریکا

    محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران

    نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۳:۵۱ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []


  • استاد محمدرضا شجریان

    alt
    1319
    تولد اول مهر ماه در مشهد
    1324
    اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
    1326
    ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
    1327
    اموختن تلاوت قران در نزد پدر
    1328
    شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.
    1329
    اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
    1331
    تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
    1332
    قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
    1334
    شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
    1336
    ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).
    1338
    اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قرائت قران برای رادیو به طور افتخاری.
    1339
    دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدام در اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
    1340
    اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
    1341
    جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
    1342
    انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
    1344
    تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
    1345
    انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبستان مذکور.
    1346
    تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
    1347
    انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
    1348
    تولد دختر سوم مژگان در 27 اردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
    1349
    اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
    1350
    اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
    1351
    شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگزاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
    1352
    اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
    1353
    سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.
    1354
    تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
    1355
    شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
    1356
    اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
    1357
    احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
    1358
    اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
    1359
    فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
    1361
    اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
    1362
    اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
    1364
    اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
    1365
    انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
    1366
    اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
    1367
    برگزاری سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
    1368
    اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.
    1369
    سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
    1370
    برگزاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهران در فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگزاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
    1371
    ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
    1372
    انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
    1373
    اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
    1374
    کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگزاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابان ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
    1375
    درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
    1376
    تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).
    1377
    اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگزاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).
    1378
    اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو، دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).
    1379
    انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان.
    1381
    اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

    برگرفته از سایت : دل آواز

    نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۷:۴۷ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • از وقتی که خبر بیماری معصومه کوچولو رو شنیدم باچندین نفر از دوستان در حال پیگیری وضعیتش بودیم که خبرهای خوبی رو از خبرگزاری مهر شنیدیم.

     اینکه عزیزانی از ما سبقت گرفتند و زودتر دست به کار شدند. اینجاست که به ایرانی بودنمون باید افتخار کنیم نه اینکه جاهای دیگه اینطور اسانهایی نیستند . اما واقعا جای افتخار داره به بودن در کنار این انسانها . برای همشون چه افراد خیر چه پزشکان و یا عزیزان خبرگزاری بهترینها رو آرزو دارم و از دوستان خوبم هم که پیگیر بودند سپاسگزارم . البته این پیگیری ادامه خواهد داشت به امید بهبودی تمام کوچولوهای غمگین

    متن زیر از خبرگزاری مهر می باشد:

    با یاری مردم

    "معصومه" برای اولین بار خندید * خواب بدون درد بعد از پانسمان

    اهواز - خبرگزاری مهر: کمکهای سخاوتمندانه ایرانیان به معصومه، دختری که با بیماری زجرآوری دست و پنجه نرم می کرد، باعث شد خنده برای اولین بار در طول زندگی روی لبان این دختر نقش ببندد و بعد از انجام پانسمان برای اولین بار بدون درد در خوابی عمیق فرو رود.

    به گزارش خبرنگار مهر، بعد از انتشار گزارشی در خصوص وضع بیماری معصومه بریسم دختر ساکن روستا دوسلق شهرستان شوش در خبرگزاری مهر، ایرانیان از سراسر دنیا به کمک این دختر شتافتند به گونه ای که این دختر با کمکهای مردمی و فرد خیری به نام آقای محمودی، در همان روز بعد از انتشار گزارش به تهران و بیمارستان رازی اعزام و بستری شد.

    پزشکان در معاینات اولیه بیماری لاعلاجی به نام  EB را در این دختر شش ساله تشخیص دادند که متاسفانه در سراسر دنیا به یک بیماری زجر آور، کشنده و بی درمان مشهور است و ژن عامل این بیماری هنوز قابل مهار نیست.

    با وجود این، پزشکان نوعی پانسمان را برای این دختر تجویز کردند که هر چند هزینه بالایی دارد ولی با کمک مردم ایران و افراد خیر، این پانسمان با وجود درد فراوان روی بدن معصومه استفاده شد به گونه ای که این دختر برای اولین بار در طول زندگی شش ساله اش روز سه شنبه، چند ساعت بدون درد را پشت سرگذاشت و به گفته مادرش برای اولین بار خنده برلبان دخترش نقش بست.

    مادر این دختر در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: هر چند ناراحتم که بیماری دخترم علاج ندارد ولی از اینکه معصومه شب گذشته را بدون درد به خوابی عمیق رفت من و پدرش از شدت خوشحالی در پوست خودمان نمی گنجیم.

    حیات چنانی ادامه داد: معصومه شب قبل برای اولین بار به خواب عمیق رفت و مثل شبهای قبل که دم به دم ناله و گریه می کرد نبود به گونه ای که من و پدرش نیز در این شب راحت خوابیدیم و این از لطف سخاوتمندانه مردم ایران است که به کمک ما و دخترمان شتافتند و خنده را به دخترمان هدیه دادند.

    وی افزود: از وقتی معصومه پانسمان شده دیگر لباسهایش به تن پر از زخمش نمی چسبند و او احساس آرامش می کند. مردم هم در این مدت خیلی سراغ من و دخترم آمده اند و ما در تهران به هیچ وجه احساس غریبی نکردیم به گونه ای که هتل محل اقامت ما به شدت پر از ازدحام شده است.

    چنانی عنوان کرد: برای همه بیماران ایران دعا می کنم که هیچ وقت شرایط سختی که من و دخترم و پدرش بابت این بیماری کشیده ایم را تجربه نکنند و برای سلامتی همه بیماران از سراسر ایران دعا می کنم.

    مادر معصومه این خبر خوشحال کننده را نیز داد که برخلاف گفته های قبلی پزشکان که طول عمر معصومه به علت این بیماری، کوتاه است و وی جوانمرگ خواهد شد، یکی از پزشکان متخصص بعد از معاینه این دختر تشخیص داد که درصد درگیری دخترم به این بیماری کمتر از 70 درصد است و او می تواند به زندگی عادی خود ادامه دهد.


    چنانی تصریح کرد: البته وی زخمها را برای همیشه در کنار خود خواهد داشت ولی با این پانسمان مخصوص که هر چند روز باید عوض شود و برخی افراد خیر هزینه تامین آن را تقبل کرده اند می توان به ورود معصومه به یک زندگی عادی امیدوار بود.

    وی عنوان کرد: هر چند از رحمت خدا مایوس نبودم ولی هیچ وقت تصور روزی که بتوانم آرامش دخترم را برای یک ساعت ببینم را نمی کردم. حالا موج خوشحالی به روستای دوسلق رسیده و ما هیچ وقت این کمک های مردم ایران را فراموش نمی کنیم.

    معصومه و خانواده اش امروز را نیز در تهران خواهند بود تا در یکی از بیمارستانهای تهران روند معالجه و درمان خود را طی کند ضمن اینکه برخی افراد نیکوکار، مدارک پزشکی معصومه را به کشور آلمان و سایر کشورهای جهان ارسال کرده اند تا در صورت تشخیص امکان درمان، به این کشورها اعزام شود. برخی افراد نیز اعزام این دختر به کشور آلمان را تقبل کرده اند.

    خانم دکتر لاجوری پزشک معالجه معصومه در خصوص بیماریش به خبرنگار مهر گفت: وی به یک بیماری نادر به نام EB دچار شده است که نوعی بیماری ارثی، ژنتیکی و تاول زا است که پوست بدن افراد مبتلا به آن تاول می زد و در برابر کمترین برخوردی پوست از بدن جدا می شود.

    وی افزود: بیماران فراوانی در کشور با این بیماری دست و پنجه نرم می کنند ولی هنوز درمان قطعی برای این بیماران کشف نشده است و ژنی که عامل بروز این نوع اختلال در بدن فرد می شود هنوز مهار نشده است.

    این پزشک متخصص عنوان کرد: تنها می توان با برخی پانسمانها برای این بیماران، کاری کرد که لباس به بدن آنها نچسبد و آنها دچار بیماری های عفونی ناشی از جراحات فراوان نشوند. این پانسمان نه به راحتی ولی با کمترین درد ممکن از بدن جدا می شود و باعث می شود کیفیت زندگی این افراد کمی بهبود یابد.

    با وجود گذشت چند روز از انتشار این گزارش در خبرگزاری مهر، ولی تماس های مردمی برای کمک و یاری به معصومه فروکش نکرده به گونه ای که امکان پاسخگوئی به این همه تماس از سراسر دنیا برای خبرنگار مهر میسر نیست.

    منبع:خبرگزاری مهر  ۲۹/۶/۹۱

     

    معصومه به پابوس امام رضا(ع) رفت/ مردم دعا کنند

    اهواز – خبرگزاری مهر: معصومه دختری که در عرض چند روز به نماد سخاوتمندی ایرانیان سراسر دنیا تبدیل شد، بعد از انجام مراحل درمانی خود در دو بیمارستان تهران، برای شفا به پابوس امام رضا(ع) رفت.

    به گزارش خبرنگار مهر، معصومه دختر اهل شوش که به یک بیماری لاعلاج مبتلا شده و گزارش بیماری و شرایط سخت جسمانیش در خبرگزاری مهر منتشر و پیگیری شد، بعد از اینکه مشخص شد به بیماری بدون درمان EB  مبتلا است برای کاهش درد شدیدش توسط پزشکان در تهران پانسمان مخصوصی روی بدنش قرار گرفت.

    این پانسمان باعث می شود لباسهای معصومه به تن نچسبد و وی درد کمتری را بابت زخمهای شدیدی که در بدنش ایجاد شده را تحمل کند.

    یک پزشک در توصیف بیماری EB و شرایط سختی که بر مادران آنها می گذرد نیز می گوید: «یک زخم ممکن است خوب شود ولی دوباره در نقطه دیگر زخمی بعدی ایجاد می شود. مثل اینکه مادر سوزن در دست بگیرد و تاول‌ زخمها را خالی کند و پانسمان کند البته پانسمان کردن زخمها کار دشواری است زیرا  بچه ها هر روز باید حمام کنند که پانسمانهای قبلی خیس شود و جدا شود تا بتوانند پانسمان جدید انجام دهند».
     

    کمکهای مردمی و فرد خیری به نام آقای محمودی باعث شد معصومه در مدت چهار روز اخیر در دو بیمارستان رازی و شهدای تجریش تهران مورد معالجه قرار بگیرد و حتی به وزارت بهداشت دعوت شد تا بررسی بیشتری روی این بیماری وی صورت بگیرد.

    همچنین یک پزشک مجرب قرار است روز دوشنبه در تهران بررسی نهایی در خصوص بیماری وی را انجام دهد تا شاید روزنه امیدی برای معالجه قطعی این دختر معصوم اما پر درد پیدا شود. در این فاصله یکی از افراد نیکوکار، هزینه اعزام معصومه و خانواده اش به مشهد را متقبل شد و وی پنج شنبه شب به صحن مطهر امام رضا(ع) رفت تا سلامتی کاملش را از ثامن الحجج بگیرد.

    معصومه و خانواده اش برای اولین بار به مشهد سفر می کنند و آنها در پوست خود نمی گنجند که می توانند آرزوی همیشگی خود را که بردن دخترشان به پابوسی امام رضا بود را محقق کنند. آنها از کل مردم ایران خواسته اند برای شفای دخترشان دعا کنند و مردم ایران، امام رضا (ع)را واسطه شفای دختر شش سالشان قرار دهند.

    قاسم بریسم پدر معصومه در این خصوص به خبرنگار مهر گفت: همین هفته قبل بود که احساس می کردم تمام درهای دنیا برای خوب شدن دخترم به رویم بسته شده بود ولی امروز نه تنها شاهد لبخندهای زیبای دخترم هستم که با کمک مردم و خیرین آرزوی همیگش مادرش که دوست داشتیم وی را برای شفا به پابوسی امام رضا بیاوریم محقق شده است.

    وی افزود: در عرض چند روز با کمک مردم ایران در سراسر جهان، جهنمی که برای من و مادر معصومه ایجاد شده بود تبدیل به گلستان شده و ما امروز به سلامتی دخترمان بیش از پیش امیدوار شده ایم.
     

    کمکهای مردمی به معصومه همچنان ادامه دارد و ایرانیان از سراسر کشور برای کمک مالی و تقبل هزینه های درمان وی به خارج از کشور اعلام آمادگی کرده اند که شدت تماسها با خبرنگار مهر به گونه ای که امکان پاسخگوئی به همه خواسته ها وجود ندارد.

    خیلی از ایرانیان از سراسر دنیا در تماس با خبرنگار مهر درخواست اعزام معصومه به خارج از کشور با هزینه خودشان را داشته اند که متاسفانه بیماری معصومه در سراسر دنیا قابل علاج و هنوز ژن این بیماری قابل مهار نیست.

    البته مدارک پزشکی معصومه از سوی برخی هموطنان به چند بیمارستان و پزشک متخصص چند کشور اروپایی ایمیل شده که در صورت یافتن امکانی برای درمان وی، معصومه با خانواده اش به کشور مورد نظر اعزام می شوند تا این دختر بتوانند با درد، زخمهای بدنش و بیماریش وداع کند.

    هموطنان در تماس با خبرنگار مهر به شدت پیگیر درمان و سلامت معصومه هستند و خواستار این هستند اطلاع رسانی در مورد معصومه تا آخرین مرحله ادامه داشته باشد.

    منبع:خبرگزاری مهر 91/06/31


    نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۱۳ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • دوستان گل، می تونید در زادروز استاد محمد رضا شجریان در این سایت برای استاد پیام شادباش قرار دهید .


    برای ورود کلیک کنید




    نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱:۵۰ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • اهواز - خبرگزاری مهر : فاطمه برسیم ،ساکن بخش فتح المبین روستای دوسلق شهرستان شوش متولد ۱۳۸۶ که از بدو تولد با بیماری پوستی نادری مواجه شده است که پزشکان هم او را جواب کرده اند و حالا چشم انتظار یاری مردم میباشد .

    نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۲۶ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • زندگی کابوس وار معصومه/ پوستی که لحظه به لحظه کنده می شود/ اعلام نحوه یاری
    اهواز - خبرگزاری مهر: نگاه نگران مادر و چشمهای پر از دلهره پدر حکایت از دردی کهنه دارد. صورتهای رنگ پریده و خسته این دو نفر نشان می دهد بیخوابی و چشم انتظاری، جزئی جدایی ناپذیر از زندگی فقیرانه آنهاست؛ زندگی که با دردها و گریه ها و اشکهای دختر پنج ساله آنها رنگ غم و اندوه به خود گرفته است.

    به گزارش خبرنگار مهر، زخمهای کهنه معصومه دختری که به واقع معصوم است، سکانسهایی نه چندان دلچسب از فیلم زندگی خانواده قاسم بریسم را رقم زده است که بی شک تنها تصور آن و نه دیدنش برای خیلی از مردم سخت و غیرقابل تحمل باشد.

    دیدن دختری که هر روز رشد می کند و قد می کشد اما با زجری کشنده، دختری که بازی کردن و خندیدن را مثل خیلی از دخترکان روستای دوسلق شهرستان شوش دوست دارد ولی توان آن را ندارد، شاید زجرآورترین صحنه های زندگی را برای مادری تشکیل می دهد که دوست دارد دخترش همانند سایر هم سن و سالانش بخندد، بازی کند و حرفهای شیرین و با نمک بر زبان جاری کند.

    زخمهای بی علاج معصومه

    حکایت این گزارش، زندگی غم انگیز معصومه بریسم دختری پنج ساله از شهرستان شوش است که با یک بیماری ناشناخته و از همان دوران نوزادی دست و پنجه نرم می کند به گونه ای که هم اکنون بدن این دختر همیشه خونی و زخمی است.

    در حالیکه برای خیلی از ما تنها یک زخم کوچک، آه از نهادمان بلند می کند، معصومه پنج سال از زندگی کودکانه خود را در حالی پشت سرگذاشته که پوست بدنش خود به خود همیشه در حال جدا شدن بوده و این وضع یک زندگی کابوس وار را برای معصومه رقم زده و خنده را از لبان وی گرفته است.

    مادرش که نشان می دهد سختی روزگاری که با این دختر پنج ساله پشت سرگذاشته، ضربات عمیقی به چهره اش وارد کرده است در توصیف وضع معصومه می گوید: دخترم دوست دارد بدون لباس باشد زیرا لباس ها بعد از چند ساعت به تنش می چسبند و باعث درد شدید وی می شوند و بعد از مدتی جدا کردن آنها از بدنش مثل کندن پوست یک انسان از بدنش عذاب آور می شود.

    پدرش قاسم که نگاه کردن به صورتش می تواند تلخکامی ایامی که با زخمها و گریه های دخترش بر او گذشته را تداعی کند، یک روز کار می کند و چند روز بیکار است که در سالهای اخیر حتی در تامین مخارج اولیه زندگی خود و خانواده اش نیز مانده چه برسد به اینکه بتواند هزینه های سرسام آور درمان دخترش را تامین کند.

    وی می گوید: خیلی سخته ببینی دخترت و پاره تنت جلوی چشمانت از زخمی هایی که خود به خود روی بندش ظاهر می شود، زجه بزند ولی نتوانی برایش کاری بکنی. ببینی مادرش شب و روز دعا می کند ولی کاری از دستمان برنیاید. زندگی ما با قحطی لبخند و خنده مواجه شده است.

    زندگی سخت قاسم بریسم و دخترش

    وی ادامه می دهد: تاکنون به پزشکان فراوانی مراجعه کرده ایم که گفته اند بیماری دخترم ناشناخته است. حتی یک بار معصومه را به تهران نیز برده ایم که گفته اند این بیماری لاعلاج است. راستش را بخواهید وضع زندگی ما به گونه ای نیست که بتوانیم این مخارج سرسام آور را تامین کنیم به همین دلیل اکنون امیدمان به خداست که به دخترمان یک زندگی عادی ببخشد و خنده را بر لبان مادرش بنشاند.

    پدر معصومه عنوان می کند: برخی مردم می گویند که پزشکان متخصصی در تهران هستند که توانایی درمان دخترم را دارند ولی دست ما به آنها نمی رسد چون توانایی این کار را نداریم و این ناتوانی، عذاب و ناراحتی من را بیشتر می کند.

    قاسم این را هم می گوید که همین حالا هم شرمنده زن و بچه ام هستم زیرا هرچه دارم برای درمان معصومه فروخته ام و دیگر جایی برای درآمدزایی نیست.

    وقتی می خواهم با معصومه صحبت کنم تا بتوانم ناراحتیش را بیشتر درک کنم، فقط یک چیز را از او می شنوم. گریه، گریه و گریه و در نهایت دیدن چشمانی پر از اشک...

    فرماندار شوش هم در این خصوص می گوید: از وضع آنها اطلاع داریم چند بار به آنها کمک شده ولی امکان درمان برای آنها میسر نشده است به هر حال این بیماری ظاهرا به گونه ای است که از بین 4.5 میلیون نفر، یک فرد به آن مبتلا می شود به گونه ای که پوست بدن فرد بدون دخالت عاملی، از بدن جدا می شود.

    عبدالرضا سعیدی نیا در خصوص زندگی خانوده معصومه می گوید: زندگی سختی دارند و در روستایی به نام دوسلق زندگی می کنند که 70 کیلومتر با شوش فاصله دارد. فکر می کنم حتی رفت و آمد در این شهر نیز هزینه ای هنگفت را به خانواده قاسم بریسم تحمیل می کند.

    وقتی عکاس به پدر و مادرش می گوید که قصد دارد از بدنش عکس بگیرد و باید پیراهنش را بالا بزنیم مادرش با گریه می گوید: نمیشه. لباس به بدنش چسبیده است. اما اصرار ما باعث می شود مادر برخلاف میل باطنی دست به چنین کاری بزند تا با صحنه هایی دردآور مواجه شویم. مادر می گوید هر وقت می خواهم لباسهایش را از بدنش جدا کنم، معصومه تا حد مرگ، درد می کشد و گریه می کند.

    معصومه را در حال زجه زدن در حین ملاقات پدر و مادرش با استاندار خوزستان برای اولین بار دیدم. همه افرادی که در آنجا بودند تحت تاثیر بیماری دخترک قرار گرفته بودند و من با خود فکر می کنم که این درد و رنجی که معصومه بابت این زخمهای بی درمان تحمل می کند ممکن برای بچه های هر کدام از ما رخ دهد. پس به شکرانه سلامتی فرزندانمان که می توانیم با دیدن لبخندشان، تا اوج خوشبختی پرواز کنیم و با دیدن دویدنشان گل از گلمان بشکفد باید امثال معصومه بریسم را دریابیم.

    نحوه یاری رسانی به معصومه

    بر همین اساس شماره حساب 4886569012 و شماره کارت 6273533100563938 نزد بانک تجارت به نام قاسم بریسم برای کمک به این دختر اعلام می شود.
     
    همچنین هموطنان برای دریافت اطلاعات بیشتر از وضع این دختر شش ساله می توانند با شماره 09163344202 به نام علی نواصر نیز تماس بگیرند.

    برای مشاهده گزارش تصویری کلیک نمایید تا عکس هایی بیشتری از این گزارش را ببینید

    نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۲۵ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  •  مقدمه کوتاه،  برای درک و فهمیدن دروغهای تاریخ،  تمام مطالب وبلاگ های  انوش راوید  را با دقت و در فرصت های مناسب بخوانید،  و همچنین در این بازار آشفته اطلاعات و سیاست تشخیص مقالات دروغگو ها و دشمنان ایران کاری مشکل است که بزودی در این باره توضیحاتی میدهم.

      داستان دروغ قادسیه  

          دشمنان می خواهند مانند بقیه داستان هایشان،  قادسیه را هم بنای شکست ایرانی ها بدانند و با یک تیر چند نشان بزنند،  اول بگویند ایرانی ها چندین ملت جدا هستند و بسیار ضعیف و آسیب پذیر،  و دوم بگویند که براحتی بجان یکدیگر می افتند و خیانت و شکست و غیره،  و سوم بگویند اسلام نه توسط فرهنگ،  بلکه با زور و جنگ و خون به ایران بزرگ آمده است،  و بسیاری چیز های دیگر بگویند.

          در مورد قادسیه آمده است، "رستم به پیش آمد.... و چهار ماه بین حیره و سیلحین اقامت کرد، بی آنکه اقدامی نسبت به مسلمانان به عمل آورد و یا با آنان بجنگد...... مشرکان [ایرانی ها] حدود یکصد و بیست هزار تن بودند و سی پیل و پرچم بزرگی داشتند........ عده مسلمانان بین نه تا ده هزار تن بود......"، (بلاذری ـ فتوح البلادان). 

    سپاه ایران بنا بر آنچه آمده است بسیار مجهز تر از سپاه اعراب بوده است،  و بلحاظ تعداد نیز برتری چشم گیری داشته اند.  با توجه به امکانات آن زمان سلاحهای مورد استفاده جز شمشیر و نیزه و تیر و کمان نمی توانسته چیز دیگری باشد.  دو سپاهی که با شمشیر و نیزه میجنگند باید فاصله بسیار کمی با یکدیگر داشته باشند،  با شمشیر و نیزه نمیتوان از فاصله دور جنگید.  تنها سلاحی که میتواند با فاصله مورد استفاده قرار بگیرد تیر و کمان است که اگر کماندار قدرت بازوی کافی داشته باشد و کمانش از بهترینهای آن زمان بوده حداکثر میتوانسته تیرش را تا فاصله 40 یا 50 متری پرتاب کند و این فاصله اگر تیر قرار باشد بدن دشمن را سوراخ کند باید به کمتر از این نیز تقلیل پیدا میکرد.

    بیش از این جنگ می آیند کلی زمینه سرایی می کنند و می گویند،  وضع اخلاق و دین در ایران از بین رفته بود و ساسانیان ضعیف بودند و....این دروغها را دوباره نویسی نمی کنم چون بفراوانی در همه جا در دسترس است.

    نمونه از مطالب دروغ ــ  "ابو رجاء فارسی از پدرش و او از جد وی مرا روایت کرد:  من در نبرد قادسیه شرکت جستم و آن زمان مجوسی بودم.  چون تازیان تیری سوی ما رها میکردند،  میگفتیم دوک دوک که مراد از آن مغازل است.  آن دوکها همچنان بر ما می بارید تا کارمان ساخته شد.  گاهی یکی از مردان ما از کمان خود ناوکی رها میکرد و آن بر جامه کسی آویزان میشد و از آن بیشتر کاری نمیکرد و زمانی میشد که تیری از تیرهای ایشان زره محکم و جوشن دو لای مردان ما را می شکافت" (بلاذری ـ فتوح البلادان).  در این روایت غیر واقعی بودن شرح حوادث بخوبی مشهود است، نباید این پرت و پلاها را بجای تاریخ قبول کرد،  فکر و تحلیل کنید و بررسی نمایید.  چگونه ممکن است سپاهی ده هزار نفری یا با اعدادی غیر واقعی و مختلف،  با باراندن تیر سپاهی یکصد و بیست هزار نفری را نابود کند؟.   فرض کنیم که ده هزار نفر یا تعدادی مختلف از عشایری که اعداد متفاوتی ذکر شده است،  و در هر صورت اگر سپاه عرب روی یک خط مستقیم و افقی هر کدام نیم متر از زمین را اشغال کرده باشد،  این خط از نقطه آغاز تا پایان آن خطی بطول پنج تا ده هزار متر خواهد بود،  در مقابل این سپاه، ایرانی ها صف کشیده اند، 120 هزار نفر سپاه ایرانی با هر نوع آرایشی که متصور باشد،  حتی اگر با فاصله یک متری از دشمن و روبروی یکدیگر صف کشیده باشند،  غیر ممکن است که سپاه تازی بتواند با استفاده از تیر و کمان با توجه به فاصله لازم برای کارساز بودن تیر،  بر ایرانی ها پیروز شده باشند.  اگر سپاه ایران حتی در ده صف 12هزار نفری و هر صف با یک متر فاصله و پشت صف جلوئی ایستاده باشند فاصله های ایجاد شده پیروزی اعراب را ناممکن میکند.  هر نوع آرایش دیگری نیز همین معضل را به همراه خواهد داشت.  غیر ممکن است که تازیان توانسته باشند بیش از زمانی کوتاه در مقابل سپاه رستم دوام آورده باشند.

           اگر فرض شود که هر دو سپاه پس از ساعاتی تیرانداختن های اولیه عاقبت به جنگ تن به تن وارد میشوند،  در این جنگ چون سلاح دیگری جز شمشیر، گرز، تبر و یا نیزه وجود ندارد و جنگی لزوما تن به تن است، چگونه میتوان تصور کرد که هر نفر از اعراب توانسته باشد بر 12 نفر سپاه مجهزتر ایرانی پیروز شده باشد!؟

    عزیزان کمی بیاندیشیدش،  شما توانایید و باید دروغ های دشمنان را دور بریزید،  مقاله:  

        لشکر و جنگ در دوره های تاریخ   را مطالعه نمایید تا بسادگی دروغها را باور نکنید.

           در تحقیقات دانشمندان الکی و آبکی یکی از دلائل پیروزی اعراب بر ایرانی ها سبک بودن و سرعت عمل تازیان عنوان شده است.  چنین توجیهی ازاساس غلط است.  اگر این فرضیه را بپذیریم باز هم یک تازی که در حال دویدن است باید از سد 12 نفر سپاه ایرانی که ایستاده اند عبور کند،  با توجه به حد توانائی بدن انسان،  آن فرد تازی اگر"قهرمان" دویدن از روی مانع هم باشد قبل از رسیدن به آخرین صف از پای در میآمده است.

    آنچه بنام تاریخ بجای مانده است،  ملغمه ای از روایت هائی است که مملو از رجز خوانی و توجیهی جز تقدیر الهی در ذهن مؤلف نمی توانسته داشته باشد.  در واقعی بودن این روایتها باید تردید کرد و با بررسی های علمی و انتقادی،  تاریخ واقعی را از درونش استخراج کرد،  کاری که هنوز توجه کسی را جلب نکرده است.  انوش راوید  از شما دعوت می کند هوشیار باشید و تاریخ و تاریخ اجتماعی را باز اندیشی کنید،  و مچ دشمنان   دروغگو را بگیرید و افشایشان کنید.

    دروغگویان می گویند،  رستم فرخزاد   علاقه ای به جنگیدن نداشته است!، چرا؟  رستم به چه دلیل بیش از سه ماه در مقابل تازیان اردو میزند و از شروع جنگ روی گردان است؟  سه تا چهار ماه اردو زدن در بیابان مستلزم ارتباط دائم با پایتخت است.  یک لشگر 120 هزار نفری باید مداوم بلحاظ روحی و غذا و علوفه تامین شود،  بنا بر این عقل سلیم میگوید که جنگ هر چه زودتر باید آغاز شود و رستم نمی توانسته این امر را ندانسته باشد.  اما روایات می گویند که او در آغاز کردن جنگ تعلل میکند و به پیروزی امیدی ندارد، چرا؟  دروغ و دروغ.

    علت چنین امری بر ما روشن نمیشود مگر در ارقام داده شده در روایات شک و تردید روا داریم.  در این داستانها چون دروغ اسکندر مقدونی که پارسه را سراسر گنج می گفتند تا عظمت دروغ خود را بگویند،  برای این جنگ و تیسفون هم سراسر خالی بندی کردند و برای تیسفون گنج ها نوشته اند.  دروغ هایی که درباره جنگ نوشتند:   در روز اول اسب‌های عرب، از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار کردند. چنین به نظر می‌آمد که فتح با لشکر ایران است،  اما بعد که دسته‌ای از تیراندازان به فیلها حمله بردند،  سواران عرب از خطر جسته و ایرانیان را عقب نشاندند.  فقط بصورت ساده برای آدمهای ساده قبل از قرن 21 می نویسند و نمی دانند انسان این قرن تحلیل می کند و هر چیزی را الکی قبول نمی کند.  در روز دوم لشکر امدادی  سوریه وارد شد.  در روز دوم نبردهای تن به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت.  در روز سوم بار دیگر فیل‌ها در خط جنگ ظاهر شدند ولی  رییس نیروی امدادی که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد،  دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت.  بالاخره فیلها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند.  اعراب به سبب رسیدن قوای عمده‌ای از شام قویدل شده و شب هنگام روحیهٔ اعراب بهتر از روحیهٔ لشکر ایران بود.  عزیزان،  صحنه آرایی داستان بسیار سبک و خنده دار می باشد و برای آدمهای قرنهای گذشته نوشته شده است،  هیچ تعریف واقعی و توضیح اساسی داده نشده  و کاملاٌ معلوم می شود واقعیت چیز دیگری بوده است.  دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر ایران حمله بردند و جنگ در تمام شب جریان داشت.  این شب را  لیلۀ الهریر  نامیده اند، چون نوشته اند صداهایی شبیه به صدای شغال و سگ از مجروحین طرفین فضا را پر کرده بود. در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل ساختند.  در این هنگام باد سختی بنای وزیدن را گذاشت که شن زیاد به سر  و  روی سپاه ایران میریخت ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمه‌ای ندیدند.  رستم فرخزاد در کنار درفش کاویانی ایستاده بود و سپاه ایران را رهبری می کرد.

     در این گیرودار یکی از عربها بنه رستم را بر روی او انداخت و او را مجروح ساخت.   او خود را در نهر انداخت که شاید جانی بدر برد، اما عربی  پشت سر او در آب جست و وی را کشت.  این واقعه لشکریان ایران را به هراس انداخته دل‌های خود را باختند و هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند.   فتحی که در این جنگ نصیب اعراب شد آسیب سختی به روحیهٔ ایرانیان وارد ساخت.  دروغ پردازان برای پایان دادن به داستان از باد کمک گرفتند و نویسنده نمی دانسته که در آن زمان و ماه توفان در کار نبوده و نمی آید و امداد های غیبی را به میدان می آورد و به هر شکل می خواهد دروغ بنویسد تا نتیجه جنگ را چنین تمام کند و چنین برداشت شود که اسلام با زور بوده و ایرانی فراری از مقابل دشمن و ضعیف،  و اعراب دشمن خون آشام ایران هستند.
    اگر ما فرض را بر این بگذاریم که ایران دچار مشکلات داخلی و هرج و مرج بوده و در عین حال دربار ساسانی،  تازیان را چندان جدی نمی گرفته بود،  باید بعید باشد با آن شرایط در هم ریخته و خان خانی که دشمن هم ضعیف انگاشته می شود،  جمع آوری چنین سپاه 120 هزار نفری توسط رستم غیر لازم به حساب می آمده و امکان آن هم کم بوده،  و دلیلی برای جنگ با اعراب شورشی با این قدرت نبوده.  بسیار واضح است ایرانی ها هیچ گاه،  اعراب را جدی نمی گرفتند،  ولی نوشته اند،  یزدگرد اصرار دارد که رستم به جنگ برود،  و بزرگترین نگرانی رستم وضع آشفته "مدائن"  بوده است، و  اعراب برای  رستم  کم اهمیت هستند.  اما چنین روایتی نمی تواند صحت داشته باشد چون قبل از دروغ قادسیه فقط در یک جنگ درو غی و کاغذی دیگر ایرانی ها بنا به همین تواریخ دروغگو صد هزار کشته داده اند!؟(جنگ بویب).

    ادامه دروغ ها که دروغگو ها از روی یکدیگر رونویسی کرده اند:  پس از خسرو پرویز دربار ساسانی دچار هرج و مرج میشود پادشاهان مدت زیادی دوام نمیآورند.  در مدائن رقابت ها بشدت وضع را آشفته کرده تا جائی که میان سپاهیان رستم و فیروزان جنگ در میگیرد و این در حالی است که اعراب نواحی مرزی سواد (عراق کنونی) با سرزمین های عربی رامورد تجاوز قرار داده و مردم به پایتخت( مدائن) همان تیسفون شکوائیه میبرند.  کسی در تیسفون اعراب را جدی نمیگیرد.  پایتخت سا سانی حتی پادشاه هم ندارد.  بزرگان به رستم اخطار میکنند، "پارسیان به رستم و فیروزان که سالار مردم فارس بودند گفتند:  چه میکنید، اختلاف شما مایه ضعف پارسیان شده و دشمن در آنها طمع بسته است.  حرمت شما چندان نیست که پارسیان این وضع را بپذیرند که شما به نابودیشان کشانید،  از پس بغداد و سباط و تکریت نوبت مدائن است هم سخن شوید،  پیش از آنکه دشمن....  (تاریخ طبری که قبلاً   از دروغ نویسی این کتاب نوشته ام).

       کلیک کنید:  دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ  
          در دروغ نامه هایشان نوشته اند:  دولت ساسانی پوسیده بود،  فاسد بود، همه ایرانی ها با هم دشمن بودند،  تیسفون نزدیک به اعراب بود، پادشاه خوب نبود و صدها دلیل احمقانه برای دروغ خود روی کاغذ نوشته اند بدون اینکه توجیه و تحلیل داشته باشند،  بدون اینکه مدرک ارایه دهند،  درصورتیکه در همان زمان مسیر تکامل فرهنگی و اجتماعی ایران بزرگ راه طبیعی و واقعی خودش را می پیمود و ما باید از این جهت و علمی و با  دانایی قرن 21  که در جای دیگری از وبلاگم گفته ام همه موضوعات را بررسی نماییم.

    اگر  پوسیدگی  جامعه را که برخی بر این باورند قبول کنیم،  این روایت از طبری باید دروغ باشد ، چون جامعه پوسیده نمی تواند با آمدن یک نفر به سرعت سامان بگیرد.  در این روایت طبری نکته بسیار با اهمیتی وجود دارد اینکه "سران قوم در اطاعت و اعانت وی از هم پیشی گرفتند"  نشان میدهد که رقابت تا حد دشمنی که از قبل وجود داشت ادامه پیدا کرد و اکنون خود را در نزدیک شدن به "پادشاه جوان" نشان میدهد.  در چنین اوضاعی یقینا جمع آوری 120 هزار نفر بنظر نمیآید ممکن باشد و اگر هم بود نمیشود آنرا برای چهار ماه در بیابان حفظ کرد و گذشته ازاینها،  رستم و دیگر سالاران تا این میزان به اعراب بها نمیداده اند.

    اگر ما تعداد کسانی را که به روایت تاریخ طبری یا تاریخ های مشابه از ابتدای شروع تجاوزات اعراب تا زمانی که تمام ایران بدست اعراب سقوط کرد را جمع بزنیم من اطمینان دارم که به شماره های نجومی خواهیم رسید که با توجه به میزان جمعیت در آن زمان نامعقول به نظر میرسند.  قبل از جنگ قادسیه چند برخورد دیگر نیز پیش آمده بود که تنها در یکی از آنها بنام "جنگ بویب" ما بین سپاهیان "مهران" سردار ایرانی و "مثنی بن حارثه" سردار عرب در میگیرد آمده است، "گوید:  کسانی که آنرا دیده اند تخمین میزدند که استخوان یکصد هزار کس بود و همچنان ببود تا چاک خانه ها آنرا بپوشاند"( طبری دروغگو).  در این تاریخ ها اعداد ارائه شده به اعتقاد من هیچکدام واقعی نیستند و نویسندگان روایتهائی را که بصورت نوشته و یا شفاهی بدست می آوردند را بدون هیچ اصلاحی بازگو کرده اند.  در رابطه با "هرقل" و سپاهیان روم نیز در جنگ های "شام" همینگونه است و هر چند ماهی "هرقل" صد، دویست یا سیصد هزار سپاهی را در جنگ با چند هزار سپاهی عرب از دست میدهد.  در موارد زیادی ارقام نجومی نیز بسیار دیده میشود، اعدادی مانند "هزار هزار هزار" ( میلیارد) و یا اعداد بزرگتری که همگی اغراق آمیزند خصوصا که این روایت ها از جانب اعراب داده شده اند و اعراب بنا به آنچه آمده بیشتر از عدد هزار، آنهم به شکل "ده تا صد تا" را نميتوانستند بشمارند و در میانشان بندرت کسی قادر به خواندن و نوشتن بوده است.  دروغ قادسیه در چه روز و ماه اتفاق افتاد و آب و هوا در آن وقت چگونه بود؟

    گفتنی زیاد است و محدودیت زیاد تر خوتان چون یک انسان عاقل و فهمیده هر چه را خواندید و یا شنیدید علمی به تحلیل بگیرید، نه مانند صدام احمق که قادسیه را جدی گرفت و نابود شد.

    بخاطر حساسیت موضوع  قادسیه در تاریخ،  نکته ها و چیزهای گفتی زیاد است،  یکی را می گویم بقیه را خوتان بیابید،  لورنس عربستان برای گرد آوری هزار جنگجو در عربستان و اردن،  خیلی زحمت کشید و این به معنی کاری غیر ممکن بود،  زیرا تمام قبایل عرب با یکدیگر دشمنی داشتند و فقط بلد بودند بی دلیل یکدیگر را بکشند،  در اتحاد آنها نه امداد غیبی در کار بود نه دانایی خودشان فقط با کمک عوامل انگلستان در ابتدای قرن 20 و با ایجاد ذهنیتی که لازم کار استعمار بود انجام گرفت.

       دشمنان تاریخ تمدن و فرهنگ ایران

          تاریخ تمدن و فرهنگ ایران را نباید کرونولوژی تاریخ نگاه کرد،  دشمنان ایران می خواستند ایرانی های عزیز از تاریخ شیرین خودشان بدرستی ندانند تا نتوانند آهنگ رشد و تکامل اجتماعی را بیابند.  دشمنان احمق با نوشتن دروغها و شکست های با اغفال و ترفند آنها را بجای تاریخ در مخ های پاک و صاف وارد کردند.  تاریخ اجتماعی  ایران بزرگ  در مسیر حوادث شکوفایی خاص خود را داشت که در جهان تأثیر فراوان گذاشت.  واقعیت تاریخ ایران بعد از هخامنشیان سازمانهای قبیله ای است،  پایه گذار آن بعد از دوره چند هزار ساله شاه خدایی و در ادامه تکامل اجتماعی ایران،  اشکانیان می باشند که در تاریخ های دروغی اسکندر اشکانی را مقدونی گفتند و با یک دروغ تا کنون همه تاریخ دان های الکی را به اشتباه انداختند.

        انوش راوید دید دگری از تاریخ باز می کند،  سازمان قبیله ای در ایران بزرگ تا پیدایش استعمار حاکم بود،  شهرها، روستاها، عشایر کوچ نشین،  همه در سازمان قبیله ای تکامل تاریخ اجتماعی را به آرامی می گذراندند.  سازمان قبیله ای اروپا توسط روم از بین رفته بود ولی در ایران بزرگ تا ورود استعمار باقی بود که استعمار با کمک به ایجاد حکومت مرکزی که جبر ورود باروت و توپ و تفنگ بود،  تشکیلات فئودالی بجای سازمان قبیله ای شکل گرفت و با بر پایی مرزهای جغرافیایی نمای دیگری به تاریخ داده شد.  سازمان قبیله ای در ایران و ترکیه و آذربایجان خیلی سریع،  تشکیلات فئودالی گردید،  ولی در آسیای میانه تا ابتدای قرن 20 و ورود شوروی،  در عراق و افغانستان و پاکستان تا آواخر قرن 20 و هم اکنون اثرات آن جریان دارد.  دورانی که تشکیلات فئودالی در ایران تکامل می یافت،  اروپا بسوی تکامل بورژوازی می رفت که  استعمار  ثمره آن بود.  كشور هاي استعمارگر غربي همواره در صدد نفوذ به كشورهاي كمتر توسعه يافته براي استفاده از سرمايه‌هاي فكري، اقتصادي و سياسي آنها در جهت اهداف خود هستند.       

         امروز هم مانند تمام تاریخ ما ایرنی های دلیر در حال جنگ با دشمنان همیشگی هستيم،  اما نه جنگ نظامي بلکه جنگ فرهنگي.  وقتي دشمنان واستعمارگران ازشکست ايران درجنگ نظامي نا اميد شدند،  جنگ فرهنگي را شروع کردند.  براي اينکه بدانيم هدف دشمنان از جنگ و تهاجم فرهنگي چيست ابتدا معني فرهنگ را مرور مي کنيم.  تعریف های زیادی از فرهنگ وجود دارد كه هر ملت و قومی شرح جداگانه‌اي از آن دارد.  اولين بار واژه‌ي فرهنگ در معني مردم شناسي و جامعه شناسي،  توسط ادوارد بارنت تايلور، مردم شناس انگليسي سال 1871 ميلادي در كتابي به نام فرهنگ ابتدايی به كار رفت و نوشت،  فرهنگ مجموعه‌ي پيچيده‌اي است كه در برگيرنده دانستنی ‌ها، اعتقادات، هنرها، قوانين، اخلاق، عادات و هر گونه توانايي است كه انسان به عنوان عضوی از جامعه به دست مي‌آورد.

        تعاريف ديگر هم از فرهنگ وجود دارد،  گاهی فرهنگ را شامل تمام فعاليت‌هاي گسترده اجتماعي مي‌دانند. بعضي ديگر فرهنگ را بعنوان ميراث اجتماعي و سنتی می نامند،  عده‌ايي هم آن را راه و روش هاي زندگي معرفي مي‌كنند.  مهمترين گفته ای که از فرهنگ می زنند،  ‌تعريف كامل آن است كه راهنماي همه‌ي فعاليت‌هاي انساني است.  يعني فرهنگ عامل تعيين كننده‌ي رفتار انسان است،  فرهنگ توانايي خاصي است كه فقط بشر دارد.  فرهنگ که در اصطلاح فرانسوي  كالتور  و يا در اصلاح انگليسي  كالچر  ناميده مي‌شود، در علم جامعه شناسي و يا مردم شناسي به معني كشت و كار، آبادكردن، كاشتن زمين و بارور ساختن بوده كه معني آن در ادبيات و علوم راه يافت و در قرن 18 ميلادي، نويسندگان غربي از آن به پرورش رواني و يا پرورش معنوي نام بردند. از اين پس بر اساس تعريف فرانسوي، فرهنگ به معني پرورش روح و جسم به كار برده شد و از آن به عنوان پيشرفت فكري و اجتماعي انسان و جامعه انساني ياد شده است، ولی انوش راوید فرهنگ را با دانایی قرن 21 هماهنگ می کند.  

         اگر به معاني فرهنگ دقت كرده باشيد، فرهنگ يك خصلتي است كه تمام رفتار هاي انسان را در بر مي‌گيرد يا عامل تعيين كننده رفتار انساني است.  پس مشخص مي‌شود كه استعمار و امپریالیست حساب شده و با بررسی هاي زياد تاریخی به اين نتيجه رسيدند كه جنگ فرهنگي را انتخاب كنند و با استفاده از فرهنگ به ستيزه ‌جويي بپردازند.  اگر در جنگ فرهنگي دشمن موفق شود، ديگر نيازي به جنگ نظامي نخواهد بود. چون تك تك افراد جامعه مورد هدف تبديل به سربازان بدون مزد استعمارگران مي‌شوند و بر عكس جنگ نظامي که امكان اشغال يك كشور را توسط كشور ديگر براي مدت طولاني غير ممكن مي‌سازد.  در جنگ فرهنگي، فرهنگ مهاجم قرنها مي‌تواند از اقتصاد، سياست، منابع و سرمايه‌هاي فكري و مادي كشور هدف يا اشغال شده‌ي فرهنگي استفاده نمايد،  بدون هيچ نوع مقاومت از سوي آن كشور و يا صرف هزينه.  مهمترين مانعي كه از نفوذ نظامی استعمارگران جلوگيري مي‌كند، فرهنگ ملي و سنتي كشورهاي مورد هدف است.  بنابراين تمام سعي و كوشش غربي‌ها بر اين است كه فرهنگ ملي و سنتي را در اينگونه كشورها نابود سازند. تا با استفاده از شرايط پيش ‌آمده به راحتي اهداف شوم خود را پياده و اقدام به غارت سرمايه‌هاي اين كشورها نمايند.

              بهره‌گيري از ستون پنجم ضد فرهنگی و تاریخی،  توسط دشمنان

         ستون پنجم انسان را به ياد جنگهاي نظامي مي‌اندازد،  ستون پنجم به بخشي از نيروهاي نظامي دو كشور در حال جنگ گفته مي شود كه در پوشش‌هاي غير نظامي براي شناسايي نقاط ضعف و قوت دشمن بصورت مخفي وارد كشور مقابل مي شوند.  در جنگ فرهنگي دشمنان از اين شيوه نيز استفاده مي‌كنند.  اين افراد با دريافت پولهاي كلان در سطوح مختلف جامعه مورد هدف،  رسوخ كرده و اذهان عمومي و به خصوص اذهان تصميم گيرندگان فرهنگي كشور مورد تهاجم را، منحرف مي‌كنند.  از طرفي به دليل ارتباط مستقيم با اقشار مختلف مردم جامعه‌ي مورد تهاجم، حملات فرهنگي انجام شده بر عليه مردم را ارزشيابي و راهكارهاي مناسب و تأثير گذار تري را به كشور هاي مهاجم ارائه مي‌كنند.  يكي ديگر از شيوه‌هاي استعمارگران اين است كه ارتباط نسل كنوني را با نسلهاي گذشته قطع كنند،  مهمترین آن تکرار دروغ های تاریخی است تا نگذارند کسی به واقعیت و تاریخ نیک دست یابد.  در صورتيكه اين خواسته آنها مسير شود،  در واقع مثل اين است كه ارتباط شاخه‌هاي يك درخت را با ريشه و  تنه‌ آن قطع كرده باشند،  پس براحتي مي‌توانند اين شاخه‌ها را به هر درختي قلمه بزنند.

       سکه ها سخن می گویند

          همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته ام تاریخ یک علم است،  و باید آنرا علمی دید و با دانش های امروزی هماهنگ نمود.  این وظیفه جوانان با هوش ایرانی است،  که در هر مکان تاریخی و موزه ها و هر کتاب،  دروغ ها را شناسایی کنند،  و بدنبال واقعیتها بگردند.  نباید اجازه دهید استعمار و امپریالیسم دروغ را بخورد ملت تاریخی ایران و مردم قاره کهن بدهد.  اولین سکه های خلفا 663 م،  با نام معاویه در داراب استان فارس نزدیکی نقش رستم ضرب شده بود،  پشت سکه معاویه،  آتش زرتشت نماد مذهبی ساسانیان دیده می شود،  و روبروی چهره معاویه سمت راست Amiri wrushnikan  حک شده است.  این واژه یک عنوان ایرانی برای معاویه و معادل امیرالمومنین عربی است،  در زبان پهلوی این واژه معنی ایمان و یا صداقت را می دهد.  پرسش مهم،  چرا معاویه عنوان امیر المومنین را بر روی سکه خود به زبان عربی ننوشت؟  همچنین از پسران معاویه سکه و یا سنگ نبشته و سندی در دست نیست،  که واقعی بودن آنها را ثابت کند.  عبداله بن زبیر 675 م،  و عبدالملک مروان یعنی عبدالملک از مرو،  نه عبدالملک پسر مروان،  یا به عربی عبدالملک بن مروان.  آنطور که  تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند،  سکه های با لقب ایرانی Amiri wrushnikan  682 م،  در داراب فارس به نام خود ضرب کرده اند.  سکه های دیگری از عبدالملک مروان از 696 م،  در مرو ضرب شده اند.  در سکه مرو نام ایرانی عبدالملک مروان حک گردیده است،  نه نام عربی عبدالملک بن مروان.

          آنگونه که سکه ها و واقعیت های تاریخی می گوید،  اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند،  نمونه آن سکه ای از عبدالملک مروان در داراب فارس با لقب امیرالمومنین که در 682 م،  ضرب شده است.  البته داشتن نام عربی دلیل بر عرب بودن نمی باشد،  به تاریخ ورود نام های عربی به ایران مراجعه شود.  در دروغ نام هایی به نام کتاب تاریخ برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه ها با اطلاعاتی که نویسندگان سنتی عرب و ایرانی از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده اند،  جعل هایی کرده اند.  با بررسی نوین به راحتی مشخص است،  منجمله دست بردن در تاریخ و نوشتن دروغ برای سالها و نام حکمرانان و غیره،  زیرا آنها بیش از 200 سال بعد از وقایع تاریخ نگاری کرده اند،  که بیشتر به رجز خوانی می ماند تا تاریخ نویسی.  جوانان عزیز و با هوش ایران،  هر وقت به مراکز باستانی و تاریخی می روید،  نسبت به اطلاعات اشتباه که به شما می گوید،  پرسش های دقیق علمی بکنید،  و دروغ را شناسایی نمایید.

           اما چرا در سال 663 ، یعنی 20 سال بعد از نبرد دروغی نهاوند،  هنوز یک خلیفه مثلاً عرب نماد یک کشور مغلوب را در سکه خود ضرب می کند.  شاید بدین علت که فقط تعویض یک سلسله به سلسله دیگری محسوب می شد،  و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین.  البته در تکامل تاریخ اجتماعی سرزمین ایران می بایست شاهنشاهی ساسانیان را کنار می گذاشت،  و در ادامه ساختار های تاریخی اجتماع وارد سازمان قبیله ای دینی می شد.  در دور جدید تمدن ایران بجای تصویر پادشاهان ساسانی،  تصویر امیر های ایرانی سازمان قبیله ای دینی با نماد های زرتشتی بر روی سکه ها ضرب شدند.  این نظریه که ضرب سکه محافظه کارانه می باشد،  و نقش نماد های قدیمی بر روی سکه بعلت مسائل اقتصادی ادامه می یابند،  قابل قبول نیست،  زیرا گفته اند دشمن با جنگ و کشتار به ملتی پیروز شده است.  مهم تر از همه هیچ سنگ نبشته و یا شیء که از حفاری های باستان شناسی بدست آمده باشد و خبر از جنگ های ایرانیان و اعراب بدهد در دست نیست.  همانگونه که قبلاً نوشته ام،  در فرمول های تاریخ اجتماعی امکان ندارد،  ملتی کم جمعیت که در بخشی از یک مملکت بزرگ بسر می برند و در قبایل بدوی زندگی دایره ای دارند،  به کشور اصلی و پر جمعیت پیروز شود.

          تاریخ نویسان مسیحی و یهودی بیزانس در قرن 7 و 8  درباره جنگ های قادسیه و نهاوند و حمله اعراب برای تسخیر مصر و سوریه اشاره ای نکرده اند،  چون اتفاق نیفتاده بود.  ولی در بعضی کتاب های دروغی دیگر از آن زمان نقل قول های دارند،  که اصل نمی باشند و جعلی هستند،  و قرن ها بعد نوشته شده اند.  دروغ نویس های رجز خوان نوشته اند،  که یزدگرد سوم هنگام فرار در مرو بدست یک مرزبان در 651 م،  به قتل رسیده است.  قتل یزدگرد سوم نمی تواند صحت داشته باشد،  یک مرزبان فقط زمانی یک پادشاه ساسانی را به قتل می رساند،  که دیگر این پادشاه مورد تایید موبدان قرار نمی گرفت و طرد شده بود.  اما تا به امروز زرتشتیان از یزدگرد سوم ستایش می کنند،  و مرگ او را فاجعه ای برای ایران می دانند.  قصد گزارش دهندگان خبر قتل یزدگرد سوم بدست یک مرزبان اشاعه این تصور غرض آلود است،  که زرتشتیان به دین و سنت خود خیانت کرده اند،  و پادشاه خود را به قتل رسانند.  در باره سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نیز نظر های مختلفی بیان شده است،  که همگی در ادامه دشمنی با تاریخ ایران و یا رجز خوانی و پرت و پلا گویی هایی است،  که تا کنون از سادگی و نداشتن امکانات ملت ایران برای پدافند ملی میهنی،  گفته و نوشته اند.  در یاد آوری نمایم در بررسی های علمی مشخص شده است،  تمام سکه های دوره اول اسلامی متعلق به حکام ایرانی می باشند،  بزودی در صفحه جداگانه های آنها را می نگارم.  دشمنان تاریخ ملت ایران و استعمار و امپریالیسم دروغ ها را با ترفند ها و شگرد های مختلف به مردم باورانده اند.

    از سایت رسمی دوست گرامی آقای انوش راوید

    www.ravid.ir

    نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۱۲ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • حمله اعراب به ایران دومین دروغ بزرگ تاریخ

       پیش گفتار

          مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.   باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام،  و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  این مسئله مهم را هم در نظر داشت که اکثر دانش تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیسم است.  توجه کنید تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه هالیود و یا دشمنان می خواهند،  توضیح بیشتر را در میان مطالب وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بخوانید،  در کارگاه فکر سازی کار کنید،  تا در انتها سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.

          دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند،  هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند،  و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند،  که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد،  که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند،  و آنها را مجازی به محاکمه بکشانند.   برای اینکه این مطلب کاملاً مفهوم باشد،  لطفاً تمام مقالات وبلاگ را با دقت بخوانید،  و با دید دیگر جهان را ببینید و  واژگون بررسی کنید،  حوصله و تأمل نمایید،  و از همه مهمتر پیگیری و به گردونه یاد گیری بسپارید،  البته می دانم پاک کردن دروغ های دشمنان که 500 سال است به اندازه 5000 سال تاریخ دروغ گفته اند،  مشکل می باشد.  افرادی احساسی برخورد می کنند و اعراب را ایرانی کش و یا برعکس می دانند،  ولی تاریخ،  با دانش و اطلاعات ما به پایان نمی رسد،  و لزوماً همین نخواهد بود،  پس واقع بینانه با  دانایی قرن 21  بدنبال واقعیت باشیم.  صدام احمق می پنداشت قادسیه حقیقتی است،  و از برای تکرار آن ملت های غرب  ایران بزرگ  یعنی عراق را به بدبختی کشاند.  امروز با این پندار که عربها آمدند و کشتند و غارت و نابود کردند،  خشمی در دل عده ای افتاده که استعمار و صهیونیسم  از آن بهره می برند.  نمی دانم چرا علمای تاریخ نتوانستند این دروغها را بردارند،  که پویایی نو در سرنوشت بکارند و جامعه را هدایتی تازه کنند،  شاید غرق در این دروغ ها هستند.  این دروغ تاریخ را فعلاً بسیار فشرده نوشتم تا فرصت مطالعه و اندیشه و طرح سئوال برای هم میهنان گرامی باشد،  ولی آنرا در زمان های مناسب ادامه میدهم.   

       توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند.  جوانان با هوش ایران،  برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید بپیوندید.

       عكس تاريخي ميرزا كوچك خان،  مشروح در نامداران تاريخ ايران،  عكس شماره 801.

       حمله اعراب به ایران دومین دروغ بزرگ تاریخ

          دروغگو ها برای توجیه و سفسطه  می گویند:  (اکنون در نزد علمای نژاد شناس این فرضیه به ثبوت رسیده است،  که مهد اصلی همه ملت های سامی نژاد شبه جزیره عربستان است،  که روزی نسبتاً آباد بوده و بتدریج رو به خشکی نهاده است،  بهمین علت اقوام سامی نا گزیر شده اند،  که در طلب چراگاه و آب از آنجا به سرزمین های آباد شمالی مهاجرت نمایند.....)  این دروغ بسیار شبیه دروغ مهاجرت آریائیها از شمال به ایران است،  که در جای دیگر وبلاگ توضیح داده ام،  حالا برای عربها از جنوب می گویند،  در صورتیکه علم زمین شناسی و تاریخ طبیعت عربستان،  از ابتدای بشر همین گونه بوده،  چون دروغ سرزمین های سرد و خشک شمالی و مهاجرت آریائیها.  احمق های دروغگو می گویند:  (قرنها بدینسان گذشت و اعراب روز به روز بر انیوهی شمار و سختی معیشتشان می افزود،  ناگزیر بودند جبنشی کرده موانع ایران و روم و مصر را از پیش برداشته برای رسیدن به زندگی بهتر......)  این دورغ گو ها انکاری در دوران بورژوازی و استعمار هستند،  چون با همان دید می گویند،  زندگی در دوران خدایی شاهان (اینجا)  برای همه یک اندازه بود،  و همه در قومها و قبیله ها به یک شکل و تقریباً مساوی تولید مثل و مرگ داشتند.

         دروغگو های استعماری در ادامه دروغها می گویند:  (یکی از وعده های اسلام برای عربها این بود که اگر پیروز شوند،  ایران و عراق و سوریه از آن ایشان خواهد بود،....)  در ادامه و توجیه می نویسند،  (اعراب مسلمان که در تنگی معیشت می سوختند،  به امید آنکه اگر فاتح شوند،  خوشبخت می شوند و اگر کشته گردند به بهشت می روند،....)  و ادامه میدهند،  (بدین جهت جنگهای اعراب با ایرانی ها جنبه اقتصادی داشت،  و همه قبایل حرکت کردند و چیزی از ایشان در عربستان نماند،.....)  با این نوشته ها اعراب را چون فلاکتی ها و حاشیه نشین شهر ها در آورده اند،  در آن زمان هر قبیله ای در جغرافیای خودش خودکفا بود و ثروت معنی دوران بورژوازی و موج دومی  را نمی داد.  همچنین مسلمانی را در ابتدای پیدایش در حد راهزن پایین آورده اند.  و عجیب است هیچ یک از علمای تاریخی به این مهم های ذکر شده در صدر اسلام اشاره نکرده اند،  که آیا دروغ است و یا واقعی.  اگر راهزنان متحد شوند و غارت کنند در اولین چپاول و کارشان،  بر سر اموال بین خود می جنگند و کینه عمیق تاریخی عربی و طایفه ای یکبار دیگر ظاهر خواهد شد،  و این قبیل افراد توانایی ادامه مسیر و جنگهای بعدی را نخواهند داشت و بطور کلی سازمان و برنامه و عقید ها بهم می خورد،  اگر استراتژی برای غارت باشد،  تاکتیک های جنگی برای بدست آوردن اولین مال می باشد.  معلوم می شود کسانی که اینچنین می گویند،  یعنی غارت در صدر اسلام،   برداشتهای فکری خود را القا می نمایند،  حتماً از دوران بورژوازی و استعمار هستند،  در کتابهای واقعی تاریخی رجز خوانی و خالی بندی می کردند ولی چیزی القاء نمی کردند.

         همچنین برای ادامه توجیهات احمقانه خود و از قول کتابهای خطی تاریخی که کسی آن کتابها را در هیچ موزه ای و کتابخانه ای ندیده،  می نویسند،  (که ایران بسیار بی ثبات،  اوضاع خراب،  بحران اقتصادی،  بیماری، فساد، و......)  از نوشتن بقیه پرت و پلا ها خود داری می کنم چون براحتی در تمام دروغ نامه ها در دست است.  می بینید این مطالب گفته شده فقط می تواند از افکار لندن یا پاریس در قرن 19 و 20  باشد.  گاهی با خود اندیشه کنید،  زندگی و بود و نبود و کار و تولید در 15 قرن پیش چگونه بوده،  موج اولی یا سرمایه داری،  و در 4 یا 5 قرن پیش چطور،  و آیا در اروپا و آسیا به یک شکل فکر می کردند،  و در باره دروغ هایی که از زندگی مردم در گذشته ها گفته اند چیزی فکر کرده اید؟  بزودی انوش راوید این موضوعات اقتصادی و زندگی را واقعی با سنت گریزی و دانایی قرن 21 می گوید.

        نبرد حیره،  (....  برای دفاع جز حصار کهنه چیزی نداشت،  نا چار تسلیم شد،.....)،  در صورتیکه واقعیت و موقعیت جغرافیایی چیز دیگری است.

       فتح ابله و نبرد زنجیر،  (...... پای سربازان ایرانی را زنجیر کرده بودند که نگریزند،....)،  می خواهند با این دروغ چه بگویند،  زنجیر ها در کجا تولید شده بود و قفل آنها چگونه بود و آیا امکان دارد.

       نبرد الیس،  (...... بفرمود چند شبانه روز اسیران ایرانی را گردن زدندتا نهری از خون ایشان جاری شد،  خالد سردار اسلام می خواست نقص سوگند نکرده باشد،......)،  با یک تیر دروغ سه نشان،  هم ایرانی ها را چنان ترسو و نابود شده و هم مسلمین را خونخوار و در نهایت ایران و اعراب را برای مقاصد استعماری رو در روی یکدیگر قرار میدهند.  در صورتیکه هرگز هیچ سپاه فاتح در اولین نبردها با دشمن چنین نمی کند که باعث شود حریف سخت کوش شود تا اسیر نگردد. 

       نبرد امغلیشیا،  (.......)،  این نبرد در سطح یک دهقان پایین می آید چون دروغ دگری نداشتند.

       نبرد فتح انبار،  (..... خالد فرمان داد که چشم سپاهیان دشمن را که همه غرق در آهن بودند و جز چشم ایشان پیدا نبود به یکباره با تیر کور کردند،.....)،  انگار با گله گوسفد طرف بودند این دروغ آنها بقدری احمقانه است، که فقط دروغگو ها باور می کنند.

       جنگ الجسر یا قیس الناطف،  (.......)  بعد از چندین جنگ مسخره که با مطالعه آنها و دید علمی و تاکتیکی نبردهای آن زمان کاملاً معلوم میشود الکی است،  دروغگو ها مجبور شدند با یک صحنه آرایی مسخره تر و غیر اصولی و غیر تاکتیکی جنگی یکبار هم که شده ایرانیها را پیروز نمایند،  تا کمی از ضایع بودن دروغ هایشان بکاهند.

       نبرد بوبت،  (..... در این روز صد نفر جنگاور عرب هر یک صد تن ایرانی کشتند،....)،  به این دروغگو ها بگویید اگر هر کدام می خواستند گوسفند بکشند روزی چند راس می توانستند،  چقدر باید کسی احمق باشد که این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کند.

        دروغگو ها از قول شاه می گویند،  یزدگرد به فرستادگان عرب گفت:  (شماها از شدت فقر سوسمار و موش می خورید،.....)  این گفته و نوع کلام مربوط به دوره بورژوازی و استعمار از 500 سال پیش است،  در گذشته همه در شرایط طبیعی خودشان خود کفا بودند،  و برای کسی فقر و غنی بشکل فکر امروز معنی نداشت.

        ممکن است عزیزانی بگویند بعضی گفته ها دروغ است،  و بعضی حقیقت و یا امداد های دیگری در کار بوده،  اگر بپذیریم بخشی دروغ بوده،  پس باید بدانیم کسی که بخشی دروغ گفته می تواند دروغگوی بزرگ بوده و همه را دروغ گفته باشد،  و در نتیجه باید همه چیز را دور ریخت و از نو بررسی کرد.  کار گزاران و چهره های استعمار  همیشه در تلاش بودند،  تا مسیر تکامل اجتماعی مسلمانان را به گمراهی بکشانند،  باید با آنها مقابله کرد.  این صفحه به مرور تکمیل می شود.

       دنیای زندگی قبیله ای

          گذشته ها قبایل در محیط جغرافیایی طبیعی خودشان طی قرنها عادت کرده بودند،  که راحت و خود کفا زندگی کنند و روزگار را به خوشی بگذرانند،  تمام دنیای آنها همان محیط خودشان بود.  امروز هم اندکی از قبایل در ایران بزرگ  و جاهای دیگر جهان دیده می شوند،  که در محیط طبیعی خودشان به اندازه توانایی هایی که دارند موفق هستند.  در صورتیکه قبایل تاریخی از موقعیت خود خارج می شدند،  هر فرد و یا کل قبیله و طایفه دچار افسردگی و شکست می شدند،  و نمی توانستند ادامه حیات بدهند،  زیرا تجربه استفاده از امکانات جدید را نداشتند.  این موضوع را به راحتی می توان در مورد چند روستایی دور افتاده آزمایش کرد.  اگر قبیله ای تاریخی در یک جابجایی کلی و سریع قرار می گرفت،  وضع آنها بسیار بد می شد،  و در جای جدید کامل ناتوان می شدند،  و حتی از طرف قبایل ساکن در اطراف محیط جدید مورد حمله و آزار قرار می گرفتند.

          در طول تاریخ جابجایی و کوچ نشینی همیشه بوده است،  ولی در مسیر مشخص که توانایی زندگی و کار و تولید را سلب نکند،  این حاصل نسلها تجربه بود.  برای جابجایی هایی که در تاریخ انجام می شد زمان بسیاری می برد،  که تا چندین نسل ادامه داشت،  و آرام و آهسته به شکل جدید و همه چیز سرزمین جدید عادت می کردند.  در آثار باستانی تمدن های مختلف دیده می شود،  تمدن جلگه، تمدن کوهستان، تمدن بیابان، و هر کدام  زیر مجموعه های و شرایط مربوط خود را داشتند،  بود و نبود ها و فرهنگ ها بر اساس جغرافیای طبیعی ساخته می شد.  هر شکل از تمدن و فرهنگ،  زندگی خاص خودش را داشت و توانایی یا امکان جابجایی سریع در مکان و زمان بطور کلی سلب شده بود.  جامعه بشری مرحله به مرحله رشد یافته از آسمان و غیب و غیره،  دین و تمدن و فرهنگ و توانایی ها نیامده است،  وبلاگهای انوش راوید تحلیل ها و  یادگیری نوین در تاریخ را می گوید.

          احمقی در جایی نوشته و می گفت،  اعراب بیابان گرد که از بیابان ها خسته شده بودند،  از آب و هوای ایران خوششان آمد و برای همین به ایران آمدند و کشتند و غارت کردند و ماندند.  آن احمق می پندارد که یکی از اهالی شهر های بزرگ امروزی بوده،  و برای گردش سالیانه به کنار دریا و یا جنگل رفته و دمی هم به خمره زده است.  هر اتفاق تاریخی را می بایست در تاریخ اجتماعی و تحلیل های جامعه شناسی شناخت.  استعمار و امپریالیسم خیلی از این قبیل دروغ ها گفته اند،  اکثر تاریخ دان های آنها جیره خوار حکومت ها بودند و بی سواد و می خواستند دروغ ها را با گفته های ساده لوحانه بخورد مخ های ساده تر قرن های گذشته بدهند.

       آیا شما تا کنون با مردم مهربان روستاها و قبیله های دست نخورده و دور دست معاشرت و زندگی کرده اید؟

          محقق و تاریخ نگار اسپانیایی، کتابی دارد با نام  (عرب ها به اسپانیا یورش نبرده اند).  کاری عالی است،  بر پایه های عقلی و انبوهی اسناد غیر قابل تردید که ثابت می کند،  حمله اعراب به اسپانیا سراسر دروغ می باشد،  این جنگها و کشتار ها  مجموعه داستان های بی بنیانی است،  که در پانصد سال گذشته استعمار و کلیسا برای حفظ آبروی خویش با دست مورخان وابسته، دروغ نویسی کرده اند.  کتاب او در سال ۱۳۶۵ توسط انتشارات شباویز منتشر گردید،  البته با نامی که نوعی پنهان کاری دیگر است،  (هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا).

       ایگناسیو اولاگوئه،   Ignacio Olague,Ulague

       مقاله ایگناسیو اولاگوئه البته به اسپانیایی:

        http://www.islamyal-andalus.org/control/noticia.php?id=402

       مقالات زبان انگلیسی و سخنرانی ها و غیره،  ایگناسیو اولاگوئه را خود جستجو کنید.

          مدنیت اسلام با روند رشد و تكامل در تاريخ اديان پیروز شد،  نه جنگ ها و کشتار های دروغی،  بسیاری می دانند دروغ ها در تاریخ فراوان است،  ولی چرا می خواهند آنها را باور داشته باشند؟

       تاریخ اجتماعی واقعیت انکار ناپذیر

          در ابتدای قرن 20 که همه مردم عربستان مسلمان بودند،  استعمار با شیخ های اصلی عربستان که در دست نشاندگی داشت به سرکردگی لورنس عربستان نمی توانستند هزار نفر مسلح را جمع کنند تا به عثمانیهای اشغالگر حمله کنند.  تمام قبایل و افراد مسلمان آن طایفه آنقدر در سادگی و جهالت بودند که به بهانه ای با یکدیگر می جنگیدند و از هم دوری می کردند.  با این وضع حساب کنید قبل و اول اسلام این مردم که در ده ها و صدها دین و فرقه های مذهبی عجیب و غریب بودند چگونه می توانستند زیر یک پرچم جمع شوند و به کشور کشایی مشغول شوند.  اگر فرض بر این شود که به برکت اسلام آن قبایل بدوی فقط مدت کوتاه چند سال بخود آمدند کاملاً اشتباه و برداشت غیر از علم تاریخ جامعه شناسی است،  و یا اگر کسی تصور کند غیب و معجزه در کار بوده بهتر است،  فوراً از این وبلاگ خارج شود و وقت گرانبها را در عالمی دیگر بگذراند. 

          می خواهم از تاریخ بگویم اما تاریخ هجری شمسی کم می آورد و ما نمی توانیم بگویم مثلاً قرن اول قبل از هجری شمسی،  بنابر این مطابق بین المللی از میلادی استفاده می کنم،  در ابتدای قرن هفتم میلادی عربستان بسیار کم جمعیت بود و حکومت مرکزی نداشت و قبایل مختلف در دوران قبایل بدوی زندگی دایره ای داشتند و در جغرافیای خود محدود بوده و در مسیر تمدن ها قرار نداشتند و امکان بهره گیری از تاریخ و فرهنگ یادگیری هم نبود و چند تمدنی و فرهنگی نیز نداشتند و به همان شکل قبایل ابتدایی مانده بودند.  حکومتهای نیل هم فقط داری تمدن و فرهنگ جلگه های حاصلخیز و رود های پر آب بودند و سواحل شرقی مدیترانه هم بعلت وسعت و جمعیت کم شکل خاص خود را داشتند و کم تأثیر،  در ایران بزرگ نوشته ام که وضع گونه دیگری بود و از تکرار آن خود داری می کنم.

        همانطور که بارها گفته ام در تاریخ اجتماعی امکان آن نیست که تمدن های پایین دست به تمدن جلو تر پیروز نظامی و یا فرهنگی شوند،  مانند قبایل بدوی که نمی توانند به سازمان قبیله ای پیروز شوند و یا سازمان قبیله ای به فئودالی ظفر یابد و یا فئودالی به بورژوازی و بورژوازی سنتی به بورژوازی ملی یا استعمار به امپریالیسم پیروز شوند،  در ساختار های تاریخ اجتماعی نوشته ام.  در تمام دروغ نامه هایی که به نام تاریخ جا زده اند بدلیل عدم سواد و فقط دروغ نویسی و یا نداشتن آگاهی به این مسائل مهم تاریخ اجتماعی اشاره نکرده اند.  این علم یکی از دلایل رد حمله اعراب و مغول به ایران است،  هرگز آنها که در دوران قبایل اولیه بودند نمی توانستند به ایران که در دوران شاه خدایی و یا سازمان قبیله ای دینی و نو فئودالی بود پیروز شوند.

          اگر مسلمانان عربستان به ایران حمله نکردند،  و ایرانی ها را نکشتند،  پس واقعیت چه بوده،  اگر مردم بزور مسلمان نشدند،  چگونه مردمی که دین و عالم داشتند،  براحتی اسلام آوردند.  این همان راز تاریخ است،  و تا وقتی راز به تحلیل علمی گرفته نشده و معمای آن کشف نگردیده باشد،  برای بیشماری راز باقی می ماند.  اما با هوشها ضمن مطالعه و پيگيري وبلاگ انوش راويد،  راز هاي تاريخ را كشف مي كنند.

         در دوران شاهنشاهی ساسانیان،  مردم ایران بزرگ در چند تمدن و فرهنگ با یکدیگر طی قرنها آمیخته بودند،  زیرا جغرافیای این سرزمین وسیع این سرنوشت را برای آنها فراهم کرده بود،  و از طریق دو جاده معروف ابریشم و ادویه در ارتباط کامل بودند.  در این سرزمین وسیع گاهی حکومت های شرق ایران بویژه به مرکزیت بلخ یا کابل و گاهی غربی آن به مرکزیت تیسفون یا شوش در قدرت بیشتر بودند.  دو قسمت اصلی و پرجمعیت ایران بزرگ را بیابان وسیع و طولانی ری از هم جدا کرده بود،  ری به معنی طولانی است،  مانند ری کشیدن برنج.  ری محل تلاقی دو جاده بود و بدین ترتیب مرکز مهم فرهنگی گردیده بود،  این مطالب در بسیاری از کتابها منجمله تاریخ ری قابل دسترسی است.

         زمانیکه قدرت ایران بزرگ در دست حکومت های غربی ایران مانند سلسله هخامنشیان و یا شاهنشاهی ساسانیان بود،  برای حفاظت از حکومت خود و مرز های غربی از نیرو های شرقی استفاده می کردند،  مانند فراته داران اشکانی و یا در دوره اسلامی سربازان معروف خراسانی به فرماندهی ابومسلم.  زمانیکه قدرت در دست شرقی ها مانند حکومت کوشانیان و یا حکومت پارتها بود،  از نیرو های غربی برای حفظ حکومت و تاج و تخت استفاده می کردند،  از این تاکتیک امروز هم استفاده می کنند،  مثلاً در رژیم گذشته ژاندارم کرد برای ترک و فارس و ژاندارم ترک برای کرد و بلوچ می گماردند،  تا آن نیروها از طایفه های مردم محل خدمت نباشند.  این مسئله مهم تاریخ اجتماعی را باید دانست تا بتوان درک خوبی از تاریخ نیک داشت.  نیروها که از طرف دیگر ایران بزرگ آمده و به حفظ تاج و تخت پادشاه مشغول بودند،  از مردم و قبایل سرزمینی که در آن خدمت می کردند نبودند،  بنا بر این املاک طایفه ای نداشتند،  حکومتها زمین هایی را به عنوال تیول به آنها می دادند.  با این اتفاق شکلی از فئودالی نو پدید در ایران بوجود آمده بود،  این فئودالی نو پدید، با پادشاه که قدرت شاه خدایی داشت و حاکم بود در تضاد قرار می گرفت، و این تیول داران برنامه و شکل جدیدی از دین و مذهب و اعتقادات را برای اداره امورشان می طلبیدند.  این نیز یکی از مسائلی است که باعث شد سلسله هخامنشیان  به دست حکومت اشکانیان بر افتد و اشکانیان بدست شاهنشاهی ساسانیان و ساسانیان بدست سپاه خراسان،  در جای خودشان توضیح بیشتری نوشته ام.

    منبع : سایت رسمی آقای انوش راوید

    www.ravid.ir


    نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

       پیش گفتار

          از ابتدای تمدن های بشری،  حکام بوجود آمدند.  تمدن اولیه یعنی شهر نشینی و ایجاد طبقات اجتماعی و نوشتن،  به روایات مختلف حدود 7 یا 8 یا 10 هزار سال پیش،  در قاره کهن و از بین النهرین و ایران آغاز گردید،  مشروح در تاریخ نیک.  کسی بدرستی نمیداند اول حاکمان بودند،  یا اول  مردم درست مانند:  ضرب المثل  تخم و مرغ.  در هر صورت حاکمان، برای به تبعیت کشیدن مردم،  دست به ترفند های مختلف زدند،  از فرقه ها و دین های عجیب و غریب،  تا خرافات و دروغ گفتن و نوشتن.  دعای داریوش بزرگ:

    {خداوندا این کشور را از دشمن، از دروغ، از خشکسالی محفوظ دار}

          بسیاری از نوشته ها و کتیبه ها و داستانها از این ترفند هاست،  که هنوز تا همین لحظه در نبرد نوپديد ادامه دارد.  یکی از مهمترین آنها،  دروغ حمله اسکندر به ایران است.  پردازندگان داستان الکساندر مقدونی،  که حدود  600 سال پس از مرگ او، داستانش را بدین صورت پرداخته اند،  توجه نکردند،  نخستین عامل پیروزی در جنگها،  فـزونی شمار جنگ جویان،  برتری سلاح و سازو برگ،  سابقه و تجربه فرمانده هان در لشکر آراییها و نبردها،  همراه با آگاهی دقیق از سرزمین های دشمن و اقتصاد آن است.  جوان بیست ساله تهیدست و بی تجربه،  از سرزمین کم جمعیت و با اقتصاد نا چیز،  نمی تواند بدین آسانی به پا خیزد،  و امپراطوری بزرگی که ریشه در فرهنگ و دین دارد را متلاشی  کند،  سرزمین مردم دلیری را بگیرد،  که در هر خانه شمشیر و تیر و کمان زندگیشان بود.  انگار دشمن به کشور معتادها و گی و اواها آمده،  امروزه میبینیم اشغال گرها با اینهمه امکانات در عراق و افغانستان در مانده اند،  چه برسد آنزمان. 

          فیلم 300  که از روی تفکر داستان دروغی اسکندر مقدونی ساخته شد،  باعث گرديد مردم جهان به راحتی به داستان دروغی پیروزی های الکساندر پی ببرند.  بهمين جهت بهترین فرصت تاریخی پیش آمده،  تا این دروغها را از تاریخ شیرینمان پاک نماییم.  در واقع ما ایرانیان بايد واقعیت هاي تاريخ خود را به دنیا بگوییم،  فقط از این فیلم و دروغها نگوییم.  تمام جنگ های اسکندر نامه ها،  در همین حد و اندازه اند،  ولی جای تعجب است!  چرا تاریخ دانان ایرانی نمی توانند،  این دروغها را تشخیص بدهند،  اندازه های نظامی دروغی،  مسافت های دروغی،  جنگ های دروغی،  شهر های دروغی،  و غیره و غیره دروغی.  ای تاریخ دانان ایرانی،  بیایید با حوصله ای جدید،  و دیدی نو،  این دروغها را بررسی کنید، و در جملات و گفته هایتان لطف نموده اصلاح نمایید.  ادامه دارد و بازنويسي مي شود.

       آغاز داستان دروغ

          مقدونیه کجا بود؟،  مگه دونیا،  که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود،  و به تلفظ عرب مقدونیه گردید،  به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود.  یا قوت حموی،  جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید،  مقدونیه نام مصر بزبان یونانی است.  ابن الفقیه احمد همدانی،  جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری،  بنقل از ابن یسار گوید،  مقدونیه خاک مصر است.  المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم،  ابن خرداذ به،  در دالمسالک و الممالک،  مسعودی،  در کتاب مروج الذهب.  و بسیاری دیگر گویند،  در آن زمان مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر است.  غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی،  ابن مقفع، طبری و دینوری،  در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند.

          درباره پردازندگان داستان اسکندر،  و قلب و تحریف و جعل و دستبرد،  که بخاطر این موضوع صورت گرفته،  باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی،  و انگیزه اقدام آنها توجه نمود.  در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی،  طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی،  از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر آنی (شهر  هزار کلیسا)،  که از خانواده  کنستانتین  نبودند و شور قدرت طلبی داشتند،  با استفاده از شرایط و گاه با کمک سازمان مخفی یهود،  به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند.  اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند،  بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی،  داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند،  تا بر اعتبار خود بیفزایند.  اینان از زبان کالیس دنس،  که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند،  کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند،  و با همکاری عمال عباسیان،  اسکندر را بلند آوازه ساختند،  تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن،  و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند.  تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود،  در آن دوره رونق گرفت،  تا آنجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند.  از سوی دیگر،  دین  عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت،  و مهر پرستان که در این نواحی استیلاء داشتند،  این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند،  اين دو دين جدال قلمی و زبانی داشتند.

          سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان،  به استناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران،  پزش خارگر،  نامیده میشد.  هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بگفته،  طبری و مسعودی نام خوزستان بود.  هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و.... با این نام یاد میگردد،  هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.

       عکس سر مجسمه ای که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی بوده،  ولی هیچ نشان از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره 1402.   تصویر دیگری که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی است،  ولی هیچ نشانی از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره 1401.

     

       اسکندر و سکندر

          در زبان های ایرانی،  الکساندرس که در زبان های باختری الکساندر گفته میشود نیست.  هر گاه پذیرفته شود،  که ال آغاز الکساندرس حرف تعریف است،  با بر داشتن آن  کساندرس  میماند،  که هیچ همانندی با اسکندر و سکندر ندارد،  پس باید جستجو کرد،  که نام اسکندر و سکندر از کجا و در چه زمانی پیدا شده است.  در آثار الباقیة بیرونی صفحه 145 نوشته شده،  سر سلسله  ایشان يعني حكومت اشکانیان،  اشک بن اشکان است،  که لقب او فـغـفور شاه مي باشد،  او پسر بلاش بن شاهپور بن اس ایکتار بن سیاوش بن کیکاوس،  محسوب است.  بیرونی از حمزه اصفهانی،  نام شاهان اشکانی را،  اسک بن بلاش بن شاهپور بن اشکان بن اش جبار،  آورده  است (ص 147 آثار الباقیة).  اصلان غفاری،  نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا بر آنست که،  اش جبار، اس ایکنار و مانند اینها دگرگون شده،  اس گنتار، به معنی دلیر هستند،  که اسکندر شده اند.  اش جبار یا اس ایکنار،  یا به گمان اصلان غفاری،  اس کنتار،  نام یکی از شاهان اشکانی،  در سال های میانی سده سوم پیش از میلاد بوده،  که در ورا رود،  یعنی ماورا النهر و خراسان بزرگ،  با شهر های نیشابور، هرات و مرو،  و شمال افغانستان کشور گیری کرده،  و به اسکندر،  خلاصه یافته است.  این قدرت مدار اشکانی،  مورد سوء  استفاده ناشیانه و احمقانه،  اسکندر مقدونی نویسان روم شرقی و سپس،  غربیان در جهت دشمنی با ایران بزرگ قرار گرفتند.  ایرانیانی که جشن نوروز دارند،  و در کشور ها و سرزمین های وسیع و باستانی زندگی میکنند،  زبانها و لهجه های مختلف،  ولی فرهنگ مشترک با آداب رنگارنگ دارند،  از دیر باز  دشمنانی  داشتند،  که از فرهنگ استثماری روم شروع شده،  و تا استعمار و امپریالیسم امروز در نبرد نو پديد ادامه دارد.

          در شاهنامه‌ فردوسي،  اسكندر از تخمه كيانيان‌ گفته شده،  يعنى‌ پسر داراب‌ و برادر بزرگ ‌تر دارا، واپسين‌ پادشاه‌ كيانى‌،  كه مردي‌ نيك‌ سيرت‌، خير خواه‌ و مهربان‌ بوده،  كه‌ نه‌ تنها توطئه‌ اي‌ بر ضد دارا نمى‌كند،  بلكه‌ بر مرگ‌ او مى‌ گريد و كشندگان‌ او را عقوبت‌ مى ‌كند.

          سکندری رفتن ــ  در ایران بزرگ به دلیر و پهلوانی که در تمرین و ورزش،  دستهایش را روی زمین گذارده، و پاهایش را هوا کرده،  و روی دستهایش راه برود گویند:  سکندری میرود.

         دشمنان تا توانسته اند از شکست های سلسله هخامنشیان دروغ گفته اند،  و ما یکبار از خود هخامنشیان نپرسیده ایم سرگذشت تان چیست؟.  12 هزار سنگ نوشته ایران در دانشگاه سیراکوز آمریکا است،  و چه بسیار در جا های دیگر اینچنین در دست غير ایران می باشد،  و ما هیچ سر نخی نداریم و پیگیر آن نیستیم.  هرگز هخامنشیان نگفته اند که تخت جمشید کاخ بوده،  تا اسکندر بخواهد آنرا آتش بزند.  سنگ نوشته بشماره  XPD  که در خاور و باختر سمت ایوان معروف به کاخ خصوصی خشایار شاه است،  در آنجا خشایار شاه می گوید: .... به خواست اهورامزدا این هدئیش را من بنا نمودم.  و هدئیش بار ها در تخت جمشید تکرار شده است.  تمام نوشته حکایت از آن دارد،  زواری که می آمدند بدانند چه بوده و این بسیار پر اهمیت تر از کاخ بوده،  امروزه عده ای ساده انديش خارجي،  تخت جمشید را در اندازه کاخ شاهی پایین آورده اند. 

       کلیک کنید:  اسکندر رومی کیست

       افشای جنگ های دروغی

          دروغ گوها نوشته اند،  که اسکندر با سی هزار پیاده و چهل هزار سوار از تنگه هلس پونت،  داردانل امروزی گذشت،  و در کناره آسیای کوچک و پس از گذشتن از رودخانه تند و پر آب و گود و با دیواره های بلند، گرانیک،  با داریوش سوم جنگید.  رودخانه گرانیک که امروزه بیغا چای نام دارد،  کوچک و کم آب و بدون دیواره و کم عمق است.  کناره این رودخانه گنجایش آرایش جنگی حدود 150 هزار نیرو را ندارد،  اگه باور ندارید بروید ببینید.  دروغ نویسها میخواستند،  شوش پایتخت دو هزار ساله ایلامی، و دویست ساله سلسله هخامنشیان  را کوچک و نا چیز کنند،  و تخت جمشید شکوهمند را پایتخت ایران بشناسانند،  و دروغی بدست اسکندر به آتش بکشند.  5 یا 6 قرن بعد که این دروغ را مینوشتند،  دیگر دین قدیمی هخامنشیان نبود،  و تخت جمشید متروکه بوده.  آنها از فواصل راه ها و جاده ها و مسیر ها خبر نداشتند،  و هر چه از اینها  نوشته اند،  چرت و پرت والکیست،  و این براحتی قابل درک است.  نوشته اند که 600 هزار لشکر داریوش 5 روزه،  از روی پل های ساخته شده فرات عبور کردند،  کمی فکر کنید، 600 هزارش دروغه،  5 روزش دروغه پلش هم دروغه،  در این دوره  و قرن نو درک این مسئله خیلی ساده است.  از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه باورش راحت تره.

       کلیک کنید:  دروغ آتش سوزی تخت جمشید

       رفتن اسکندر از تخت جمشید به دامغان

          نوشته اند اسکندر از تخت جمشید به همدان رفت،  این دروغ هـم بررسی  میکنیم،  برای رفتن از تخت جمشید به همدان، باید از اصفهان می گذشتند،  در هیچ اسکندر نامه ای از این  شهر باستانی و مردم دلیرش نامی برده نشده.  هرگز نمی توانستند بدون گذشتن از این شهر به همدان بروند،  هر کس بگوید،  بطور كلي ناآگاه است.  از اصفهان تا نجف آباد به درازای سی کیلومتر،  باغ و سبزی کاریست،  این باغ بزرگ برای ایستادگی در برابر یورش سپاهیان دشمن،  و جلوگیری از گذر کردن آنها سنگر بسیار خوبیست،  آن نویسندها بی سواد تر از آن بودند،  که این شهر هم روی کاغذ به خاک و خون بکشانند.  آنها از شهر های دیگر راه اصفهان نامی نبردند،  مانند گلپایگان،  گر با یگان،  گر= سنگ+ بای= بغ= ایزد+ گان،  بروجرد، ملایر، فقط یه اسم پرت وپلای من در آری نوشتن،  که به هیچ  یک از اسامی شهر های ایرانی  شبیه نیست.  از اصفهان به لرستان به همدان  480 کیلومتر راه است.  بیشتر این راه از کوهستانی سخت می گذرد،  نزدیک  به 200 کیلومتر این راه  بیش از دو هزار متر بلندی دارد،  و از بلند ترین راه های جهان است،  و از دامنه اشترانکوه می گذرد،  و در زمستان برف سنگین دارد، راه لرستان به همدان هم از کوهستانی پر برف میگذرد،  و سخت ترین راه هاست،  و مردم دلیر و جنگجويي دارد،  که در تاریخ هیچ مهاجمی از اونجا نتوانسته بگذرد،  حتی داخلی ها.  از تخت جمشید به اصفهان و به همدان و به ری و به دامغان، 1600 کیلومتر است،  پس حساب کنید دروغ ها را،  یا شاید هم با قطار برقی ژاپنی رفتند،  که تو داستانشان این مسافتها و زمانها رو اینقدر عوضی نوشتند.  ابوریحان بیرونی در آثار باقیه نوشته،  که داریوش سوم در نزدیکی اربیل به دست فرمانده پاسدارانش کشته شده.  در آن زمان او چیزی از اسکندر دروغی مقدونی نمی دانست،  واقعیت اشك و اشکانیان است.

       هالیود میگوید:  جنگ همینه که میسازیم،  آیا شما جنگ های تاریخی واقعی را دیده اید؟ 

       اسکندر مقدونی در راه گرگان

          اسکندر را از دامغان به گرگان میبرند،  کلیه نام های عوضی مکان های اشتباه،  کار های عجیب و غریب،  مردمان و قبایلی که هرگز وجود نداشته اند،  فاصله ها و راه های الکی،  یک نقشه جلویتان بگذارید،  ببینید و متوجه میشود چه کلاهی سرمان گذارده اند،  فقط  برای دشمنی و عقده.  واقعاً بیندیشید چرا برای ما دروغ بافتند و تا کی ادامه دارد؟ 

        یه دروغ دیگه کاغذی،  اسکندر نامه نویسان روی کاغذ در بند پارس ساخته،  و آنرا به دست اسکندر گشودند تا انتقام شکست خوردن یونانیها را در تنگ ترموبیل از ایرانیان گرفته باشند،  و گرنه در راه  شوش به تخت جمشید چنین تنگه ای نیست.  باستان شناسان ایرانی و انگلیسی،  در صد سال گذشته در پی این تنگه،  چه برای گنج و یا علم باستان شناسی گشته اند،  منجمله خودم،  یک چیز هم نیست که نیست و پیدا نکرده اند و نشده،  کتاب های نوشته شده این کاوشها موجود است.

         چوپان دروغی در زمستان لرستان،  با اون برف سنگین و سرمای شدید،  ساختند و نگفتند چه جوری آنهمه لشکر دو طرف آنجا زنده ماندند،  و در عین حال و همان جا جنگل حاره ساختند،  و خیلی  پرت وپلا های دیگه نوشتند.  آنها دشمن ایران بودند،  ولی این مثلاً تاریخ  دان های ایرانی چرا این پرت و پلاها را مي گويند و تکرار میکنند،  اگر تا كنون ناآگاه بوده،  بعد از این وبلاگ بخود آیند.

      جنگ های تاریخی را واقعی،  و در همان تاریخ  تجسم کنید،  نه آن گونه که هالیود می خواهد.

       کلیک کنید:  لشکر و جنگ در دوره های تاریخ

       دشمنان بی سواد تاريخ ايران

          در 1700 ــ 1800 ،  سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از آن بودند،  که بتوانند داستان دروغی شان را بهتر و باور مندانه تر بنویسند.  ساده لوحانه تر دشمنان تاریخ ایران هستند،  که این چرت و پرتها را،  به جای تاریخ ما می گویند و مینویسند.  پاتلا که در زبان پارسی پای تپه است،  در نزدیکی تنگ بوان است،  در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند.  رود تانا ایس،  میان اروپا و آسیا است،  که رود دن امروزیست،  در آن داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند،  تا اسکندر را به هندوستان برسانند،  نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند،  و به بیابان های بی آب و علف رسیدند،  و کلی سختی و بد بختی کشیدند،  تا مثلا شجاعتشان را بنویسند.  این هم افسانه است،  شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب قرار دارد،  و تا 350 کیلومتری آن همه طرف آبادیست نه بیابان بی آب و علف،  براحتی در نقشه ببینید.  رود اوکسوز،  آنهم  آمو دریا نیست،  بعلت ندانستن جغرافیا اینهمه پرت و پلا نوشته اند،  و دشمنان ایران زمین آنرا باور دارند،  و کینه ورزانه  دائم تکرار می کنند.

          بکچوس، یونانی شده بغ است،  که بک، بگ، بی، بای، هم گفته میشود،  پیشنام ایزد مهر،  بغ مهر است.  آئین مهر در زمان حکومت اشکانیان گسترش یافت،  و به  یونان و روم رفت،  در زمان اسکندر شناخته شده نبود،  ولی پانصد سال بعد اسکندر نامه نویسان می دانستند.  دروازه کاسپین،  که آن را سر دره خوار دانسته اند،  نیست،  دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه.  گاهی برای توجیه داستانشان،  دروغ  نوشته اند.  رود عارابیوس،  که نوشته اند اسکندر و سپاهش،  در کشور هندوستان از آن گذر کرده اند،  شط العرب امروزیست،  و آنچه هندوستانی نوشته اند،  خوزستان است.  اریتیان،  سرزمین مردم اور،  شهری بنام مقجر در کشور عراق است،  نه در هندوستان.  عارابیت،  بیت مردم عرب،  در جنوب عراق است،  نه مصب رود سند پاکستان.  دوستکامی،  که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند،  شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها،  در آن آب یا شربت می ریزند،  در زمان اسکندر نمی شناختند،  ولی 500 سال بعد،  در زمان اشکانیان شناخته شده بود.  آتروپات، آذرپاد، واژه زمان شاهنشاهي ساسانیان است،  و در زمان سلسله هخامنشیان آنرا نمی شناختند،  چون زرتشتی دوره ساساني نبودند.

          آتروپاد یا آذرپاد،  نگهبان آتش بوده است،  امروز پاد را بد گویند،  مانند، سپهبد، ارتشبد.   این هم نشانه آنست،  که اسکندر نامه ها چند سده پس از اسکندر نوشته شده اند،  آذربایجان، دگرگون شده آتروپاتان نیست.  آذربایجان یا آذر بیجان، از سه پاره ساخته شده،  آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.

          مینویسند سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت،  به سغدیان با مردمی نیرومند،  به نام مماسن ها در افتادند،  ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان،  در غرب استان فارس ایران است،  نه در بلخ و شمال افغانستان.  نوشته اند اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید،  و شهر نیسا را میان بیستون و همدان آدرس میدهند.  نسا،  نخستین پایتخت حكومت اشکانیان نزدیکی شهر عشق آباد كشور ترکمنستان امروزي بود، و آئین مهر از آنجا گسترش یافت،  که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد.  یا نصا یا نصارای دوره های بعد،  مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر.  نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام مهر است،  که در زبان کردی نبز گفته میشود.  آئین مهر در زمان اشکانیان به امپراتوری روم رفت،  و دین همگانی شد.  رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند،  در چندین از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده امپراتوری روم،  دیوار نوشته و کنده کاری شده.  این نیز  میرساند این داستان دروغی چند صده پس از اسکندر نوشته شده.  پاگانیسم، کوسیان یا کاسیها یا کاسپین ها،  چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد،  800  سال از حکومتشان گذشته بود،  که   با ناداني،  با اسکندر کذائیشان آنان را هم شکست دادند،  چه بی سوادند آن تاريخ دانهايي که امروزه این چرتها را تاریخ میدانند.  شهر صد دروازه،  دامغان یا اطراف آن نیست،  گروهای مختلف باستان شناسان سالها همه آن اطراف را گشته اند،  شهر یه دروازه هم نیافتند!  گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم کنند.  رود آراکس را بجای کر دروغ نویسی  کرده اند،  در واقع ارس میباشد. 

          میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده،  که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت،  و در زمان اسکندر در یونان شناخته شده نبود.  دروغ پردازان اسکندر مقدونی جغرافیا نمی دانستند و سواد هم نداشتند،  و برای بالا بردن و مهم كردن مردم کوچک و بینوای یونان،  داستان های دروغی مثل الکساندرس نوشته اند،  ولی با کلی غلط و اشتباه.  همه کشور ها و مردمی را  که در جهان  آن روز نام و نشانی  داشتند،  يا داستاني از آنها شنيده بودند،  به دست اسکندر بر انداختند.  صد ها نام دروغی  خیال بافی کردند،  که هرگز و به هیچ وجه اصالت ایرانی و هندی  ندارند،  و کاملا آشکارا دروغ هستند.

       عقده و حقارت در دروغ ظاهر می شود

          این نمونه گفتار در رفتار و غارت و غيره،  از سربازان مقدونی نشان می دهد،  که سپاهی غارت گر نمی تواند راه های طولانی برود و جنگ های بزرگ انجام دهد.  هر آدم عاقلی متوجه می شود که دروغ بافي است،   در واقع این دروغها از عقده و حقارت مي باشد.  در 500 سال گذشته صهیونیسم و استعمار،  دروغ هاي تاريخ را دانسته و بزرگ کرده اند،  تا اهداف خود را پیش ببرند،  و دشمنان ايران و ايراني هم تکرار کرده اند.   تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند:  بنابر این وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،  در میان خود آنها نفاق افتاد،  زیرا هرکس دشمن کسی می شد،  که غنیمتی بهتر به دست آورده بود،  و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،  ناچار غنائم را خوب و بد می کردند،  و بر سر چیز های گرانب هایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت،  بنابر این لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،  گلدانها و جام های گرانبها را با تبر خرد می کردند،  پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند،  در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتاد،  حتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.

          در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است:  وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،  دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده،  او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد،  خطاب به آن کرد و گفت:  آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی،  در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟  اسکندر این بگفت،  لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.  عقده روی کاغذ و داستان،  ایرانی ها بخود آیید و برای حفظ آبرو و غیرت ایرانی این دروغ ها را دور بریزید.  ادامه دارد و بازنويسي مي شود.

       جهت اطلاعات بيشتر،  پرسش  و پاسخ هاي دروغ حمله اسكندر مقدوني به ايران را در گفتمان دروغ های تاریخ بخوانيد.

       پیکره مقدس میترایی

          که به دروغ می گوند مجسمه هرکول است،  و آنرا نشانی و سندی از حمله اسکندر مقدونی به ایران می نامند.  این پیکره در سال 1327 خ،  در محل کنونی کشف شد.  زمان ساخت آن حدود 150 ق.م،  تعیین کرده اند،  که برابر با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی معروف به اشک نهم است،  البته این زمان جای باز نگری علمی جدید دارد.  کتیبه ای در پشت این پیکره به زبان آشوری است،  این زبان بسیار قدیمی تر از زمان پیدایش خط یونانی می باشد.  نمونه این مجسمه که مانند ایزد مهر است،  در چندین معبد میترایی اروپایی وجود دارد،  که بسیار شبیه هم هستند.

       عکس پیکره مقدس میترایی ایرانی،  که به اشتباه یا دروغ می گویند مجسمه هرکول یونانی است،  عکس شماره 1410.

    ravid.ir  :  بر گرفته از 

    نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • خدا پاشو من باهات حرف دارم

    سوالی دارم که وجودم رو درگیر خودش کرده و هیچ وقت جوابشو نمی تونم پیدا کنم اینه که چرا هر چی سنگه جلوی پای لنگه

    چرا هرچی آدم کم بنه هستش باید سختی بکشند

    تا بنده ی ناتوانت می یاد کمی راحت زندگی کنه سیل میاد یا سرطان می گیره یا بچه اش می میره خلاصه یک سنگی از اون سنگ هایی که آفریدی حرکت می کنه و میاد جلوی پاش

    خدایا چقدر باید فاصله باشه بین افرادی که به قول امروزی ها مایه دارند و خیلی از این مشکلاتی که لااقل در این چند عکس دیده می شه رو حس نمی کنند .

    خدایا این حموم این بنده ی تو با ابگرمکنش دو میلیون خرج بر نداشته و البته این بنده خدا براش دو میلیون خیلی پوله باید اینجوری بشه و حموم های چند میلیونی با وان های ال ای دار همچنان پا برجا .

    خدایا هنوز نفهمیدم که چرا باید این جوری باشه می خوای به اون ها ثابت کنی که بزرگی یا به این ها .


    البته می دانم که احتیاجی نیست که ثابت کنی بزرگی همه می دانند که بزرگتر و قدرتمند تر از تو نیست ولی چه خوب می شد که می آمدی و مهمان سفره این دوستان بودی و چند قدمی باهاشون گام بر می داشتی تا از دردشون بیشتر خبر داشتی .

    دلم پره  ، دارم باهات درد دل می کنم . می دونم که ناراحت نیم شی چون پدر از کار پسرش دلگیر نمی شه چون خیلی دوستش داره اون رو تحمل می کنه

    ممنون که تحملم کردی . فقط خواستم باهات حرف بزنم تا دلم خالی بشه

    هر چند هنوز راضی نشدم اما تا اینجاش هم زیاد گفتم .

    نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۱۲ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : گرگان
  • []

  • سیل تابستانی در استان گلستان با 4 کشته در آخرین روزهای تیرماه 91


    نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : گرگان
  • []

  • با درود به شما دوستان گرامی ؛

    امروز بنا دارم سایتی رو معرفی کنم که خیلی خودم از آن استفاده می کنم .

    سایت گنجور سایتی است که در آن تمام سروده های سرایندگان پارسی قرار داده شده و شما بدون دانلود کردن می توانید با سرعت خیلی کم البته با کیفیت بالا می توانید از دیوان خیلی از سرایندگان بزرگ پارسی گوی ما استفاده کنید .


    امیدوارم که از این سایت استفاده کنید و از جان مایه های شعر پارسی بهره مند شوید .


                                       سایت بسیار زیبای گنجور



    نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۳:۳۶ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • با درود به همه شما دوستان گلم


    آهنگ زیبای گیلانی رو براتون قرار دادم امیدوارم که خوشتون بیاد


    دانلود آهنگ گیلانی

    نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳:۲۵ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  •  

    نوشته شده در سه شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱۶ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []


  • فرا رسیدن سال

     14091 اهورایی

    7034 میترایی آریایی

    6762 آشوری

    3750 زرتشتی

    2571 شاهنشاهی

    فرخنده باد

    نوشته شده در سه شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • دوستانی که راه به راه توی خیابان متلک پرانی می کنند .

    این آقایان که گاهی با دوستانشان همراه می شوند اگر کمی فکر کنند و در کاری که انجام می دهند بیندیشند متوجه واقعیت هایی می شوند که به چند مورد از آنها در این مطلب اشاره می کنم

    مهمترین نکته که باید در نظر گرفت رواج پیدا کردن این کار ناپسند و غیر انسانی است .

    کاری که فضای ناامنی برای خانم ها در خیابان ایجاد می شود .

    بعضی ها که می خواهند صورت مسئله را پاک کنند می گویند که بله باید خانم ها وضع ظاهری را رعایت کنند تا این اتفاق نیفتد

    اما با تحقیق و بررسی متوجه می شویم که ربطی به این موضوع ندارد . خانم هایی را دیدم که بدون اینکه وضع نامناسبی داشته باشند آماج این هوس پراکنی بچه ها و یا مرد های نامرد شده اند . 

    خانم هایی که مانتو هم دارند و وضع مناسبی هم دارند از دست این افراد در امان نیستند .

    می خواهم بگویم که زرتشت سفارش می کند که به هم احترام بگذارید و یا بگویم که قرآن چنین می گوید  اما باز می دانم که تاثیری ندارد و کارگر نیست.

    نیروی انتظامی هم که نباید دخالت کند و یا اینکه کاری از دستش بر نمی آید جز اینکه مردم به این کار بیشتر ترغیب شوند چیز دیگری به همراه ندارد . چون ما نمونه هایش را در مطالب قبلی دیدیم .

    تنها باید مردم را خود مردم اصلاح کنند نه با زور با گسترش فرهنگی که مناسب یک جامعه سالم باشد .

    با دانستن این مطلب که کارهای اینچنینی امنیت جامعه را به خطر می اندازد .

    فضای ناامنی ایجاد می کند و این فضا دامن همه را خواهد گرفت .

    مردانی که فکر نمی کنند که فردا خواهر و یا مادرشان هم در این خیابان ها راه خواهند رفت و همین کاری را که آنها در حال انجامش هستند را فردا یکی دیگر انجام خواهد داد و فردا شاید شنونده و یا آزار دیده خواهر یا مادر خودتان باشد .

    هیچ جای دنیا نیست که به یک خانم تنها در خیابان به چشم فاحشه نگاه کنند . تنها در ایران است که به هر خانمی که همراهش آقایی نباشد به چشم فاحشه نگاه می کنند .

    این چه فرهنگی است که ما در حال رواجش هستیم . این حتی مشابه خارجی هم ندارد که بگوییم از فلان جا می آید .

    ما ایرانی ها نمیدانم چه مان شده ؟ هار شده ایم ؟ وحشی شده ایم ؟ به هم می پریم مانند حیوانات .

    حالم بهم می خورد وقتی در این خیابان ها راه می روم

    صحنه هایی می بینم که شرم آور است .

    از مرد تا بچه های راهنمایی در جیبشان یک کاغذ و خودکار آماده دارند تا سریع یک خانم تنها را دیدند به او شماره بدهند و یا اینکه پشتش راه بیفتند و گه گاه انگشت را به نقاطی از بدنشان برسانند .


    شرمسارم که این جمله ها را می نویسم

    ادب و نزاکت حکم می کند که این فضا را آلوده نکنم اما این ها درد دل کسی است که در خیابان چیزهایی را می بیند که هیچ انسانی آنها را تایید نمی کند .

    چرا فضا را نا امن می کنید .

    چرا نباید خواهرتان تنها بیرون بیاید و به کارهای شخصی اش بپردازد .

    این لباس خانم ها نیست و یا آرایش آنها نیست که شما بهانه می آورید این دل هوس باز شماست این عقدهای جنسی تان است که شما را به این روز انداخته که حتی فضا را برای مادرانتان نا امن کرده اید .

    ---------------------------------------------------

    هیچگاه از خواهرتان یا مادرتان پرسیدید که در خیابان چه اتفاق هایی برایش می افتد

    شرم کنید از این همه کارهای ناپسند که در جامعه رواج داده اید .

    -------------------------------------

    از خیلی ها پرسیدم که جامعه ی ما همیشه اینگونه بود

    همه می گویند جامعه ی ما برای خانم ها امن بود خانم های جوان دیروز و مادران امروز هیچ گاه در خیابان با چنین صحنه هایی مواجه نشده بودند و یا لااقل خیلی به ندرت که گفتنش دردی را دوا نمی کند اما هیچ وقت

    ناامنی به این حد نرسیده بود که پسرها و مردها مانند افراد هار در خیابان به هر خانمی به چشم فاحشه و هم خوابه نگاه کنند .

    --------------------------------------

    خدا را شکر که این کار های ما در دنیا نمونه ندارد و گرنه خیلی راحت به گردن ماهواره ها و فیلم ها و .... می انداختیم .



    نوشته شده در دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : گرگان
  • []

  • اینجا نودیجه ؛

    جایی که قرار است تا چند ماه آینده شهر شود .

    اینجا نودیجه جایی است که در آن زاده شده ایم و پا گرفته ایم .

    اینجا نودیجه جایی که در شورای محل و دهیاری برای تغییر نامش تلاش می شود .

    کسی نیست از این آقایان بپرسند که مگر نام نودیجه چه ایرادی دارد که در پی تغییر آن هستید .

    نودیجه یک اسم خاص است که با توجه به تاریخ این روستا اسم مناسبی است .

    اگر از گذشته این اسم اطلاع داشته باشیم می توانیم قضاوت درستی داشته باشیم

    نودیجه همان نودژ است که با گذشت زمان به نودج و نودیج و نودیجه کنونی تغییر کرده است .

    برای من قابل درک نیست مگر می شود با بزرگتر شدن یک روستا نامش را تغییر دهیم

    نمونه های زیادی در منطقه وجود دارد که نشانگر اشتباه بودن کار شورای محل و دهیاری است نمونه هایی مانند جلین و سرخنکلاته که نمونه های بارز منطقه ی گرگان هستند که با شهر شدن اسم آنها تغییر نکرده .

    پس با این نمونه ها می توانیم تصور کنیم که افرادی که با عنوان نماینده در شورا و دهیاری مشغول به کارند در حال برنامه ریزی برای تغییر نام هستند در صورتی که لزومی به این کار نیست .

    با توجه به پارچه ای که در ورودی روستا نصب کرده اند این را می خواهند القا کنند که این یک قانون و یک مصوبه از مقام های بالاتر است و به نظر بنده می خواهند گناه خود را به گردن دیگران بیندازند و خودشان به اهدافشان برسند.

    افرادی که در شورا و یا دهیاری مشغولند دوره ای انتخاب می شوند و نمی توانند در مورد مسائل کلان روستا اینگونه تصمیم بگیرند آنها انتخاب شده اند که در مورد مسائل روستا تصمیم بگیرند نه اینکه مسئله ی کلانی چون نام یک روستا .

    از آنجا که نام روستا جزو هویت افراد محل محسوب می شود و هر فرد احساس مهر و دلبستگی به زادگاه خود دارد را نمی توان با یک تصمیم و آنهم توسط افرادی که برای دوره ی کوتاهی متصدی هستند  جامه ی عمل پوشید .

    اگر اسم مشکلی داشته باشد آری می توان تلاش کرد برای تغییر آن اما در پشت نام روستای نودیجه تاریخش نهفته است تاریخی که از  -- کان میان --  محل قدیمی روستا که بر اثر آتش سوزی ویران شده بود و مردم در محل فعلی سکنی گزیدند و نودژ نامیدند .

    نودیجه تنها نام دوست داشتی و قابل به زبان آوردن این محل است که دیگر نام ها برای ساکنان روستا به هیچ وجه قابل پذیرش نخواهد بود .

     

     

    رونوشت به :

    ریاست جمهوری

    مجلس شورای اسلامی

    info@golshanemehr.ir

     

     

     

     

     

     

    نوشته شده در جمعه ۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۱ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : نودیجه
  • []

  • این بشقاب بین سالهای 1180 تا 1220 میلادی ساخته شده. در سال 1220، که شهر گرگان مورد تهدید حمله ی مغول قرار گرفته بود، این بشقاب به همراه تعداد زیادی بشقاب دیگر توسط بازرگانی، که یا اهل گرگان بوده و یا از آن شهر می گذشته، برای محفوظ ماندن از دسترس مغول ها در خاک مدفون شده است. در مدت کوتاهی گرگان توسط مغولان با خاک یکسان شد و بازرگان مذکور هرگز فرصت این را نیافت که بار بازرگانی خود را از زیر خاک بیرون آورد. به این ترتیب این بشقاب ها به مدت هشتصد سال در زیر خاک سالم مانده اند. این اثر اکنون در موزه ی ویکتوریا و آلبرت قرار دارد.

    نوشته شده در جمعه ۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۰ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : گرگان
  • []

  • همه دوستانی که دیشب برنامه نود را تماشا می کردند تا اتفاقی روبرو شدند که البتته سابقه داشته اما اینبار بدون اینکه در نظر بگیرند که میلیون ها نفر بیدار هستند و در حال تماشا هستند برنامه را قطع می کنند .

    سخنی دارم با این دوستانی که این کارها را انجام می دهند .

    دوست گرامی شما از بی شعور ترین و نفهم ترین کسانی هستید که در صدا و سیمای ایران مشغول به کار هستید

    شما حتی برای خود نیز ارزش قائل نیستید چون هیچ انسان بی شعوری این کار را نمی کند شما با این کار شعور خود را در معرض نمایش قرار دادید و نشان دادید که تا چه اندازه نفهم هستید .

    همه کسانی که در حال مشاهده هستند تا پاسی از شب بیدار بودند تا ببینند که چه بر سر فوتبال ما می آید اما شما انگار نه انگار که چندین میلیون نفر در حال تماشای این برنامه هستند .

     نکته مهم اینکه شما با این کارها نمی توانید محبوبیت عادل فردوسی پور را کاهش دهید . عادل کسی است که وقتی ادای او را در برنامه خودش در آمی آورند با کمال خونسردی می خندد و از انتقادها استقبال می کند . هیچگاه در نزد ما تماشاگران برنامه نود نه شبکه 3 ارزش این انسان ها کم که نمی شود بلکه بیشتر هم می شود .


    سخنی با شبکه 3

    شما اگر همین برنامه نود و و برخی از پخش زنده ها را نداشتید که کسی شبکه شما را نگاه نمی کرد .

    فیلم هاتان که بی خود ترین فیلم های دنیا می باشد ساخته هایی که در انها افراد ریش دار و مذهبی همیشه درست فکر می کنند و پیروز هستند و همیشه پول دارها اختلاف دارند و همیشه کارشان به طلاق می کشد در فیلم هاتان که همیشه خانم های چادری همیشه درستکار هستند و اشتباه نمی کنند و پاک دامن هستند درست برعکس این نمایش های شما در جامعه در جریان است .


    شبکه فارسی وان و شبکه های دیگر ماهواره ای فارسی نظیر من و تو آبرویی برای شما نگذاشتند

    دوستانه می گویم :

    شما جایی در خانه های ایرانیان ندارید و اندک افرادی که برنامه های شما را می بینند هم کم کم از این صف خارج خواهند شد .


    نوشته شده در سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۵:۱۲ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • سازمان شفافیت بین‌المللی (Transparency International) گزارش خود را برپایه‌ی ارزیابی از فساد دولتی تنظیم می‌کند. سنجیدارهای این فساد، اختلاس، رشوه‌گیری، خرید و فروش پست‌های دولتی، رشوه‌پذیری دستگاه قضایی، فساد مالی در میان سیاستمداران و مقام‌های دولتی، عدم مقابله کافی یا ناکارایی در پیکار علیه مواد مخدر و غیره است.

     

    در گزارش تازه‌ی سازمان شفافیت بین‌المللی، نام ۱۸۰ کشور جهان به چشم می‌خورد. رتبه‌ی نخست را در این نمایه، کشور نیوزیلند به دست آورده است که در پیکار علیه فساد در دستگاه‌های دولتی، بیشترین امتیاز را از آن خود کرده است.

     

    پس از کشور نیوزیلند، به ترتیب دانمارک، سنگاپور، سوئد و سوئیس قرار دارند که در مبارزه با فساد از خود کارایی خوبی نشان داده‌اند. در رده‌ی ششم تا دهم این نمایه، نام کشورهای فنلاند، هلند، استرالیا، کانادا و ایسلند به چشم می‌خورد. آلمان در رده‌ی چهاردهم، بریتانیا در رده‌ی هفدهم و ایالات متحده‌ی آمریکا در رده‌ی نوزدهم قرار دارند.

     

    ایران در رده‌های پایین جدول

     

    طبق نمایه‌ی سازمان شفافیت بین‌المللی، سومالی فاسدترین کشور جهان است و در قعر جدول جای دارد. افغانستان به دلیل شکوفایی تجارت با مواد مخدر، در رده‌ی ۱۷۹ یعنی یکی مانده به آخر قرار دارد. در کنار این دو کشور، کشورهای برمه، سودان و عراق نیز جزو فاسدترین کشورهای جهان هستند.

     

    جمهوری اسلامی ایران با کسب فقط ۸/ ۱ امتیاز مکان ۱۶۸ ‌جدول را به خود اختصاص داده و با فاسدترین کشورهای جهان فاصله‌ی اندکی دارد. تازه ایران همین جایگاه را نیز با کشورهایی چون بروندی، گینه، هائیتی و ترکمنستان شریک است. بر این پایه می‌توان گفت که تنها هفت کشور در جهان از دیدگاه فساد در دستگاه‌های دولتی، در وضع وخیم‌تری نسبت به جمهوری اسلامی ایران قرار دارند.

     

    سازمان شفافیت بین‌المللی چیست؟

     

    سازمان شفافیت بین‌المللی نهادی است عام‌المنفعه که برای پیکار علیه فساد در نهادهای دولتی کشورهای جهان تشکیل شده است. این سازمان طرفدار رعایت استانداردهای اخلاقی در مناسبات قدرت و تحکیم پیوندهای سالم میان دولت، با بخش اقتصاد و جامعه‌ی مدنی است.

     

    سازمان شفافیت بین‌المللی در بیش از ۱۰۰ کشور جهان فعالیت دارد. این سازمان بودجه‌ی خود را از راه کمک‌های مالی بنیادها، شرکت‌ها و نهادهای گوناگون اجتماعی و دولتی به دست می‌آورد. این سازمان در سال ۱۹۹۳ توسط پتر ایگن، رییس پیشین بانک جهانی تاسیس شد. در حال حاضر یک بانوی کانادایی به نام هوگته لابل در راس این سازمان قرار دارد.

     

    سازمان شفافیت بین‌المللی در گزارش اخیر خود از کاستی‌ها در پیکار قاطع علیه فساد در بسیاری از کشورهای جهان انتقاد کرده است. به گزارش این سازمان، در بیشتر ۱۸۰ کشور جهان، رشوه‌گیری به عنوان یکی از بدترین اشکال فساد در دستگاه‌های دولتی گسترش دارد.

    نوشته شده در سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۶ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  •  

    نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
    دراز است دست فلک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی
    چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندرخورت
    چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
    مکن بد، که بینی به فرجام بد ز بد گردد اندر جهان، نام بد
    به نیکی بباید تن آراستن که نیکی نشاید ز کس خواستن
    وگر بد کنی، جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی
    نمانیم کین بوم ویران کنند همی غارت از شهر ایران کنند
    نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین
    دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود

    ای ایرانی نمی دانم این سروده ها را خوانده ای یا نه ؟

    نمی دانم که به آن اندیشیده ای یا نه ؟

    شاید هم برای شما ارزشی نداشته باشد . شاید هم تنها به خودتان می انیشید و سرزمین برای شما هیچ ارزشی نداشته باشد .

    شاید هم شما همان اشغال کنندگان باشید و ما اسیران در بندتان .

    اگر ایرانی باشید و پارسی زبان خواهید اندیشید که چه می کنید و چه می کنند و چه باید بکنیم .

    تو را به خدا اندیشه کن که در کجایی و چه می کنی .

     

    نوشته شده در جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • کوروش کبیر از دیدگاه بزرگان

    آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که چرا شخصیتی مانند کوروش که جهان در برابر بزرگی او شگفت زده است و مشهورترین مورخین و باستان شناسان و خاورشناسان دنیا از او به نام ابر مرد تاریخ جهان یاد کرده اند، چرا تاکنون اسمی از او در ایران برده نشده است؟ یا هیچ حرکتی که شایسته او باشد در جهان نشده است؟ آیا ادامه راه این شخصیت بزرگ جهان نمی تواند راه نجات ما باشد؟ آیا برای ایران که کوروش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است، پسندیده است که امروز دنیا ما را به نام مهد تروریست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند؟ کوروش پدر ملت ها، بزرگ قهرمان آن روزگار، سرور آسیا، کسی که دشمن او را به نیکی ستایش کرد و او را نمونه یک شهریار والا می دانست امروز کجاست؟

     
    ایرانیان بدانند که کوروش در حد یک پیامبر برای ایران خدمت کرد و ایران یعنی کوروش و کوروش یعنی ایران. راه او راه جوانان آینده ایران است و هیچ شخصیت غربی و عربی نمی تواند برای ما ایرانیان بالاتر از او باشد. در این جا نظر برخی از پرفسورها و مورخان را در مورد کوروش، می خوانیم: 


    پروفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان: 

    در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کوروش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراطوری چندین دهه ای ایران مایه ی شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملت های منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست. 


    دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی: 

    این پادشاه بزرگ یعنی کوروش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آشور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زرتشت بوده است. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات نیک می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند. 


    پروفسور آلبر شاندور: 

    شاهنشاهی ایران که پایه گذار آن کوروش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشونت پی ریزی نشد بلکه عکس آن درست است. زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد. پارسی ها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتر خود عظمت و شکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است. نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان می دهد. آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند. 

     

     

    ژنرال سرپرسی سایکس: 

    مطالب کتاب مقدس تورات و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه همداستانند که کوروش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می داشتند و «پدر» می خواندنش. ما نیز می توانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریایی که سرگذشت اش بر تاریح روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است. 


    ژنرال سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه کوروش بزرگ: 

    من خود سه بار از این آرامگاه دیدن کرده ام و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آن چا بکنم و در هر سه بار این نکته را یادآورده شده ام که زیارت آرامگاه کوروش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام. به راستی من در گمانم که آیا برای مردم آریائی(هندو اروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیان گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهم تر باشد. 


    افلاطون: 

    پارسیان در زمان شاهنشاهی کوروش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از این رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملت های جهان شدند. در زمان کوروش بزرگ فرمانروایان به زیردستان خود آزادی می دادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند. از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند و آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت. 


    هرودوت- تاریخ هرودوت: 

    هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کوروش مقایسه کند. از این رو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچ گاه به فراموشی سپرده نشود. 
    کوروش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می کردند. 


    پروفسور گیریشمن- ایران از آغاز تا اسلام: 

    کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کوروش سرداری بزرگ و نیکخواه بود. او آن قدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آن ها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را از میان بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهرها را ویران نمی کرد و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمینشان به وسیله ی کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند. 




    کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران(مورخ فرانسوی): 

    تاکنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کوروش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان می دارم که اسکندر و سزار و کوروش که سه مرد اول جهان شده اند، کوروش در صدر آن ها قرار دارد و تاکنون در جهان کسی به وجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتاب های ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد که در تاریخ آن زمان که انسان ها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود. 


    هارولد لمب دانشمند آمریکایی: 

    در شاهنشاهی ایران باستان که کوروش سمبل آنان است، آریایی ها درتاجگذاری به کردار نیک- گفتار نیک- پندار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است. 


    گزنفون مورخ بزرگ یونانی: 

    ما در این باره فکر کردیم که چرا کوروش به این اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پرورش او از کودکی بوده است. 
    کوروش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسان ها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کوروش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. کوروش برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراطوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملت های ملغوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کوروش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود، او را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود. 


    کنت دوگوبینو فرانسوی- ایران باستان: 

    شاهنشاهی کوروش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات می توان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد. 


    نیکلای دمشقی: 

    کوروش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هرکس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود. 


    پروفسور کریستین سن ایران شناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی: 

    شاهنشاه کوروش بزرگ نمونه یک پادشاه جوانمرد بوده است. این صفات برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده است. در قوانین او احترام به حقوق ملت های دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده که این قوانین امروز بین الملل نام گرفته است. 


    ویل دورانت- تاریخ تمدن ویل دورانت: 

    کوروش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشورگشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. به همین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستان های بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامیدند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان دربند را آزاد نمود. کوروش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت. 


    کلمان هوار- تمدن ایرانی: 

    کوروش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر تخت پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراطوری پهناوری را از خود به جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کوروش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود ساخت. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. او پیرو دین یکتاپرستی زرتشت بود ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل نکرد. 


    مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی: 

    کوروش همان ذوالقرنین قرآن است. او پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردم ایران و جهان هدیه داد. 


    اخلیوس(آشیل) شاعر نامدار یونانی- تراژدی پارسه: 

    کوروش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.

     

    نوشته شده در پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۳:۲۰ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  • باز هم در اقدامی سوسمار خوران عرب دست به نظر خواهی زدند که نام خلیج فارس را با تغییراتی که همیشه مد نظرشان است دستخوش تحول کنند

    ایرانی سرفراز با رای خود مشتی بر دهان سوسمارخوران عرب وارد نما تا دیگر از جای بر نخیزند .

    با ورود به سایت رای دهید به خلیج همیشه فارس


    ورود


    نوشته شده در چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۷ ب.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []

  •  

    آیا می دانستید که به جز شمار اندکی از پژوهشگران، همه ی فارسی زبانان و فارسی دانان، و همه ی مردم ایران، به نادرستی بر این باورند که بیت:

     

    «بسی رنج بردم در این سال سی          

                            عجم زنده کردم بدین پارسی»

     

    سروده ی شاه سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی است؟

     

    جمله‌ی «عجم زنده كردم بدین پارسی«نیمه‌ی دوم بیتی بسیار مشهور (« بسی رنج بردم در این سال سی/ ...») و زبانزد ِ خاص و عام است. این بیت، در هیچ یك از دست ‌نوشت ‌های كهن شاهنامه ، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و تنها در زمره‌ی بیت‌های نسبت داده شده به فردوسی در «هجونامه»ی  برساخته به نام او دیده ‌می‌شود. كلیدواژه‌ی معنا شناختی‌ ِ این بیت، واژه‌ی «عجم» است كه در «فرهنگ وُلف»، تنها چهار كاربرد از آن در سراسر شاهنامه، به ثبت رسیده ‌است: یكی در «گشتاسپ‌نامه‌ی دقیقی» (مُل، ج 4، برگ 214، = مسكو، ج 6، برگ 120، = خالقی‌مطلق، دفتر 5، برگ 150، دیگری در بیت 34 از 45 بیت ِ « ستایش ‌نامه‌ی محمود» در آغاز ِ « روایت پادشاهی‌ اشكانیان» (مُل، ج 5، برگ 135، = مسكو، ج 7، برگ 114، = خالقی‌مطلق، دفتر 6، برگ 137 )، سومین آن ها در پایان ِ « روایت پادشاهی‌ ِ یزدگرد سوم » (مُل، ج 7، برگ 252، = مسكو، ج 9، برگ 382،  = خالقی‌مطلق، دفتر 8 ، برگ 487) و سرانجام، چهارمین مورد در بیت ِ آمده در «هجونامه»ی آن چنانی كه پیش تر، بدان اشاره ‌رفت.

     

     فردوسی

    چنان كه می‌بینیم، یك مورد از این بسامد های چهارگانه‌ی واژه‌ی «عجم» – كه وُلف بدان‌ها اشاره‌می‌كند – در میان بیت‌های سروده‌ی دقیقی و افزوده بر شاهنامه است كه حساب ِ سراینده‌اش را باید از فردوسی جداشمرد و مورد دیگر در  « هجونامه» جای ‌دارد – كه همه‌ی شاهنامه‌شناسان ِ روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده‌ بودن  آن، همداستانند – و تنها دو كاربرد آن در سرآغاز «روایت پادشاهی‌ اشكانیان» و پایان«روایت پادشاهی‌ یزدگرد سوم »، سروده‌ی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلكه در میان بیت‌هایی جای‌دارد كه استاد ِ توس، آگاهانه و به خواست ِ پاس داشتن ِ حماسه‌ی بزرگش از گزند محمود ِ فرهنگ ستیز و كارگزارانش – ناگزیر و با اكراه – بر متن اثر  خویش افزوده‌است و بایستگی‌های سخن ‌گفتن با و یا درباره‌ی كسی همچون محمود، «یمین»ِ (دست ِ راست ِ) دولت ِ خلیفه‌ی ایران ستیز ِ بغداد را نیز می‌ شناسیم. پس، هرگاه گفته‌شود كه دشنام ‌واژه‌ی «عجم»در متنِ شاهنامه‌ی فردوسی هیچ كاربُِردی ندارد، گزافه‌گویی نیست.

     

    چنین می‌نماید كه واژه‌ی «عجم»به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی كه در اصل داشته (گنگ، لال) – و عرب‌ها [برای نخستین بار پس از بنی امیه، آریا ادیب *] آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قوم‌هایی كه نمی‌توانستند واژه‌های عربی را مانند خود آنان بر زبان آورند – به كار می‌بردند، در ناهمخوانی‌ آشكار با دیدگاه فرهیخته‌ی ایرانی،‌ فردوسی بوده و نمی‌توانسته‌است در واژگان ِ شاهنامه‌ی او جایی داشته ‌باشد و تنها در سده‌های پس از او – كه بار وَهن ‌آمیز این دشنام واژه فراموش‌شده ‌بوده است – بیت ِ «بسی رنج‌بُردم ...» با دربرگیری ‌ِ این واژه به فردوسی نسبت داده‌ شده‌ است و از آن زمان تاكنون بسیاری از كسان، آن را اصیل شمرده و حتا مایه‌ی فخر شمرده و در هر یادكردی از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده‌ و نادانسته، نكوهش را به جای ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفته‌اند!

    سازنده‌ی این بیت، سخن ِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته‌ كه گفته‌است:

     

    «من این نامه فرّخ ‌گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال».

     

    حکیم ابوالقاسم فردوسی

    آن‌گاه در حال و هوای ذهنی‌ خود و بیگانه با نگرش ِ فرهیخته‌ی ایرانی‌ حماسه‌سرای بزرگ و سرافراز، چنین سخن ِ خوار انگارانه و كوچك ‌شمارانه‌ای را پرداخته و – با این خام اندیشی كه اشاره به « رنج ‌بُرداری‌ سی‌ساله »ی شاعر می‌تواند پرده‌ی پوشاننده‌ی دشنام واژه‌ی «عجم» باشد – همانند ِ وصله‌ی ناهم رنگی بر جامه‌ی زرْبفت و گران ‌بهای گفتار ِ گوهرین ِ خداوندگار  زبان فارسی‌ دَری، پیوند زده‌ است.

     

    گفتنی‌ست كه در روزگار ما، دانشمند بزرگ ایران شناس و شاهنامه‌پژوه آلمانی فریتز وُلف، با هوشمندی و آگاهی‌ تمام، بیت ِ راستین فردوسی «من این نامه فرّخ گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال»ا پیشانه ‌نوشت ِ اثر  ماندگار و ارزشمند خود، فرهنگ واژگان شاهنامه كرده‌است. می‌دانیم كه دو سده پس از خاموشی‌ استاد توس، چكامه‌سرای نامدار، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، در یكی از سروده‌هایش گفته‌است: «هنوز گویندگان هستند اندر عجم / كه قوّه‌ی ناطقه، مدد ازیشان بَرَد! » یعنی، از یك سو دشنام واژه‌ی «عجم» را به منزله‌ی عنوانی برای نامیدن قوم و مردم خود پذیرفته و از سوی دیگر، خواسته ‌است در صدد ِ جبران آن اهانت تاریخی به ایرانیان برآید و سر ِ آزادگی و غرور برافرازد كه ملت ِ او «گنگ» نیستند و «گوینده»اند و همین به ناسزا «گنگ ‌خواندگان» چنان «گویندگان»ی را در دامان خویش می‌پرورند كه هنوز هم «قوّه‌ی ناطقه» از ایشان «مدد می‌بَرَد».

     

    فردوسی ؛ نمایشنامه نویسی که کشف نشده

    اما امروز در روی‌كرد و برخورد با گذشته‌ی نابه‌سامان تاریخی‌مان و آن همه ناروا كه ایران‌ ستیزان ِ بیگانه و «خودی» بر ما رواداشته‌اند، دیگر جای كوتاه‌آمدن و سازش ‌كاری و سخن در پرده گفتن و پی روی چشم بسته از رهنمود ِ فریبنده و گمراه‌كننده‌ی «رَه چُنان رَو كه رَه رََوان رفتند!» نیست. هنگام آن رسیده‌است كه همه‌ی گذشته‌ی تاریخی و فرهنگی‌مان را آشكارا و بی‌پروا به كارگاه ِ نقدی فرهیخته ببریم و از «چراگفتن» و «شك‌ ورزیدن» و «باز اندیشیدن» در هیچ اصل و باوری، پروا و پرهیزی نداشته‌باشیم.

     

    در مورد درون ‌مایه‌ی این یادداشت، از «عام» توقعی نیست كه بداند این بیت با همه‌ی بلند آوازگی‌ و نمود ِ فریبنده و كاربُرد گسترده‌اش، سروده‌ی فردوسی نیست و دشنام ‌واژه‌ی‌ «عجم» جایی در واژگان متن شاهنامه ندارد. اما «خاص» چرا بی هیچ پشتوانه‌ی دست ‌نوشت شناختی و بدون ژرف ‌نگری در درون مایه‌ی ایران ‌ستیزانه و اهانت آمیز آن، انتسابش به استاد توس را پذیرفته و در همه جا به منزله‌ی سخنی افتخارآمیز و غرورانگیز می‌خواند و می‌نویسد تا جایی كه در یك نشست ِ شاهنامه‌پژوهی‌ ویژه‌ی گرامی‌داشت شاعر نیز، آن را عنوان ِ یك سخن‌رانی قرارمی‌دهد؟ دیگر چه بگویم؟ «در خانه اگر كس است، یك حرف بس است!» 

     

     جلیل دوستخواه

    تنظیم : بخش ادبیات تبیان

    نوشته شده در جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۸ ق.ظ توسط : سعید و وحید رحیمی نژاد | دسته : ایران
  • []